اخبار تئاتر

تاریخ ادبیات نمایشی ایران؛ از آیین و تعزیه تا نمایشنامه‌نویسی معاصر

خلاصه نوشته
  • ادبیات نمایشی ایران برخلاف شعر و نثر فارسی، پیشینه‌ای یکدست و چندصدساله در قالب نمایشنامه مکتوب ندارد؛ اما این به معنای نداشتن سنت نمایشی نیست. آیین‌ها، نمایش‌های شادی‌آور، نقالی، پرده‌خوانی، خیمه‌شب‌بازی و به‌ویژه تعزیه، قرن‌ها پیش از شکل‌گیری نمایشنامه مدرن در ایران وجود داشتند. نمایشنامه‌نویسی به معنای مدرن آن در دوره قاجار و هم‌زمان با آشنایی ایران با تجدد و تئاتر اروپایی شکل گرفت، در مشروطه به ابزار نقد اجتماعی و سیاسی تبدیل شد و در دهه ۱۳۴۰ با ظهور نویسندگانی چون بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و اکبر رادی به یکی از مهم‌ترین دوره‌های ادبیات نمایشی ایران رسید. امروز اما این سنت با پرسش‌های تازه‌ای درباره متن، اجرا، مخاطب، نشر، اقتصاد تئاتر، سانسور و نسبت نمایشنامه با شکل‌های جدید روایت روبه‌روست.

چارسو پرس: ایران پیش از ورود تئاتر مدرن، سنت‌های متنوعی برای روایت کردن، بازی کردن، تقلید، آواز، آیین و بازنمایی داستان‌ها داشت. نقالی، پرده‌خوانی، تعزیه، نمایش‌های عروسکی و انواع نمایش‌های شادی‌آور تنها بخشی از این میراث هستند.

پژوهش‌های بهرام بیضایی درباره نمایش ایرانی نیز دقیقاً از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند. کتاب «نمایش در ایران» او که نخستین بار در سال ۱۳۴۴ منتشر شد، بخش‌هایی مانند نمایش‌های پیش و پس از اسلام، نقالی، نمایش‌های عروسکی، تعزیه و نمایش‌های شادی‌آور را بررسی می‌کند.

بنابراین، بهتر است تاریخ ادبیات نمایشی ایران را به دو مسیر موازی تقسیم کنیم:

سنت‌های نمایشی ایران و نمایشنامه‌نویسی مدرن ایران.

این دو مسیر بعدها به‌شدت بر یکدیگر تأثیر گذاشتند.

پیش از نمایشنامه؛ ایران چگونه نمایش می‌داد؟

پیش از آنکه نمایشنامه‌نویس ایرانی بنشیند و متنی را برای صحنه بنویسد، روایت در ایران شکل‌های دیگری داشت.

قصه‌گو، نقال، پرده‌خوان، تعزیه‌خوان، بازیگر نمایش‌های شادی‌آور و عروسک‌گردان هرکدام بخشی از وظیفه‌ای را انجام می‌دادند که بعدها نمایشنامه‌نویس و کارگردان مدرن بر عهده گرفتند.

این سنت‌ها چند ویژگی مهم داشتند:

  • روایت داستان
  • شخصیت‌پردازی
  • گفت‌وگو
  • موسیقی و آواز
  • حضور تماشاگر
  • تکرار الگوهای نمایشی
  • استفاده از لباس و اشیا
  • حرکت
  • بداهه
  • مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم مخاطب

بنابراین مشکل اصلی این نبود که ایران «نمایش» نداشت؛ مسئله این بود که نمایش ایرانی الزاماً به شکل نمایشنامه مدرن نوشته نمی‌شد.

نقالی؛ قصه‌گویی‌ای که به صحنه نزدیک بود

نقالی یکی از مهم‌ترین سنت‌های روایی ایران است.

نقال می‌توانست ساعت‌ها داستانی را برای مخاطب تعریف کند و با تغییر صدا، حرکت، لحن و بدن، شخصیت‌های مختلف را بازنمایی کند.

در اینجا متن ثابت و کامل به معنای امروزی همیشه محور اصلی نبود.

مهارت اجراکننده اهمیت بسیار زیادی داشت.

همین ویژگی بعدها برای نمایشنامه‌نویسانی که می‌خواستند میان میراث ایرانی و تئاتر مدرن ارتباط ایجاد کنند، اهمیت پیدا کرد.

بهرام بیضایی از مهم‌ترین کسانی بود که تلاش کرد این سنت‌ها را نه به‌عنوان اشیای موزه‌ای، بلکه به‌عنوان منابع زنده برای شناخت نمایش ایرانی مطالعه کند.

تعزیه؛ مهم‌ترین میراث نمایشی ایران؟

در میان سنت‌های نمایشی ایران، تعزیه جایگاه ویژه‌ای دارد.

تعزیه فقط یک مراسم مذهبی نیست؛ از منظر تاریخ نمایش، مجموعه‌ای پیچیده از متن، بازیگری، موسیقی، لباس، میزانسن، شخصیت‌پردازی، روایت و رابطه با تماشاگر را در خود جای داده است.

پژوهش‌های بیضایی درباره تعزیه نشان می‌دهد که این شکل نمایشی در روند تاریخی خود تحول پیدا کرده و در دوره قاجار، به‌ویژه در دوره ناصرالدین‌شاه و با شکل‌گیری تکیه دولت، به یکی از مهم‌ترین شکل‌های اجرای نمایشی ایران رسید.

تعزیه همچنین یک ویژگی مهم دارد که بعدها برای هنر مدرن ایران بسیار مهم شد:

گذشته در زمان حال اجرا می‌شود.

واقعه‌ای تاریخی اتفاق افتاده، اما بازیگران آن را اکنون و در برابر تماشاگر بازسازی می‌کنند.

این برخورد میان گذشته و حال بعدها در آثار نویسندگانی مانند بیضایی به شکل‌های پیچیده‌تری دیده شد.

نمایش‌های شادی‌آور و تخت‌حوضی؛ سویه دیگر نمایش ایرانی

اگر تعزیه بخش تراژیک و آیینی میراث نمایشی ایران را نمایندگی کند، نمایش‌های شادی‌آور و شکل‌هایی مانند تخت‌حوضی سویه دیگری از فرهنگ نمایشی ایران هستند.

