نقد فیلم خارجی

نقد فیلم The Accompanist؛ وقتی یک مادرخوانده عجیب وارد زندگی یک کودک می‌شود

خلاصه نوشته
  • «The Accompanist» نخستین فیلم بلند زک وودز در مقام کارگردان، داستان دختربچه‌ای هشت‌ساله و زنی عجیب و تندخو را روایت می‌کند که به‌عنوان مادرخوانده موقت او وارد زندگی‌اش می‌شود. سوزان ساراندون و اورلی کارگانیلا در این درامدِی نامتعارف، رابطه‌ای عاطفی و پرتنش را شکل می‌دهند؛ فیلمی که در میان کمدی، درام خانوادگی و داستانی درباره خطرهای پیش روی یک کودک حرکت می‌کند، اما در نیمه دوم به دلیل تغییر مسیر روایی، انسجام اولیه خود را از دست می‌دهد.

چارسو پرس: هالیوود عاشق کمدی‌هایی درباره کودکی جسور و فردی سالخورده و عجیب‌وغریب است. از طرف دیگر، داستان‌هایی درباره کودکی در معرض خطر نیز همیشه جای خودشان را در سینما داشته‌اند. «The Accompanist» با بازی سوزان ساراندون در نقش سیلویا، زنی زبان‌تلخ و سیگاری که برای نخستین بار سرپرستی موقت یک کودک را بر عهده گرفته، تلاش می‌کند هر دوی این الگوها را با هم ترکیب کند. کودک مورد نظر، امیلی هشت‌ساله با بازی اورلی کارگانیلا، دختری پرشور و سرزنده است.

فیلم البته می‌خواهد خیلی بیشتر از این‌ها باشد و همیشه هم در رسیدن به این هدف موفق نیست. یکی از محاسبات اشتباه این درامدیِ اغلب دوست‌داشتنی اما در نهایت گسسته، که نخستین تجربه کارگردانی بلند زک وودز، بازیگر «سیلیکون ولی»، محسوب می‌شود، این است که انتظار دارد تماشاگران بخواهند سیلویا و امیلی همچنان یک خانواده باقی بمانند؛ حتی وقتی سیلویا به تدریج نشان می‌دهد که سرپرست چندان مناسبی برای این کودک نیست.

این دو در کنار یکدیگر، زوجی سرسخت و تا حدی دیوانه‌وار و شلوغ‌کار تشکیل می‌دهند. برایشان دل می‌سوزانیم، همراهشان می‌خندیم و آرزو می‌کنیم پایان خوشی در انتظارشان باشد؛ تا زمانی که کاستی‌های سیلویا تعادل فیلم را به هم می‌زند.

در ابتدای فیلم، روایت تا حد زیادی به امیلی نزدیک می‌ماند؛ دختری اهل نیوجرسی که با پدربزرگش، مارتین با بازی کوین مورو، زندگی می‌کند. او سرپرستی مهربان است که آشکارا دلبستگی عمیقی به امیلی دارد، اما هم‌زمان با نشانه‌های زوال عقل نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند.

این دو راه‌هایی برای کنار آمدن با مشکل حافظه مارتین پیدا کرده‌اند. مارتین در نقاط مختلف خانه برای خودش یادداشت می‌گذارد و امیلی هم برنامه روزانه خودش را مدیریت می‌کند. اما وقتی مارتین به اشتباه با خودرو وارد یک مسیر فعال راه‌آهن می‌شود، فیلم برای نخستین بار احتمال نگران‌کننده‌ای را مطرح می‌کند: شاید دیگر امیلی در مراقبت او در امان نباشد.

از اینجا به بعد، اتفاقات با سرعت پیش می‌روند. سارا، مددکار آشفته خدمات حمایت از کودکان با بازی آبری پلازا، امیلی را از خانه‌اش بیرون می‌آورد و او را به خانه سیلویا می‌برد؛ زنی عجیب‌وغریب که امیلی را با پیراشکی‌های لهستانی، پیانو و شوخی‌های عملی آشنا می‌کند.

امیلی در ابتدا با تردید به سیلویا نگاه می‌کند و حتی پس از چند تلاش برای فرار از خانه او، کم‌کم با رفتارهای عجیب مادرخوانده جدیدش کنار می‌آید. حتی به‌تدریج امید پیدا می‌کند که شاید بتواند برای همیشه با سیلویا زندگی کند.

این تغییر در میانه فیلم اتفاق می‌افتد؛ جایی که وودز، که فیلمنامه را همراه براندون گاردنر نوشته، با استفاده از یک لحظه رئالیسم جادویی مسیر فیلم را تغییر می‌دهد.

وودز با تکیه بر موتیف تکرارشونده جادوگران، امیلی و سیلویا را در جریان یک طوفان به هوا می‌فرستد؛ آن‌ها بالای خط افق شهر به پرواز درمی‌آیند و سکانس میان رؤیا و خیال معلق می‌ماند. قرار است این تصویر حسی از آزادی و حتی تعالی ایجاد کند، اما بیش از حد احساساتی و ظریف‌کاری‌شده از کار درآمده و ریتم واقع‌گرایانه داستان را مختل می‌کند.

گذشته سیلویا دوباره بازمی‌گردد

آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد، حتی گیج‌کننده‌تر است. بلافاصله پس از پایان این انحراف خیال‌پردازانه، وودز تصمیم عجیبی می‌گیرد و زاویه دید فیلم را از امیلی می‌گیرد و کاملاً روی سیلویا متمرکز می‌کند.

هم‌زمان، تهدید تازه‌ای برای این رابطه شکننده وارد داستان می‌شود: اندوه حل‌نشده سیلویا برای دخترش که سال‌ها پیش از دنیا رفته است.

در این مرحله، امیلی پیش از این به مادرخوانده جدیدش دلبسته شده است. اما وقتی سیلویا متوجه می‌شود که خودش نیز به این دختر علاقه پیدا کرده، زخم ناشی از مرگ دخترش دوباره سر باز می‌کند و او دیوار دفاعی خود را بالا می‌برد.

وودز اندوه سیلویا را از طریق فلاش‌بک‌هایی به دخترش، نادیا، به تصویر می‌کشد؛ دختری که رقصنده باله بوده و اولیویا ادوارد در نوجوانی و اما فارنل-واتسون در بزرگسالی نقش او را بازی می‌کنند.

این صحنه‌ها به خودی خود مشکلی ندارند. مسئله اصلی زمانی ایجاد می‌شود که درد سیلویا در زمان حال خود را به شکل بدرفتاری با امیلی نشان می‌دهد.

تقریباً یک‌شبه، رفتار گرم و صمیمانه سیلویا با دختر به سردی، بی‌حوصلگی و بی‌توجهی تبدیل می‌شود. امیلی که از این تغییر رفتار سردرگم شده، تلاش می‌کند رابطه‌شان را دوباره ترمیم کند. او حتی به شکلی غیرقابل‌باور خودش پیانو یاد می‌گیرد تا بتواند سرپرستش را تحت تأثیر قرار دهد.

اما هرچه سیلویا بیشتر او را پس می‌زند، کودک نیز غمگین‌تر و سپس درمانده‌تر می‌شود.

فیلم از داستانی درباره سیستم به داستانی درباره زخم‌های یک زن تبدیل می‌شود

با تمرکز بر زخم‌های عاطفی سیلویا، «The Accompanist» نه‌تنها باعث می‌شود تماشاگر از طرف امیلی ناراحت و خشمگین شود، بلکه دامنه جاه‌طلبی‌های خودش را نیز محدود می‌کند.

فیلم در ابتدا داستانی درباره شکست‌های ساختاری به نظر می‌رسد؛ درباره دشواری مراقبت از کودکان و ناکارآمدی‌های سیستم سرپرستی موقت. اما در ادامه به روایتی درباره واکنش یک زن به آسیب‌های روانی خودش تبدیل می‌شود.

در نتیجه، فیلم ناگهان بار روان‌شناختی قابل توجهی را بر دوش می‌گیرد و آن‌قدر تغییرات احساسی در مسیر داستان ایجاد می‌کند که تماشاگر دائماً باید خود را با چرخش تازه‌ای هماهنگ کند.

وودز اغلب از کمدی برای سبک‌تر کردن این بار استفاده می‌کند و گاهی، به‌خصوص در صحنه‌هایی که پلازا حضور دارد، موفق می‌شود کار دشوار پیدا کردن طنز در موقعیت‌های جدی یا حتی بحرانی را به‌خوبی انجام دهد.

سوزان ساراندون و اورلی کارگانیلا نقطه قوت فیلم هستند

در کنار بخش‌های کمدی، بازی دو بازیگر اصلی مهم‌ترین نقطه قوت فیلم است.

ساراندون نوعی غیرقابل‌پیش‌بینی بودن جذاب به سیلویا می‌بخشد و شخصیتی را پیچیده می‌کند که در غیر این صورت ممکن بود به کلیشه‌ای ساده تبدیل شود. هوش و تیزبینی او کمک می‌کند برخی از گذارهای ناپخته فیلمنامه کمتر به چشم بیایند و حتی تا حدی بتوانیم سرد شدن ناگهانی سیلویا را درک کنیم.

در مقابل، کارگانیلا در تمام طول فیلم شگفت‌انگیز است؛ منبعی درخشان از احساس که مسیر امیلی را از امیدواری به رنج و درماندگی با چنان اطمینان و قدرتی دنبال می‌کند که فراتر از سن اوست.

«The Accompanist» خودش فیلمی تکه‌تکه و نابرابر است و شاید نتواند به‌طور کامل قلب تماشاگر را بشکند، اما ستاره جوان و بااستعداد آن، بدون تردید، این کار را انجام خواهد داد.


اطلاعات فیلم «The Accompanist»

نام فیلم: The Accompanist
کارگردان: زک وودز
نویسندگان: زک وودز و براندون گاردنر
بازیگران: سوزان ساراندون، اورلی کارگانیلا، آبری پلازا، کوین مورو، اولیویا ادوارد، اما فارنل-واتسون
ژانر: درام، کمدی، درام خانوادگی
محصول: آمریکا
سال تولید: ۲۰۲۶
زبان: انگلیسی

داستان فیلم:
فیلم درباره امیلی، دختر هشت‌ساله‌ای است که پس از آنکه دیگر نمی‌تواند تحت مراقبت پدربزرگش زندگی کند، به خانه سیلویا منتقل می‌شود؛ زنی تندخو و عجیب که برای نخستین بار سرپرستی یک کودک را بر عهده گرفته است. رابطه این دو ابتدا به شکلی گرم و غیرمنتظره شکل می‌گیرد، اما گذشته دردناک سیلویا به تدریج این رابطه را تهدید می‌کند.

کارگردان:
«The Accompanist» نخستین فیلم بلند زک وودز در مقام کارگردان است؛ او پیش از این بیشتر به عنوان بازیگر شناخته می‌شد و از جمله در سریال «Silicon Valley» حضور داشت.


سوالات متداول

فیلم The Accompanist درباره چیست؟

فیلم درباره دختر هشت‌ساله‌ای به نام امیلی است که پس از خارج شدن از خانه پدربزرگش، تحت سرپرستی زنی عجیب و تندخو به نام سیلویا قرار می‌گیرد.

کارگردان The Accompanist کیست؟

زک وودز کارگردانی فیلم را بر عهده داشته و فیلمنامه را همراه براندون گاردنر نوشته است.

بازیگران The Accompanist چه کسانی هستند؟

سوزان ساراندون، اورلی کارگانیلا و آبری پلازا از بازیگران اصلی فیلم هستند.

سوزان ساراندون در The Accompanist چه نقشی دارد؟

ساراندون نقش سیلویا، زنی سیگاری، تندخو و عجیب را بازی می‌کند که برای نخستین بار سرپرستی موقت یک کودک را بر عهده می‌گیرد.

آیا The Accompanist فیلم کمدی است؟

فیلم در قالب یک درامدی خانوادگی ساخته شده و کمدی را با درام و موضوعاتی مانند سرپرستی کودکان، فقدان و آسیب‌های عاطفی ترکیب می‌کند.

آیا The Accompanist فیلم ترسناک است؟

خیر. فیلم در درجه نخست یک درام خانوادگی و روان‌شناختی است و عناصر کمدی نیز دارد، اما برخی موقعیت‌های آن فضای تلخ و نگران‌کننده‌ای پیدا می‌کنند.


امتیاز تحریریه

کارگردانی
فیلمنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این فیلم

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
اعظم خالقی
منبع
variety
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا