نقد فیلم The First Taste of Loneliness؛ زندگی در سایه فقدان

- گو یو در فیلم The First Taste of Loneliness زندگی سه نسل از زنان یک خانواده را پس از مرگ پدر به تصویر میکشد؛ درامی آرام و تأثیرگذار که در جزئیات روزمره سوگواری به اوج میرسد، هرچند گاهی در دام احساساتگرایی افراطی میافتد.
چارسو پرس: تأثیرگذارترین صحنه فیلم The First Taste of Loneliness لزوماً همان صحنهای نیست که اشک بیشتری از مخاطب میگیرد. این درام خانوادگی به کارگردانی گو یو با نمایی طولانی و دردناک آغاز میشود: سه زن، مادر، دختر و نوه، در کنار بستر مردی که همسر، پدر و پدربزرگ خانواده است، روزهای پایانی زندگی او را سپری میکنند. مبارزه طولانی او با سرطان لوزالمعده به پایان نزدیک شده است و اندوه زنان در فضایی پرتنش و آشکار جریان دارد. دوربین نیز به چهرههای سوگوار نزدیک میشود و تلاش میکند شدت رنج آنها را به مخاطب منتقل کند.
اما لحظهای آرامتر که کمی بعد اتفاق میافتد، ضربه عاطفی عمیقتری وارد میکند. مدتی پس از مرگ پدر، یوئه با بازی ژو شون، آخرین شیشه از ترشیهای خانگی معروف او را باز میکند و طعم آن را میچشد. او با آگاهی تلخ از اینکه دیگر هرگز چنین تجربهای را تکرار نخواهد کرد، میگوید این بار ترشی خوبی از کار درآمده است.
این لحظه ساده، عصاره نگاه فیلم به سوگواری را در خود دارد. فقدان همیشه با فریاد، گریه و لحظات نمایشی همراه نیست؛ گاهی در باز کردن یک شیشه، چشیدن غذایی آشنا یا یادآوری عادتی کوچک خود را نشان میدهد. آنچه از دست رفته، تنها یک انسان نیست؛ بخشی از زندگی روزمره است که دیگر به شکل سابق تکرار نخواهد شد.
The First Taste of Loneliness هر زمان که به چنین جزئیات کوچکی توجه میکند، به بهترین شکل خود میرسد. نمایش درد شدید روزهای نخست سوگواری گاهی بیش از اندازه اغراقآمیز میشود، اما بخش عمده این فیلم نسبتاً طولانی به مشاهدهای صبورانه و سنجیده اختصاص دارد: اینکه زندگی چگونه در اطراف جای خالی یک انسان دوباره شکل میگیرد.
یوئه، مادرش لونا با بازی شی میجوان و دختر نوجوانش مون با بازی وانگ شنگدی، هر یک باید راهی برای ادامه دادن پیدا کنند. آنها با اندوه، احساس آسودگی و حتی نوعی عذاب وجدان از ادامه زندگی روبهرو هستند؛ احساسی که گاهی از این تصور ناشی میشود که حرکت به جلو، به معنای پشت کردن به کسی است که از دنیا رفته است. در عین حال، هر سه میکوشند برای حضور نمادین و خاطره مرد خانواده در زندگیشان جایی حفظ کنند.
پایان سهگانه «منظره»؛ خانواده در گذر زمان
این فیلم، آخرین بخش از سهگانه «منظره» گو یو است؛ مجموعهای که با نخستین فیلم بلند او، Dwelling in the Fuchun Mountains، در سال ۲۰۱۹ آغاز شد و با Dwelling by the West Lake در سال ۲۰۲۳ ادامه یافت.
سه فیلم از نظر شخصیتها و خط داستانی ارتباط مستقیمی با یکدیگر ندارند، اما نگاه مشترکی آنها را به هم پیوند میدهد: ترسیم پرترههایی اندوهگین از خانواده و زندگی روزمره، در جهانی که تغییرات اجتماعی و گذر زمان، روابط انسانی را دگرگون میکنند.
The First Taste of Loneliness که در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم بوسان به نمایش درآمد، بار دیگر تسلط فرمی گو یو را نشان میدهد. حرکتهای شناور و گسترده دوربین و صحنههایی که با حضور تعداد زیادی از شخصیتها طراحی شدهاند، به فیلم ابعادی وسیعتر از داستان خانوادگی آن میبخشند.
این اثر نسبت به دو فیلم قبلی سهگانه، رویکردی عامهپسندتر دارد و احتمالاً همین ویژگی میتواند امکان توزیع گستردهتر آن در بازارهای جهانی را فراهم کند. با این حال، این انتخاب هنری بیهزینه نیست. مهمترین نقطه ضعف فیلم، استفاده بیش از اندازه از ترانههای احساساتی است؛ موسیقیهایی که گاهی احساسات شخصیتها را به شکلی غیرضروری برای مخاطب توضیح میدهند، درحالیکه تصویر و جزئیات داستان بهتنهایی ظرفیت انتقال آنها را دارند.
خانهای که خاطرات مرد غایب را حفظ کرده است
بخشی از اطلاعات مربوط به گذشته شخصیتها از طریق دیالوگهایی نسبتاً توضیحی به مخاطب منتقل میشود. میفهمیم که یوئه، که پیشتر مدیر بخش مد در پکن بوده، بهتازگی همراه دخترش مون به آپارتمان خانوادگی در شهر هانگژو، در جنوب شرقی چین، بازگشته است.
این خانه برای دههها محل زندگی لونا و همسرش بوده است؛ فضایی بزرگ با منظرهای چشمگیر از رودخانه چیانتانگ و انبوهی از وسایل و یادگارهایی که گذر سالها را در خود ثبت کردهاند.
طراحی صحنه ژو شینگیو با دقتی تحسینبرانگیز این تاریخ انباشته را بازسازی میکند. دوربین میکیا تاکیموتو با علاقه روی قفسههای پر از کتاب مکث میکند؛ حتی نوارهای کاست قدیمی نیز دور انداخته نشدهاند. روی میزها، وسایل تزئینی، یادداشتها و عکسهایی دیده میشود که هرکدام گوشهای از زندگیای سرشار از عشق را روایت میکنند.
خانه در ظاهر همان خانه سابق است، اما غیبت صاحب اصلی آن همهچیز را تغییر داده است. مرد خانواده دیگر حضور فیزیکی ندارد، با این حال رد زندگی او در گوشهوکنار خانه باقی مانده است. اشیا و عادتهای روزمره به یادآورهایی تبدیل شدهاند که گذشته را به اکنون پیوند میدهند.
فیلم در این بخشها بهخوبی نشان میدهد که سوگواری تنها به پذیرش مرگ مربوط نیست؛ فرد بازمانده باید رابطه خود را با فضایی که از خاطرات مشترک پر شده است، از نو تعریف کند. خانه هم پناهگاه است و هم یادآور دائمی فقدان.
سه نسل از زنان در آستانه تغییر
با وجود اهمیت خاطرات، شاید زمان آن رسیده باشد که برخی از نشانههای گذشته جای خود را به زندگی امروز بدهند.
لونا از یوئه میخواهد پس از طلاق اخیرش، در زندگی شغلی و عاطفی خود متوقف نماند و به حالتی از انتظار دائمی پناه نبرد. اما خود لونا نیز باید تغییراتی را بپذیرد. او بهتدریج به ابراز علاقه مرد دیگری به نام شو با بازی شو چائویینگ پاسخ میدهد و به روی نوعی از خوشبختی باز میشود که مدتها فراموش کرده بود چگونه میتوان آن را تجربه کرد.
این تغییر برای لونا صرفاً آغاز یک رابطه عاشقانه جدید نیست. او باید میان وفاداری به خاطره همسر درگذشتهاش و پذیرش امکان تجربه شادی در زمان حال تعادل برقرار کند. فیلم این مسیر را با احتیاط و ظرافت دنبال میکند؛ گویی خوشبختی تازه، هرچند دلپذیر، همچنان با اندوهی آرام همراه است.
در سوی دیگر، مون در مدرسه با مشکلاتی روبهروست، اما به آستانه بزرگسالی رسیده است. او کمکم تصمیمهای مستقلی برای زندگی خود میگیرد و این تحول، یوئه را وادار میکند بخشی از مسئولیت مادری را کنار بگذارد.
به این ترتیب، تغییر در زندگی هر زن بر زندگی دو زن دیگر نیز اثر میگذارد. آزادی بیشتر مون به معنای ضرورت بازنگری یوئه در نقش مادری است و فرصت تازه لونا برای تجربه عشق، تصویری از امکان ادامه زندگی پس از فقدان را پیش روی دختر و نوهاش قرار میدهد.
فیلم بهجای آنکه این سه داستان را جداگانه پیش ببرد، آنها را به هم پیوند میدهد و نشان میدهد که خانواده یک ساختار ثابت نیست. هر نسل باید جایگاه خود را تغییر دهد تا نسلهای دیگر نیز بتوانند مسیر تازهای پیدا کنند.
دوربین، رنگ و موسیقی؛ میان ظرافت و احساساتگرایی
فیلمنامه را گو یو به همراه یانگ ییکون نوشته است. آنها سه مسیر داستانی را به شکلی ظریف در هم میتنند، بهگونهای که آزادیهای تازه هر زن مکمل تغییرات دو زن دیگر میشود.
فیلمبرداری میکیا تاکیموتو نیز نقش مهمی در ایجاد این پیوند دارد. رنگهای خاکستری مهآلود و سبزهای خزهای، فضایی شبیه نقاشی آبرنگ پدید میآورند. حرکتهای آرام و گسترده دوربین گاه از نظر بصری نیز داستان سه زن را به یکدیگر متصل میکند؛ گویی دوربین میان زندگی آنها حرکت میکند و پیوندهایی را آشکار میسازد که در گفتوگوهای روزمره کمتر به زبان میآیند.
بازی هر سه بازیگر اصلی با حساسیت و هماهنگی پیش میرود، اما شی میجوان در نقش لونا حضوری بهویژه تأثیرگذار دارد. او زنی را بازی میکند که میکوشد وقار و خویشتنداری مورد انتظار از یک بیوه را حفظ کند، درحالیکه همزمان به تجربههای تازه و سرچشمههای جدید شادی فرصت میدهد.
صحنهای که لونا و شو در کنار زوجهای دیگر در میدان عمومی میرقصند، نمونه موفقی از این رویکرد است. لحظهای عاشقانه شکل میگیرد، اما اندوه گذشته همچنان در پسزمینه حضور دارد. فیلم در این صحنه به تعادلی مناسب میان شیرینی احساسات و غم ناشی از فقدان میرسد.
در مقابل، موسیقی سیلوین وانگ، با تأکید بر ملودیهای پیانویی غمگین، گاهی همان احساساتی را برجسته میکند که تصویر پیشتر بهخوبی منتقل کرده است. در چنین لحظاتی، فیلم به سمت ملودرامی اغراقشده حرکت میکند و بهجای اعتماد به سکوت و رفتار شخصیتها، احساسات را بیش از اندازه توضیح میدهد.
با این حال، این ضعف به معنای تصنعی بودن عواطف فیلم نیست. حتی زمانی که The First Taste of Loneliness به ورطه احساساتگرایی افراطی نزدیک میشود، در احساسات خود بدبینانه یا حسابشده به نظر نمیرسد. اغراقهای آن از ضعفهای انسانی و دشواری کنار آمدن با فقدان سرچشمه میگیرند؛ مسیری که سرانجام میتواند به آرامشی ملایمتر و روشنتر برسد.
جمعبندی؛ زندگی پس از فقدان چگونه ادامه پیدا میکند؟
The First Taste of Loneliness فیلمی درباره فراموش کردن مردی که از دنیا رفته نیست؛ درباره یاد گرفتن شیوه تازهای از زندگی در غیاب اوست. گو یو در پایان سهگانه «منظره» نشان میدهد که فقدان، تنها یک رویداد در گذشته نیست، بلکه نیرویی است که روابط خانوادگی، نقشهای اجتماعی و حتی معنای خانه را تغییر میدهد.
فیلم هرگاه به جزئیات روزمره نزدیک میشود، به عمیقترین و صادقانهترین لحظات خود دست مییابد. آخرین شیشه ترشی، نوارهای کاست باقیمانده، عکسها و رقصی ساده در میدان عمومی، بیش از صحنههای پرهیاهوی سوگواری میتوانند نشان دهند که عشق پس از مرگ چگونه در زندگی باقی میماند.
طول نسبتاً زیاد فیلم و موسیقی احساساتی آن گاهی از قدرت اثر میکاهند، اما نگاه دقیق به سه نسل از زنان و پذیرش این حقیقت که شادی و اندوه میتوانند همزمان وجود داشته باشند، به فیلم ارزشی فراتر از یک ملودرام خانوادگی معمولی میبخشد. این اثر در بهترین لحظات خود یادآوری میکند که ادامه دادن زندگی به معنای خیانت به مردگان نیست؛ گاهی همین ادامه دادن، راهی برای حفظ جایگاه آنها در جهان زندههاست.
اطلاعات فیلم The First Taste of Loneliness
- عنوان اصلی: The First Taste of Loneliness
- کارگردان: گو یو (Gu You)
- نویسندگان: گو یو و یانگ ییکون (Yang Yikun)
- بازیگران: ژو شون (Zhou Xun)، شی میجوان (Xi Meijuan)، وانگ شنگدی (Wang Shengdi)، شو چائویینگ (Xu Chaoying)
- کشور: چین
- ژانر: درام خانوادگی
- موضوع: سوگواری، روابط میان نسلها و زندگی پس از فقدان
- جایگاه در کارنامه کارگردان: سومین و پایانیترین بخش سهگانه «منظره»
- جشنواره: نمایش در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم بوسان
- آثار پیشین سهگانه: Dwelling in the Fuchun Mountains محصول ۲۰۱۹ و Dwelling by the West Lake محصول
- ۲۰۲۳
پرسشهای متداول
فیلم The First Taste of Loneliness درباره چیست؟
این فیلم داستان سه نسل از زنان یک خانواده را پس از مرگ پدر خانواده روایت میکند. آنها باید با اندوه، تغییر نقشهای خانوادگی و امکان تجربه دوباره شادی کنار بیایند، درحالیکه خاطره مرد درگذشته همچنان در زندگی روزمرهشان حضور دارد.
چرا صحنه ترشی خانگی در فیلم اهمیت دارد؟
یوئه با باز کردن آخرین شیشه ترشی ساخته پدرش، متوجه میشود که دیگر هرگز نمیتواند طعم آن را به همان شکل تجربه کند. این لحظه نشان میدهد فقدان در جزئیات ساده زندگی نیز حضور دارد و گاهی همین جزئیات از صحنههای آشکار سوگواری تأثیرگذارترند.
آیا The First Taste of Loneliness بخشی از یک سهگانه است؟
بله. این فیلم پایان سهگانه «منظره» گو یو است؛ مجموعهای که با Dwelling in the Fuchun Mountains در سال ۲۰۱۹ آغاز شد و با Dwelling by the West Lake در سال ۲۰۲۳ ادامه یافت. پیوند آثار بیشتر در سبک و نگاه آنها به خانواده و زندگی روزمره است، نه در شخصیتها یا داستانی مشترک.
مهمترین نقطه قوت فیلم چیست؟
توجه به جزئیات روزمره زندگی پس از فقدان، پیوند میان سه نسل از زنان و فیلمبرداری ظریف از مهمترین نقاط قوت اثر هستند. فیلم زمانی بیشترین تأثیر را دارد که بهجای توضیح مستقیم احساسات، آنها را از طریق اشیا، رفتارها و لحظات عادی نشان میدهد.
مهمترین ضعف فیلم چیست؟
احساساتگرایی افراطی در برخی صحنههای سوگواری، استفاده بیش از اندازه از ترانههای احساسی و موسیقی پیانویی غمگین و طول نسبتاً زیاد فیلم از جمله ضعفهای آن هستند. این عناصر گاهی از ظرافتی میکاهند که در بخشهای روزمره داستان بهخوبی شکل گرفته است.