در این نمایش‌ها، طنز، تیپ‌سازی، بداهه، موسیقی، شوخی‌های اجتماعی و ارتباط مستقیم با مخاطب اهمیت زیادی داشت.

این سنت بعدها برای نمایشنامه‌نویسانی که به دنبال ساختن «تئاتر ایرانی» بودند، منبع مهمی شد.

به همین دلیل، وقتی از تلاش برای ایجاد هویت ایرانی در نمایشنامه‌نویسی قرن چهاردهم صحبت می‌کنیم، نباید فقط به ادبیات کلاسیک نگاه کنیم؛ نمایش عامه نیز یکی از سرچشمه‌های مهم آن بود.

ورود تئاتر مدرن؛ نقطه تغییر بزرگ

تحول اساسی زمانی اتفاق افتاد که ایران در دوره قاجار بیش از گذشته با جهان جدید و به‌ویژه فرهنگ و هنر اروپا روبه‌رو شد.

تئاتر اروپایی، ترجمه نمایشنامه‌ها و آشنایی روشنفکران ایرانی با ساختارهای جدید نمایشنامه‌نویسی، مفهوم تازه‌ای را وارد فرهنگ ایران کرد:

نمایشنامه به‌عنوان یک اثر ادبی مستقل.

این اتفاق بخشی از یک تحول گسترده‌تر بود که ادبیات، روزنامه‌نگاری، ترجمه، آموزش و اندیشه سیاسی را نیز دربرمی‌گرفت.

در واقع نمایشنامه‌نویسی مدرن ایران را باید بخشی از پروژه بزرگ‌تر تجددخواهی دانست.

میرزا فتحعلی آخوندزاده؛ یکی از آغازگران نمایشنامه‌نویسی مدرن

در تاریخ ادبیات نمایشی ایران، نام میرزا فتحعلی آخوندزاده جایگاه مهمی دارد.

او در قفقاز با تئاتر اروپایی آشنا شد و تحت تأثیر نمایشنامه‌های نویسندگانی مانند گوگول، آستروفسکی و مولیر قرار گرفت. مجموعه «تمثیلات» او شامل شش نمایشنامه و یک داستان بود و از مهم‌ترین آثار آغازین نمایشنامه‌نویسی مدرن ایرانی محسوب می‌شود.

اهمیت آخوندزاده فقط در این نیست که نمایشنامه نوشت.

او از نمایشنامه به‌عنوان ابزاری برای طرح مسائل اجتماعی استفاده کرد.

مسائلی مانند:

  • استبداد
  • جهل
  • خرافات
  • وضعیت زنان
  • فساد اداری
  • عقب‌ماندگی اجتماعی
  • ضرورت اصلاح جامعه

در آثار او حضور دارند.

بنابراین از همان آغاز، نمایشنامه ایرانی پیوندی جدی با نقد اجتماعی پیدا کرد.

میرزا آقا تبریزی؛ نمایشنامه ایرانی در آستانه مشروطه

پس از آخوندزاده، میرزا آقا تبریزی از چهره‌های مهم این دوره بود.

آثار او نیز طنز اجتماعی و انتقاد سیاسی را وارد نمایشنامه کرد.

جالب اینکه به دلیل فضای سیاسی آن دوره، حتی مسئله هویت نویسنده و انتشار اثر نیز با احتیاط و پنهان‌کاری همراه بود.

برخی پژوهش‌ها آغاز شکل‌گیری نمایشنامه انتقادی و سیاسی در ایران را در همین دوره و در ارتباط با آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی بررسی می‌کنند.

این نکته بسیار مهم است:

نمایشنامه ایرانی از همان ابتدا فقط برای سرگرمی به وجود نیامد؛ نقد جامعه یکی از دلایل مهم شکل‌گیری آن بود.

ترجمه؛ مدرسه اول نمایشنامه‌نویسی ایران

نمایشنامه‌نویسی ایرانی بدون ترجمه قابل تصور نیست.

آثار مولیر، شکسپیر و دیگر نویسندگان اروپایی به فارسی ترجمه شدند و نویسندگان ایرانی با ساختارهای تازه داستان‌پردازی، شخصیت‌سازی و دیالوگ‌نویسی آشنا شدند.

ترجمه فقط انتقال متن نبود.

در واقع ترجمه نقش یک دانشگاه غیررسمی نمایشنامه‌نویسی را ایفا کرد.

نویسنده ایرانی از طریق ترجمه یاد گرفت:

  • پرده‌بندی چیست؛
  • صحنه چگونه طراحی می‌شود؛
  • دیالوگ چگونه پیش می‌رود؛
  • تعارض چگونه ساخته می‌شود؛
  • شخصیت چگونه وارد بحران می‌شود؛
  • پایان‌بندی چگونه شکل می‌گیرد.

اما این آموزش یک خطر نیز داشت:

آیا نمایشنامه ایرانی قرار بود نسخه فارسی تئاتر اروپایی باشد؟

این پرسش تا امروز هم به شکل‌های مختلف ادامه دارد.

مشروطه؛ نمایشنامه وارد خیابان شد

انقلاب مشروطه نقطه مهم دیگری در تاریخ ادبیات نمایشی ایران بود.

در این دوره، تئاتر و نمایشنامه به ابزار مناسبی برای آگاهی اجتماعی تبدیل شدند.

نمایش سیاسی، طنز اجتماعی و نقد سنت‌ها رشد کرد و گروه‌های نمایشی شکل گرفتند.

در شهرهایی مانند تبریز، تئاتر به بخشی از فضای فکری و اجتماعی مشروطه تبدیل شد و موضوعاتی مانند نقد سنت، خرافات و شرایط سیاسی و اجتماعی وارد نمایش‌ها شد.

تئاتر در این دوره فقط در سالن تئاتر اتفاق نمی‌افتاد.

با مطبوعات، انجمن‌ها، مدارس و فعالیت‌های اجتماعی ارتباط داشت.

از اینجا یک ویژگی ماندگار در ادبیات نمایشی ایران شکل گرفت:

نمایشنامه به‌عنوان تریبون جامعه.

ادبیات نمایشی در دوره رضاشاه؛ میان تجدد و بازگشت به گذشته

در دوره رضاشاه، تئاتر ایران وارد مرحله دیگری شد.

از یک طرف، نهادهای جدید فرهنگی، آموزش و شکل‌های مدرن هنر توسعه پیدا کردند.

از طرف دیگر، گرایش به هویت ملی و گذشته باستانی نیز در ادبیات و هنر تقویت شد.

در این دوره نمایشنامه‌نویسانی مانند رضا کمال شهرزاد، حسن مقدم، میرزاده عشقی، صادق هدایت، سعید نفیسی و گریگور یقیکیان آثاری نوشتند که در مواردی نگاهی ناسیونالیستی و رمانتیک به گذشته باستانی ایران داشتند.

در نتیجه، نمایشنامه ایرانی در این دوره میان دو قطب حرکت می‌کرد:

تجدد و هویت ملی.

دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰؛ شکل‌گیری تدریجی نویسنده حرفه‌ای

پس از جنگ جهانی دوم و تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، فضای فرهنگی نیز تغییر کرد.

نمایشنامه‌نویسی کم‌کم از حالت فعالیتی پراکنده فاصله گرفت و نویسندگان تازه‌ای وارد عرصه شدند.

ترجمه آثار خارجی ادامه پیدا کرد و ارتباط با جریان‌های تئاتری جهان بیشتر شد.

اما هنوز یک مشکل بنیادی وجود داشت:

نمایشنامه ایرانی از نظر ادبی رشد می‌کرد، ولی ساختار حرفه‌ای تولید و اجرای تئاتر با سرعتی مشابه توسعه پیدا نکرده بود.

این فاصله بعدها یکی از مشکلات دائمی تئاتر ایران شد:

متن داریم، اما آیا امکان اجرای مناسب آن را هم داریم؟

دهه ۱۳۴۰؛ بزرگ‌ترین نقطه عطف ادبیات نمایشی ایران

اگر بخواهیم تنها یک دهه را به‌عنوان نقطه عطف نمایشنامه‌نویسی مدرن ایران انتخاب کنیم، دهه ۱۳۴۰ یکی از مهم‌ترین گزینه‌هاست.

در این دوره نسل تازه‌ای از نمایشنامه‌نویسان ظهور کردند که زبان و نگاه متفاوتی داشتند.

مهم‌ترین نام‌ها عبارت‌اند از:

  • بهرام بیضایی
  • غلامحسین ساعدی
  • اکبر رادی
  • بیژن مفید

و در کنار آنها گروه‌ها و نویسندگان دیگری نیز فعال بودند.

در همین دوره بود که نمایشنامه ایرانی توانست از تقلید صرف از الگوهای خارجی فاصله بیشتری بگیرد و به تجربه‌های اجتماعی و فرهنگی ایران نزدیک‌تر شود.

منابع تاریخی این دوره را یکی از پربارترین دوره‌های تئاتر ایران می‌دانند؛ دوره‌ای که نمایشنامه‌نویسی با نگاه انتقادی اجتماعی به شکل جدی رشد کرد.

بیضایی؛ تلاش برای ساختن زبان ایرانی

بهرام بیضایی را نمی‌توان فقط نمایشنامه‌نویس دانست؛ او یکی از مهم‌ترین پژوهشگران نمایش ایرانی نیز بود.

کتاب «نمایش در ایران» حاصل همین علاقه و پژوهش است.

بیضایی به جای اینکه میان سنت ایرانی و تئاتر مدرن یکی را انتخاب کند، تلاش کرد آنها را در گفت‌وگو قرار دهد.

در آثار او می‌توان ردپای:

  • اسطوره
  • شاهنامه
  • تعزیه
  • نقالی
  • نمایش‌های سنتی
  • تاریخ
  • افسانه
  • زبان ادبی

را دید.

اما او این عناصر را عیناً بازسازی نمی‌کرد.

آنها را به زبان مدرن تبدیل می‌کرد.

این تفاوت بسیار مهم است.

بیضایی نمی‌خواست نمایش سنتی را دوباره اجرا کند؛ می‌خواست از منطق آن برای ساختن نمایش جدید استفاده کند.

اکبر رادی؛ ورود جامعه به نمایشنامه

اگر بیضایی یکی از مسیرهای مهم پیوند نمایش مدرن با میراث ایرانی بود، اکبر رادی بیشتر به‌خاطر ساختن تصویری دقیق از جامعه ایران شناخته می‌شود.

در آثار رادی، خانواده، طبقه اجتماعی، روابط قدرت، اخلاق، شکست، آرزو و تغییرات جامعه اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

زبان شخصیت‌ها نیز بخش مهمی از جهان اوست.

رادی نشان داد که زندگی روزمره ایرانی می‌تواند موضوع یک درام جدی باشد.

او به جای رفتن به سراغ قهرمانان اسطوره‌ای، اغلب به آدم‌های معمولی نگاه کرد.

اما در زندگی همین آدم‌ها، تراژدی و درام پیدا کرد.

غلامحسین ساعدی؛ تاریکی جامعه در نمایشنامه

ساعدی مسیر دیگری را طی کرد.

در آثار او، اضطراب، فقر، خرافات، ترس، بیماری، خشونت و فشار اجتماعی حضوری جدی دارند.

جهان ساعدی اغلب تیره‌تر و کابوس‌وارتر است.

او از ادبیات داستانی نیز وارد فضای نمایشنامه شد و توانست نوعی واقع‌گرایی تلخ و گاه روان‌شناختی را وارد نمایشنامه‌نویسی ایران کند.

به همین دلیل، در کنار بیضایی و رادی، ساعدی یکی از پایه‌های اصلی نمایشنامه‌نویسی مدرن ایران در دهه ۴۰ به شمار می‌آید. در منابع تاریخی نیز این سه نویسنده بارها به‌عنوان چهره‌های بنیادگذار موج مهم نمایشنامه‌نویسی این دوره معرفی شده‌اند.

بیژن مفید؛ موسیقی، زبان عامه و نمایش ایرانی

بیژن مفید مسیر متفاوتی داشت.

او به زبان مردم، موسیقی، نمایش عروسکی و عناصر نمایشی عامه علاقه نشان داد.

«شهر قصه» نمونه‌ای شاخص از تلاش برای ترکیب زبان عامه، موسیقی، طنز، تمثیل و نقد اجتماعی است.

این مسیر اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد نمایشنامه ایرانی فقط از دو راه نمی‌آمد:

نه فقط از تئاتر اروپایی و نه فقط از ادبیات کلاسیک.

فرهنگ عامه نیز می‌توانست ماده اولیه یک نمایش مدرن باشد.

یک اتفاق مهم؛ ادبیات نمایشی ایران چند مسیر پیدا کرد

از دهه ۴۰ به بعد دیگر نمی‌توان گفت نمایشنامه ایرانی یک سبک مشخص دارد.

چند مسیر شکل گرفت:

۱. نمایشنامه واقع‌گرا

با تمرکز بر زندگی روزمره، خانواده، طبقه اجتماعی و مسائل جامعه.

۲. نمایشنامه ملی

با استفاده از تعزیه، نقالی، نمایش‌های شادی‌آور، آیین‌ها و اسطوره‌های ایرانی.

۳. نمایشنامه نمادین

با استفاده از استعاره، اسطوره و موقعیت‌های غیرواقع‌گرایانه.

۴. نمایشنامه سیاسی

با تمرکز بر قدرت، استبداد، آزادی و مسائل اجتماعی.

۵. نمایشنامه اقتباسی

با بازنویسی داستان‌های ایرانی یا آثار ادبی و نمایشی خارجی.

این تنوع بعدها بیشتر شد.

انقلاب ۱۳۵۷؛ تغییر مسیر ادبیات نمایشی

انقلاب، جنگ و تحولات اجتماعی دهه ۶۰ فضای تئاتر ایران را تغییر دادند.

موضوعات، شیوه‌های اجرا و ساختارهای تولید دگرگون شدند.

جنگ ایران و عراق نیز به شکل گسترده‌ای وارد ادبیات نمایشی شد.

در کنار آن، نمایش‌های آیینی و مذهبی، آثار اجتماعی و نمایش‌های مربوط به مسائل انسانی و خانوادگی نیز ادامه پیدا کردند.

در این دوره، مسئله رابطه هنر با نهادهای رسمی و ضوابط اجرایی نیز به یکی از عوامل تعیین‌کننده مسیر نمایشنامه‌نویسی تبدیل شد.

دهه ۱۳۷۰؛ نسل تازه‌ای از نمایشنامه‌نویسان

دهه ۷۰ را می‌توان دوره بازشدن مسیرهای تازه برای نمایشنامه‌نویسی دانست.

نسل جدیدی از نویسندگان به میدان آمدند و موضوعات متفاوتی را تجربه کردند.

در این دوره، نام‌هایی مانند:

  • محمد چرم‌شیر
  • محمد یعقوبی
  • علیرضا نادری
  • محمد رحمانیان
  • نغمه ثمینی

و دیگران اهمیت پیدا کردند.

پژوهش‌هایی که نمایشنامه‌های دهه‌های ۷۰ و ۸۰ را بررسی کرده‌اند، نشان می‌دهند که موضوعات و شیوه‌های روایی نمایشنامه ایرانی در این دوره تنوع قابل توجهی پیدا کرده بود.

دهه ۸۰؛ نمایشنامه ایرانی از جامعه به ذهن انسان نزدیک‌تر شد

در دهه ۸۰، نمایشنامه‌نویسان جوان‌تر بیش از گذشته سراغ موضوعاتی مانند:

  • روابط خانوادگی
  • بحران هویت
  • تنهایی
  • مهاجرت
  • روابط زن و مرد
  • جنگ
  • حافظه
  • مسائل نسل جوان
  • شهر
  • زندگی طبقه متوسط

رفتند.

در همین دوره، ساختارهای غیرخطی و تجربه‌های فرمی نیز بیشتر شدند.

نمایشنامه دیگر الزاماً یک داستان کلاسیک با آغاز، میانه و پایان مشخص نبود.

ادبیات نمایشی ایران در دهه ۹۰؛ متن دیگر تنها مرکز تئاتر نبود

در این دوره، یک تغییر مهم اتفاق افتاد.

کارگردان‌ها و گروه‌های اجرایی بیش از گذشته به سمت شکل‌هایی رفتند که متن کلاسیک نمایشنامه را به چالش می‌کشیدند.

نمایش‌های مبتنی بر:

  • ایده
  • اجرا
  • بدن
  • حرکت
  • صدا
  • تصویر
  • مستند
  • بازآفرینی متون
  • اقتباس
  • اجراهای پرفورمنس‌محور

بیشتر دیده شدند.

این تغییر یک پرسش مهم ایجاد کرد:

آیا نمایشنامه همچنان قلب تئاتر است؟

پاسخ دیگر ساده نبود.

نمایشنامه‌نویسی در برابر تئاتر کارگردان‌محور

یکی از بحث‌های مهم تئاتر معاصر ایران، تغییر رابطه میان نویسنده و کارگردان است.

در تئاتر کلاسیک‌تر، نمایشنامه متن اصلی بود و کارگردان آن را روی صحنه می‌برد.

اما در بسیاری از تجربه‌های معاصر، اجرا خودش تبدیل به محل تولید متن می‌شود.

گاهی:

  • گروه بداهه می‌کند؛
  • متن در تمرین نوشته می‌شود؛
  • کارگردان متن را بازنویسی می‌کند؛
  • بازیگران در شکل‌گیری دیالوگ‌ها نقش دارند؛
  • متن از مصاحبه‌ها و اسناد واقعی ساخته می‌شود.

این تحولات باعث شده مرز میان نمایشنامه‌نویس، دراماتورژ و کارگردان در برخی پروژه‌ها کم‌رنگ‌تر شود.

مشکل بزرگ ادبیات نمایشی ایران؛ متن خوب، اجرای دشوار

یکی از مشکلات ساختاری تئاتر ایران این است که تولید نمایشنامه با امکان اجرای آن همیشه تناسب ندارد.

یک نویسنده ممکن است نمایشنامه خوبی بنویسد، اما برای اجرای آن با مشکلاتی مواجه شود:

  • هزینه تولید
  • تعداد زیاد بازیگران
  • طراحی صحنه پیچیده
  • محدودیت سالن
  • مدت تمرین
  • فروش بلیت
  • مسائل ممیزی
  • ریسک اقتصادی تهیه‌کننده

در نتیجه، گاهی متن‌ها به سمت تولید کم‌هزینه‌تر حرکت می‌کنند.

این وضعیت می‌تواند روی خود ادبیات نمایشی نیز تأثیر بگذارد.

مسئله سانسور؛ تأثیر مستقیم بر نوشتن

یکی از مسائل مهم در بررسی وضعیت ادبیات نمایشی ایران، مسئله ممیزی است.

نمایشنامه قبل از اجرا باید از فرآیندهای رسمی عبور کند و همین موضوع می‌تواند بر انتخاب موضوع، شخصیت‌ها، دیالوگ‌ها و حتی ساختار درام تأثیر بگذارد.

این تأثیر همیشه به معنای حذف مستقیم نیست.

گاهی نویسنده از ابتدا می‌داند چه موضوعی امکان اجرا ندارد و بنابراین آن را در متن وارد نمی‌کند.

در نتیجه، خودسانسوری نیز می‌تواند بخشی از مسئله باشد.

البته شدت و شکل این محدودیت‌ها در دوره‌های مختلف یکسان نبوده و نمی‌توان وضعیت تمام دوره‌ها را با یک معیار توضیح داد.

نشر نمایشنامه؛ چرا نمایشنامه کمتر از رمان دیده می‌شود؟

یک مشکل دیگر، وضعیت اقتصادی و فرهنگی نشر نمایشنامه است.

رمان برای مخاطب عمومی خوانده می‌شود، اما نمایشنامه معمولاً مخاطب محدودتری دارد.

بسیاری از مردم نمایشنامه را برای خواندن نمی‌خرند؛ بلکه آن را برای اجرا می‌شناسند.

این باعث می‌شود چرخه اقتصادی نمایشنامه ضعیف‌تر از برخی گونه‌های ادبی باشد.

از طرف دیگر، مشکلات حقوق مؤلف نیز همچنان مطرح‌اند. گزارش‌هایی در سال ۱۴۰۴ از بحران‌های مربوط به کپی‌رایت، آشفتگی نشر متون نمایشی و حتی تحریف متون در فرایند اجرا انتقاد کرده‌اند.

بنابراین مسئله فقط «کمبود نویسنده» نیست.

زنجیره کامل نمایشنامه از نویسنده تا ناشر، تهیه‌کننده، کارگردان، سالن و مخاطب نیازمند زیرساخت است.

آیا نمایشنامه ایرانی مخاطب دارد؟

پاسخ این سؤال دوگانه است.

اگر منظورمان مخاطب حرفه‌ای تئاتر باشد، نمایشنامه ایرانی همچنان خوانده و اجرا می‌شود.

اما اگر منظور مخاطب عمومی جامعه باشد، وضعیت پیچیده‌تر است.

بخش بزرگی از جامعه، تئاتر را بیشتر از طریق اجرا می‌شناسد تا کتاب نمایشنامه.

این در حالی است که ادبیات نمایشی برای رشد خود به مخاطب خواننده هم نیاز دارد.

وقتی نمایشنامه فقط برای اجرا نوشته و مصرف شود، بخشی از ارزش ادبی آن ممکن است از چرخه فرهنگی حذف شود.

مشکل دیگر؛ نمایشنامه‌نویس شدن بدون خواندن نمایشنامه

یکی از چالش‌های جدی آموزش نمایشنامه‌نویسی، فاصله میان آموزش تکنیک و مطالعه ادبی است.

نمایشنامه‌نویس فقط با یادگیری:

  • سه‌پرده‌ای
  • نقطه عطف
  • شخصیت‌پردازی
  • کشمکش
  • پایان‌بندی

نمایشنامه‌نویس نمی‌شود.

او باید تاریخ ادبیات نمایشی را نیز بشناسد.

باید بداند:

چخوف چگونه شخصیت می‌سازد؟

بکت چگونه زمان و انتظار را تغییر می‌دهد؟

برشت چگونه رابطه تماشاگر و نمایش را دگرگون می‌کند؟

بیضایی چگونه اسطوره را وارد درام می‌کند؟

رادی چگونه جامعه را به نمایشنامه تبدیل می‌کند؟

ساعدی چگونه اضطراب اجتماعی را به شخصیت و موقعیت تبدیل می‌کند؟

بدون چنین مطالعه‌ای، آموزش نمایشنامه‌نویسی ممکن است به آموزش فرمول تبدیل شود.

دانشگاه‌ها چه نقشی داشته‌اند؟

گسترش دانشگاه‌های هنر و رشته‌های مرتبط با تئاتر، نمایشنامه‌نویسی را از یک فعالیت فردی به حوزه‌ای دانشگاهی نیز تبدیل کرد.

این اتفاق مزایای مهمی داشت:

  • آموزش منظم
  • پژوهش
  • نقد
  • ترجمه نظریه‌ها
  • تربیت نسل جدید نویسندگان
  • آرشیو و مستندسازی

اما دانشگاه نیز محدودیت‌های خودش را دارد.

گاهی آموزش دانشگاهی به‌جای تجربه زیسته و شناخت جامعه، بیش از حد نظری یا تکنیکی می‌شود.

نمایشنامه‌نویس خوب باید هر دو را داشته باشد:

دانش تئاتر و شناخت انسان.

رابطه ادبیات نمایشی با سینما

در ایران مرز میان سینما و تئاتر همیشه کاملاً جدا نبوده است.

بسیاری از نمایشنامه‌نویسان با سینما نیز ارتباط داشته‌اند.

بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، بهمن فرمان‌آرا، اکبر رادی و بسیاری دیگر، به شکل‌های مختلف در فضای مشترک ادبیات، تئاتر و سینما قرار گرفته‌اند.

این ارتباط دو نتیجه مهم داشته است.

از یک طرف، نمایشنامه‌نویس می‌تواند از امکانات سینما برای روایت استفاده کند.

از طرف دیگر، خطر سینمایی‌شدن متن وجود دارد.

نمایشنامه قرار نیست فیلمنامه ناقص باشد.

این تفاوت هنوز یکی از مباحث مهم آموزش و نقد ادبیات نمایشی ایران است.

اقتباس؛ چرا نمایشنامه‌نویسی ایرانی باید دوباره به ادبیات فارسی نگاه کند؟

یکی از ظرفیت‌های کمتر استفاده‌شده ادبیات نمایشی ایران، گنجینه ادبیات فارسی است.

ایران مجموعه عظیمی از داستان‌ها و شخصیت‌ها دارد:

  • شاهنامه
  • هزار و یک شب
  • مثنوی
  • داستان‌های عامیانه
  • روایت‌های تاریخی
  • افسانه‌های محلی
  • ادبیات معاصر
  • خاطرات و تاریخ شفاهی

اما اقتباس خوب به معنای تبدیل یک داستان به دیالوگ نیست.

نمایشنامه‌نویس باید بتواند روح اثر را به زبان صحنه تبدیل کند.

اینجاست که تجربه بیضایی اهمیت پیدا می‌کند.

او نشان داد که می‌توان از میراث ایرانی استفاده کرد بدون اینکه نمایشنامه تبدیل به بازسازی یک متن قدیمی شود.

ادبیات نمایشی و مسئله هویت ایرانی

یکی از پرسش‌های همیشگی نمایشنامه‌نویسی ایران این بوده است:

نمایشنامه ایرانی چه چیزی را ایرانی می‌کند؟

آیا زبان؟

آیا موضوع؟

آیا شخصیت؟

آیا مکان؟

آیا استفاده از اسطوره؟

آیا تعزیه؟

آیا موسیقی؟

هیچ پاسخ واحدی وجود ندارد.

ممکن است یک نمایشنامه در تهران امروز اتفاق بیفتد و کاملاً ایرانی باشد.

ممکن است نمایشنامه‌ای درباره شاهنامه باشد اما زبان و فرم آن کاملاً مدرن باشد.

ایرانی بودن نمایشنامه الزاماً به معنای استفاده از لباس سنتی یا داستان تاریخی نیست.

گاهی ایرانی‌ترین نمایشنامه، اثری است که یک مسئله کاملاً امروزی ایرانی را دقیق روایت می‌کند.

چرا دهه ۴۰ هنوز سایه سنگینی بر نمایشنامه‌نویسی ایران دارد؟

این یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز است.

چرا هنوز وقتی درباره نمایشنامه‌نویسی جدی ایران صحبت می‌کنیم، نام‌هایی مانند بیضایی، رادی و ساعدی تا این اندازه تکرار می‌شوند؟

پاسخ را نباید فقط در «استعداد استثنایی» آن نسل جست‌وجو کرد.

آن دوره چند عامل هم‌زمان داشت:

  • شکل‌گیری گروه‌های حرفه‌ای
  • رشد تئاتر دولتی و نیمه‌دولتی
  • ظهور نسل تازه نویسندگان
  • ترجمه گسترده
  • فضای فکری پرتحرک
  • ارتباط با ادبیات جهان
  • رشد نقد
  • توجه به مسائل اجتماعی
  • امکان تجربه‌های متفاوت

بنابراین، آن نسل محصول یک فرد نبود؛ محصول یک اکوسیستم فرهنگی بود.

همین نکته برای وضعیت امروز بسیار مهم است.

آیا امروز نمایشنامه‌نویس بزرگ نداریم؟

این پرسش را باید با احتیاط مطرح کرد.

مقایسه نویسندگان امروز با بیضایی، رادی یا ساعدی از همان ابتدا مسئله‌دار است؛ چون شرایط فرهنگی و اقتصادی امروز با دهه ۴۰ یکسان نیست.

نمایشنامه‌نویسان معاصر متعددی فعالیت کرده‌اند و می‌کنند و آثارشان در دانشگاه‌ها، جشنواره‌ها، سالن‌ها و کتاب‌ها بررسی می‌شود.

مسئله این نیست که «هیچ نویسنده خوبی وجود ندارد».

مسئله مهم‌تر این است که آیا ساختار فرهنگی امروز اجازه می‌دهد یک نویسنده به اندازه نسل‌های بزرگ گذشته دیده، خوانده و ماندگار شود؟

این دو سؤال کاملاً متفاوت‌اند.

مشکل امروز فقط نویسنده نیست؛ اکوسیستم است

اگر بخواهیم وضعیت امروز ادبیات نمایشی ایران را منصفانه بررسی کنیم، باید کل زنجیره را ببینیم:

نویسنده → متن → ناشر → نقد → کارگردان → تهیه‌کننده → سالن → اجرا → مخاطب → آرشیو

اگر هر حلقه ضعیف باشد، نویسنده نیز کمتر دیده می‌شود.

برای مثال، اگر نمایشنامه منتشر نشود، خواننده آن را نمی‌شناسد.

اگر نقد نشود، جایگاه ادبی آن مشخص نمی‌شود.

اگر اجرا نشود، مخاطب عمومی با آن ارتباط برقرار نمی‌کند.

اگر اجرا ضبط و آرشیو نشود، بخش بزرگی از تاریخ آن از بین می‌رود.

بنابراین مسئله ادبیات نمایشی ایران را نباید فقط به «استعداد نویسندگان» تقلیل داد.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات؛ از بین رفتن حافظه تئاتر

تئاتر ذاتاً هنری زودگذر است.

فیلم را می‌توان بارها دید.

رمان را می‌توان دوباره خواند.

اما اجرای تئاتر در یک زمان و مکان اتفاق می‌افتد و تمام می‌شود.

اگر متن چاپ نشود، اجرا ثبت نشود و نقد و مستندسازی صورت نگیرد، بخش مهمی از آن تجربه از بین می‌رود.

به همین دلیل آرشیو نمایشنامه‌ها، پوسترها، عکس‌ها، فیلم اجرا، نقدها، گفت‌وگوها و اسناد تولید اهمیت بسیار زیادی دارد.

تاریخ ادبیات نمایشی بدون آرشیو، ناقص خواهد بود.

تئاتر ایران و مشکل ارتباط با نسل جدید

نسل جدید با شکل‌های متفاوتی از روایت بزرگ شده است.

سریال، شبکه‌های اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، پادکست، بازی‌های ویدئویی و روایت‌های تعاملی، همه بخشی از تجربه داستانی امروز هستند.

نمایشنامه‌نویس معاصر نمی‌تواند این تغییر را نادیده بگیرد.

این به معنای تبدیل تئاتر به شبکه اجتماعی نیست.

مسئله این است که زبان انسان امروز تغییر کرده و ادبیات نمایشی نیز باید آن را بشناسد.

آیا نمایشنامه در عصر هوش مصنوعی از بین می‌رود؟

احتمالاً نه؛ اما شکل تولید آن تغییر خواهد کرد.

هوش مصنوعی می‌تواند در:

  • ایده‌پردازی
  • پژوهش
  • ساخت طرح اولیه
  • تحلیل شخصیت
  • ترجمه
  • بازنویسی
  • آرشیو
  • دسته‌بندی متون

کمک کند.

اما مسئله اصلی نمایشنامه فقط تولید دیالوگ نیست.

نمایشنامه درباره انسان است.

درباره تناقض، تجربه زیسته، بدن، سکوت، رابطه و حضور زنده بازیگر و تماشاگر است.

بنابراین چالش آینده احتمالاً این نیست که «هوش مصنوعی نمایشنامه می‌نویسد یا نه».

سؤال مهم‌تر این است:

در میان متن‌هایی که به‌سادگی تولید می‌شوند، کدام متن واقعاً چیزی برای گفتن دارد؟

آینده ادبیات نمایشی ایران به کدام سمت می‌رود؟

به نظر می‌رسد چند مسیر هم‌زمان پیش روی نمایشنامه‌نویسی ایران باشد.

بازگشت خلاقانه به میراث ایرانی

نه بازسازی ساده تعزیه و شاهنامه، بلکه استفاده تازه از ساختارها و مضامین آنها.

گسترش اقتباس

از ادبیات کلاسیک، داستان معاصر، تاریخ شفاهی، خاطرات و حتی گزارش‌های واقعی.

نمایشنامه‌های کم‌پرسوناژ و کم‌هزینه

به دلیل شرایط اقتصادی تولید تئاتر.

نمایشنامه‌های شهری

با تمرکز بر تهران و شهرهای دیگر، مهاجرت، تنهایی، خانواده و بحران هویت.

گسترش نمایشنامه مستند

استفاده از مصاحبه، سند و تاریخ شفاهی.

ترکیب متن و اجرا

مرز نمایشنامه‌نویس و گروه اجرایی احتمالاً بیش از گذشته سیال خواهد شد.

انتشار دیجیتال

نمایشنامه می‌تواند بیش از گذشته از قالب کتاب چاپی خارج و در قالب‌های دیجیتال، صوتی و چندرسانه‌ای عرضه شود.

از تعزیه تا نمایشنامه مدرن؛ چه چیزی تغییر کرد؟

اگر تمام این مسیر را در یک خط تاریخی ببینیم، با چنین روندی روبه‌رو می‌شویم:

آیین → روایت شفاهی → نقالی و نمایش‌های سنتی → تعزیه و نمایش‌های عامه → ورود تئاتر اروپایی → ترجمه → نمایشنامه‌نویسی قاجار → مشروطه و تئاتر سیاسی → نهادسازی → دهه ۴۰ و نمایشنامه‌نویسی مدرن → پس از انقلاب و جنگ → نسل‌های تازه → تئاتر تجربی و کارگردان‌محور → نمایشنامه معاصر و رسانه‌های جدید

اما این مسیر خطی نیست.

تعزیه از بین نرفته است.

نقالی از بین نرفته است.

ادبیات کلاسیک نیز از بین نرفته است.

همه اینها همچنان می‌توانند در نمایشنامه معاصر حضور پیدا کنند.

بزرگ‌ترین دستاورد ادبیات نمایشی ایران چیست؟

شاید مهم‌ترین دستاورد ادبیات نمایشی ایران این باشد که توانسته میان دو جهان متفاوت پل بزند:

سنت نمایشی ایران و درام مدرن جهان.

اگر نمایشنامه‌نویسی ایران فقط به تقلید از تئاتر غربی می‌پرداخت، امروز بخش بزرگی از هویت خود را نداشت.

اگر هم فقط در تعزیه و نمایش سنتی باقی می‌ماند، احتمالاً نمی‌توانست به زبان معاصر برسد.

بخش مهمی از تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران تلاش برای پیدا کردن تعادل میان این دو بوده است.

پس امروز کجا ایستاده‌ایم؟

ادبیات نمایشی ایران امروز نه در نقطه آغاز است و نه به پایان رسیده.

ما صاحب یک قرن و بیشتر تجربه نمایشنامه‌نویسی مدرن هستیم؛ از آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی تا بیضایی، رادی، ساعدی، مفید و نسل‌های متعدد پس از آنها.

اما هنوز چند مسئله بنیادی حل نشده باقی مانده است:

نمایشنامه چگونه می‌تواند مخاطب گسترده‌تری پیدا کند؟

چگونه می‌توان حقوق نویسنده را حفظ کرد؟

چگونه می‌توان میان اقتصاد تئاتر و کیفیت ادبی تعادل ایجاد کرد؟

چگونه می‌توان متن‌های مهم را آرشیو و حفظ کرد؟

چگونه می‌توان از ادبیات کلاسیک و فرهنگ نمایشی ایران بدون گرفتار شدن در تکرار استفاده کرد؟

چگونه می‌توان نمایشنامه‌ای نوشت که هم ایرانی باشد و هم با انسان امروز ارتباط برقرار کند؟

اینها پرسش‌های آینده ادبیات نمایشی ایران هستند.

ادبیات نمایشی ایران؛ هنوز در جست‌وجوی زبان خودش

تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران را اگر از بیرون نگاه کنیم، ممکن است مجموعه‌ای از نام‌ها و تاریخ‌ها به نظر برسد؛ آخوندزاده، میرزا آقا تبریزی، مشروطه، ترجمه، دهه ۴۰، بیضایی، ساعدی، رادی، انقلاب، جنگ و نسل‌های بعد.

اما در زیر این تاریخ یک سؤال دائمی وجود دارد:

نمایشنامه ایرانی چگونه باید حرف بزند؟

این سؤال از دوره قاجار تا امروز تغییر نکرده، فقط پاسخ‌هایش عوض شده است.

آخوندزاده پاسخ را در آشنایی با تئاتر مدرن و نقد اجتماعی جست‌وجو کرد.

مشروطه‌خواهان نمایش را به ابزار بیداری اجتماعی تبدیل کردند.

بیضایی به سراغ اسطوره، تعزیه، نقالی و تاریخ نمایش ایران رفت.

رادی جامعه معاصر را به صحنه آورد.

ساعدی تاریکی‌های انسان و جامعه را نمایش داد.

بیژن مفید فرهنگ عامه و موسیقی را وارد زبان نمایشی کرد.

نسل‌های بعد نیز از مسائل خانوادگی و اجتماعی تا جنگ، مهاجرت، هویت، شهر، بدن، حافظه و فرم‌های تجربی را آزمودند.

امروز اما شاید مهم‌ترین وظیفه نمایشنامه‌نویسی ایران این نباشد که صرفاً یک «زبان ایرانی» پیدا کند.

مسئله این است که بتواند زبان انسان ایرانی امروز را پیدا کند؛ انسانی که هم‌زمان با گذشته تاریخی خود زندگی می‌کند، در جهان دیجیتال حضور دارد، با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی مواجه است، تجربه مهاجرت و تغییر را می‌شناسد و در عین حال هنوز با همان پرسش‌های قدیمی درباره عشق، قدرت، آزادی، مرگ و هویت روبه‌روست.

اگر ادبیات نمایشی ایران بتواند این انسان را به صحنه بیاورد، تاریخش ادامه پیدا خواهد کرد.

نه با تکرار بیضایی و رادی و ساعدی، بلکه با پیدا کردن نویسندگانی که بتوانند مسئله امروز را به زبان خود امروز روایت کنند.

چند نقطه عطف مهم در تاریخ ادبیات نمایشی ایران

دوره اتفاق مهم اهمیت
پیش از قاجار نقالی، تعزیه، نمایش‌های عروسکی و شادی‌آور شکل‌گیری سنت‌های نمایشی ایرانی
دوره قاجار آشنایی با تئاتر اروپایی ورود مفهوم نمایشنامه مدرن
قرن نوزدهم آثار آخوندزاده و میرزا آقا تبریزی آغاز نمایشنامه‌نویسی انتقادی مدرن
مشروطه رشد تئاتر سیاسی و اجتماعی پیوند نمایش با جامعه و سیاست
دوره رضاشاه نهادسازی و توجه به هویت ملی گسترش تئاتر مدرن
دهه ۱۳۴۰ بیضایی، ساعدی، رادی، مفید و دیگران نقطه عطف ادبیات نمایشی مدرن
پس از انقلاب تغییر ساختار فرهنگی و اجرایی شکل‌گیری مسیرهای تازه
دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ نسل تازه نمایشنامه‌نویسان تنوع مضمونی و فرمی
دهه ۱۳۹۰ رشد تئاتر تجربی و اجرا‌محور کاهش مرکزیت متن در برخی تجربه‌ها
امروز بحران اقتصاد، نشر، کپی‌رایت، مخاطب و آرشیو ضرورت بازتعریف اکوسیستم ادبیات نمایشی

چند نمایشنامه و نویسنده برای شروع مطالعه

اگر کسی بخواهد تاریخ ادبیات نمایشی ایران را با خواندن متن‌ها بشناسد، نه فقط کتاب‌های تاریخی، می‌تواند این مسیر را دنبال کند:

میرزا فتحعلی آخوندزاده → «تمثیلات»

میرزا آقا تبریزی → نمایشنامه‌های انتقادی دوره قاجار

حسن مقدم → «جعفرخان از فرنگ آمده»

بهرام بیضایی → «پهلوان اکبر می‌میرد»، «چهار صندوق»، «مرگ یزدگرد»، «آرش»، «افرا»

غلامحسین ساعدی → «چوب به دست‌های ورزیل»، «آی با کلاه، آی بی‌کلاه»، «گاو»

اکبر رادی → «ملودی شهر بارانی»، «آهسته با گل سرخ»، «لبخند باشکوه آقای گیل»

بیژن مفید → «شهر قصه»

و در نسل‌های بعد نیز باید سراغ نویسندگان متعدد دیگری رفت تا تصویر یک‌طرفه‌ای از تاریخ ادبیات نمایشی ایران شکل نگیرد.


پرسش‌های متداول

ادبیات نمایشی ایران از چه زمانی شکل گرفت؟

اگر منظور نمایشنامه‌نویسی مدرن باشد، شکل‌گیری آن به دوره قاجار و آشنایی روشنفکران ایرانی با تئاتر اروپایی بازمی‌گردد. اما سنت‌های نمایشی ایران بسیار قدیمی‌تر هستند و شامل تعزیه، نقالی، نمایش‌های عروسکی و نمایش‌های شادی‌آور می‌شوند.

اولین نمایشنامه‌نویس ایرانی چه کسی بود؟

میرزا فتحعلی آخوندزاده از مهم‌ترین پیشگامان نمایشنامه‌نویسی مدرن ایرانی محسوب می‌شود. آثار او در قفقاز و تحت تأثیر تئاتر اروپایی شکل گرفتند و در گسترش نمایشنامه انتقادی در ایران تأثیر گذاشتند.

آیا تعزیه را می‌توان بخشی از ادبیات نمایشی ایران دانست؟

تعزیه بیشتر یک سنت اجرایی و آیینی است تا نمایشنامه به معنای مدرن؛ اما از نظر تاریخ نمایش، متن، شخصیت، دیالوگ، موسیقی و اجرا، یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های فرهنگ نمایشی ایران محسوب می‌شود.

چرا دهه ۱۳۴۰ در تاریخ نمایشنامه‌نویسی ایران مهم است؟

در این دهه نسل مهمی از نمایشنامه‌نویسان از جمله بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، اکبر رادی و بیژن مفید ظهور کردند و نمایشنامه ایرانی را از نظر زبان، مضمون و فرم وارد مرحله تازه‌ای کردند.

مهم‌ترین مشکل ادبیات نمایشی ایران امروز چیست؟

نمی‌توان یک مشکل واحد را تعیین کرد. اقتصاد تئاتر، وضعیت نشر، حقوق مؤلف، ممیزی، ضعف آرشیو، محدودیت اجرای برخی متن‌ها و فاصله میان نمایشنامه و مخاطب عمومی از جمله چالش‌هایی هستند که بر چرخه تولید و ماندگاری ادبیات نمایشی اثر می‌گذارند. گزارش‌های منتشرشده در سال ۱۴۰۴ نیز به مشکلات حقوق مؤلف و نشر متون نمایشی اشاره کرده‌اند.

آیا ادبیات نمایشی ایران آینده دارد؟

بله، اما ادامه حیات آن بیش از هر چیز به شکل‌گیری یک اکوسیستم سالم نیاز دارد: نویسنده، ناشر، نقد، آموزش، اجرای حرفه‌ای، حقوق مؤلف، آرشیو و مخاطب. مسئله امروز صرفاً تولید نمایشنامه نیست؛ مسئله ایجاد شرایطی است که نمایشنامه بتواند خوانده، اجرا، نقد و حفظ شود.

گرد آورنده
سلمه غیاثی
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا