نقد تئاتر

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

خلاصه نوشته
  • نمایش «جزیره» به کارگردانی اکبر زنجانپور، بر اساس نمایشنامه آثول فوگارد، روایت دو زندانی سیاهپوست در جزیره روبن را به بستری برای بازاندیشی درباره قدرت، هویت، قانون و آزادی تبدیل می‌کند. زنجانپور در این اجرا، مضمون حرکت از زندان به بازیگری و از بازیگری به آزادی را که پیش‌تر در «اکتینگ» تجربه کرده بود، امتداد داده و تئاتر را به آخرین سنگر انسان برای حفظ هویت و مقاومت در برابر حذف بدل کرده است.

چارسو پرس: «جزیره» آثول فوگارد نمایشنامه‌ای است که ما را به قلب مقاومت انسان‌هایی می‌برد که نه فقط به واسطه زندان، بلکه به واسطه یک نظام سیاسی و اجتماعی، از حق داشتن هویت و اختیار محروم شده‌اند. این اثر در بستر آپارتاید آفریقای جنوبی شکل گرفته و جزیره روبن را به یکی از نمادهای سرکوب سیاسی آن دوره تبدیل می‌کند.

اما آنچه «جزیره» را پس از گذشت دهه‌ها همچنان زنده نگه داشته، صرفاً بازنمایی یک مقطع تاریخی از آپارتاید نیست؛ بلکه پرسشی است که نمایش درباره نسبت انسان، قدرت، قانون و تئاتر مطرح می‌کند: وقتی ساختار قدرت می‌کوشد انسان را به یک شماره، یک پرونده، یک محکوم و در نهایت به یک «دیگری» تبدیل کند، چه چیزی می‌تواند مانع نابودی کامل هویت او شود؟

پاسخ نمایش روشن است؛ تئاتر، روایت و امکان ایفای نقش دیگری می‌تواند آخرین سنگر انسان در برابر حذف باشد.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

اکبر زنجانپور؛ امتداد یک دغدغه قدیمی

در اجرای اکبر زنجانپور که خود نیز در نقش جان ظاهر شده و سعید داخ نقش وینستون را بازی می‌کند، همین مسئله اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. «جزیره» در کارنامه زنجانپور انتخابی منفرد و بی‌ارتباط با گذشته هنری او نیست.

زنجانپور پس از سال‌ها حضور در مقام بازیگر و کارگردان، در این اجرا بار دیگر به رابطه میان انسان، بازیگری و رهایی بازمی‌گردد؛ رابطه‌ای که چندان دور از تجربه قبلی او یعنی «اکتینگ» نوشته زویی دورنژه نیست.

در «اکتینگ» نیز زندان محل مواجهه انسان با تئاتر بود. زندانی تازه‌وارد که بازیگر و استاد بازیگری است، هم‌سلولی خلافکار خود را با بازیگری آشنا می‌کند و بازیگری برای او به امکان تصور جهانی بیرون از سلول تبدیل می‌شود.

اما در «جزیره» این رابطه از سطح تجربه فردی فراتر می‌رود و تئاتر مستقیماً در برابر ساختار قدرت قرار می‌گیرد. اگر در «اکتینگ» زندانی می‌خواهد بازیگر شود، در «جزیره» زندانی با بازیگر شدن می‌خواهد انسان باقی بماند.

شاید بتوان گفت انتخاب «جزیره» ادامه منطقی همان مسیری است که زنجانپور در «اکتینگ» آغاز کرده بود؛ مسیری از زندان به بازیگری و از بازیگری به آزادی.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

از چخوف تا فوگارد؛ انسان در موقعیت فشار

برای درک دقیق‌تر این انتخاب، باید به کارنامه زنجانپور بازگشت. او از چهره‌هایی است که بیش از نیم قرن از تاریخ تئاتر ایران را در مقام بازیگر، کارگردان و مدرس پشت سر گذاشته است. حضور او در تئاتر حرفه‌ای از دهه ۱۳۴۰ و تجربه‌هایی چون «چوب زیر بغل» به کارگردانی بهمن فرسی آغاز شد و در ادامه با همکاری با کارگردانانی چون علی رفیعی، بهرام بیضایی، رکن‌الدین خسروی و جعفر والی ادامه یافت.

با این حال، بخش مهمی از هویت کارگردانی او به مواجهه با نمایشنامه‌نویسانی بازمی‌گردد که شخصیت‌هایشان در برابر ساختارهایی بزرگ‌تر از خود، در وضعیت انتظار، فرسایش، شکست و ناتوانی قرار گرفته‌اند.

چخوف در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. آثاری چون «دایی وانیا» و «باغ آلبالو» در کارنامه زنجانپور نشان می‌دهند که او بارها جهانی را ترسیم کرده است که در آن بحران اصلی در فرسایش تدریجی انسان رخ می‌دهد. آدم‌های جهان نمایشی چخوف در جهانی گرفتارند که تغییر برای آنها دشوار یا ناممکن است؛ آنها زمان را از دست می‌دهند، فرصت‌ها را از دست می‌دهند و گاه حتی توانایی تشخیص لحظه‌ای را که باید از وضعیت خود خارج شوند، از دست می‌دهند.

اما مسیر زنجانپور به چخوف ختم نمی‌شود. مواجهه او با «مرگ دستفروش» آرتور میلر، «دشمن مردم» هنریک ایبسن، «سیر طولانی روز در شب» یوجین اونیل و دیگر متن‌ها نشان می‌دهد دغدغه اصلی او بیش از آنکه یک نویسنده یا یک سبک خاص باشد، انسان در موقعیت فشار است؛ انسانی که ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی یا سیاسی، امکان انتخاب آزادانه را از او می‌گیرند.

به همین دلیل، فاصله گرفتن او از جهان چخوف و رسیدن به «اکتینگ» در سال ۱۴۰۳ را نمی‌توان یک تغییر مسیر ناگهانی دانست. زندان در «اکتینگ» جای همان خانه، جامعه یا ساختار بسته‌ای را می‌گیرد که شخصیت‌های آثار پیشین او در آن گرفتار بودند. حالا در «جزیره» این زندان بی‌پرده‌تر، صریح‌تر و سیاسی‌تر شده است.

اگر چخوف از انسانی می‌گفت که درون زمان و مناسبات اجتماعی گرفتار است، فوگارد از انسانی می‌گوید که قدرت به صورت مستقیم بدن و هویت او را در اختیار گرفته است. در هر دو حال، مسئله یکی است: انسان چگونه در شرایطی که اختیارش محدود شده، هویت خود را حفظ کند؟

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

جزیره روبن؛ زندانی بزرگ‌تر از دیوارها

در طول نمایش، تماشاگر درمی‌یابد جزیره روبن فقط یک زندان جغرافیایی نیست. این جزیره به یک وضعیت تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که می‌تواند در هر مکان و زمان دیگری بازتولید شود.

دو زندانی سیاهپوست، جان و وینستون، روزها کار می‌کنند، مجازات می‌شوند و تحت نظارت قرار دارند و به جای آنکه با نام و فردیت‌شان شناخته شوند، با قواعد، مقررات و شماره‌های زندان تعریف می‌شوند.

آنها در معرض فرآیندی قرار گرفته‌اند که هدف نهایی‌اش صرفاً محدود کردن آزادی فیزیکی نیست، بلکه تبدیل انسان به موجودی مطیع و قابل کنترل است. نظام‌های توتالیتر نیز می‌توانند انسان را به موجودی تبدیل کنند که تنها کارکردش اطاعت از چرخه‌ای است که برایش طراحی شده است.

در هر دو وضعیت، بدن نقطه آغاز کنترل است، اما هدف نهایی ذهن و هویت انسان است.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

دایره‌ای که جای دیوار زندان را می‌گیرد

از همین منظر، دایره‌ای بودن فضای صحنه در اجرای زنجانپور اهمیت زیادی پیدا می‌کند. دو تخت در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند و دو زندانی در فضایی محدود و دورانی حرکت می‌کنند؛ حرکتی که بیشتر از آنکه آنها را به مقصدی برساند، تکرار وضعیت آنهاست.

این حرکت یادآور تصویر مشهور ونسان ون‌گوگ، یعنی «هواخوری زندانیان» است؛ حلقه‌ای از زندانیان که در حیاط زندان به دور خود می‌چرخند و ظاهراً هیچ راه گریزی از این حرکت ندارند.

در آن نقاشی، انسان‌ها حرکت می‌کنند اما از جای خود عبور نمی‌کنند. در اجرای «جزیره» نیز حرکت جان و وینستون چنین کیفیتی پیدا می‌کند. آنها در حال راه رفتن‌اند، اما در واقع درون یک سیستم بسته گرفتارند.

حتی اگر دیوارها حذف شوند، شکل دایره به جای دیوار عمل می‌کند.

دریا؛ دیواری که آزادی را پنهان می‌کند

ویدئوپروجکشن نیز در همین زمینه فقط یک عنصر تزئینی نیست. تصویر موج‌های دریا و غروب در آغاز نمایش، در نگاه نخست می‌تواند یادآور آزادی باشد؛ اما در جزیره روبن، دریا خود به دیوار تبدیل شده است.

فاصله‌ای آبی که ظاهراً افق را باز می‌کند، در عمل امکان خروج را می‌بندد. در تصاویر پایانی نیز این حس ادامه پیدا می‌کند؛ گویی زندان پس از پایان زندان فیزیکی نیز تمام نمی‌شود.

انسان می‌تواند از یک سلول خارج شود، اما سلول همچنان در ذهن، بدن و حافظه او باقی بماند.

گاهی نیز تصاویر هاله‌ای و ویدئویی مانند سایه‌ای بر گفت‌وگوی دو زندانی می‌نشینند؛ انگار کلمات آنها تنها در فضای واقعی صحنه باقی نمی‌مانند و در لایه‌ای دیگر ادامه پیدا می‌کنند. اینجا تصویر به حافظه تبدیل می‌شود و خاطره زندان را از یک مکان به یک وضعیت روانی منتقل می‌کند.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

«آنتیگونه»؛ تئاتر درون زندان

اما مرکز ثقل «جزیره» نه زندان، بلکه تئاتری است که درون زندان شکل می‌گیرد.

جان و وینستون مشغول تمرین «آنتیگونه» سوفوکل‌اند؛ داستان زنی که در برابر فرمان کرئون می‌ایستد و میان قانون رسمی قدرت و قانونی که آن را اخلاقی و انسانی می‌داند، دومی را انتخاب می‌کند.

در این موقعیت نمایشی، دو زمان تاریخی روی هم قرار می‌گیرند: یونان باستان و آفریقای جنوبی دوران آپارتاید. اما تئاتر فاصله میان آنها را از میان می‌برد.

آنتیگونه دیگر صرفاً یک شخصیت اسطوره‌ای و افسانه‌ای نیست، بلکه به تصویری از زندانی‌ای تبدیل می‌شود که در برابر قانون ناعادلانه ایستاده است.

وینستون؛ بازی کردن دیگری برای شناختن خود

مخالفت وینستون با بازی در نقش آنتیگونه صرفاً یک شوخی درباره زن بودن شخصیت نیست. او در ابتدا نمی‌خواهد چیزی را که متعلق به تجربه زیسته خودش نیست، بازی کند. او به نوعی بر هویت تثبیت‌شده خود اصرار دارد و نمی‌خواهد وارد نقش «دیگری» شود.

اما تناقض بزرگ تئاتر این است که انسان گاهی برای شناختن خودش باید دیگری را بازی کند.

وینستون برای اینکه بفهمد چه کسی است، ناچار می‌شود آنتیگونه باشد. لحظه‌ای که کلاه‌گیس بر سر این شخصیت قرار می‌گیرد و نور موضعی بر آن متمرکز می‌شود، یکی از نقاط عطف اجرای زنجانپور است.

آن کلاه‌گیس دیگر صرفاً یک ابزار گریم نیست؛ مرز میان نمایش و زندگی را از میان می‌برد. تماشاگر دیگر نمی‌داند باید برای آنتیگونه بگرید یا برای وینستون.

در اینجا پولونیکس، برادر آنتیگونه، دیگر فقط مرده‌ای در اسطوره نیست؛ جسدی است که به وضعیت زندانی پیوند می‌خورد و حکم زنده‌به‌گور شدن آنتیگونه با زندگی وینستون هم‌معنا می‌شود.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

قانون در برابر عدالت؛ وقتی انسان به یک عدد تبدیل می‌شود

اینجاست که نمایش به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های خود می‌رسد: آیا پیاده‌سازی قانون الزاماً اجرای عدالت است؟ آیا امر قدرت که با صدور حکمی، سال‌های زندگی یک انسان را در یک عدد خلاصه می‌کند، با تغییر آن عدد می‌تواند آزادی او را به او بازگرداند؟

واگویه دیالوگ‌های مربوط به بی‌تفاوتی قاضی و صدور حکم برای کاراکتر جان فقط نقد یک تصمیم قضایی نیست؛ نقد ساختاری است که انسان را به یک عدد فرومی‌کاهد.

وینستون در سوی دیگر، با آزادی جان مواجه می‌شود و همین آزادی، زندانی بودن خودش را آشکارتر می‌کند. آنچه باید جشن باشد، به آزردگی در برابر گفتمان بی‌منطق و یک‌سویه دستگاه قضا تبدیل می‌شود.

اما درست در همین لحظه، او با غلبه بر خود، با آنتیگونه یکی می‌شود.

این نقطه از منظر معنای سیاسی نمایش اهمیت زیادی دارد. همبستگی در «جزیره» زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان با عبور از رنج شخصی، دیگری را در رنج خود ببیند.

«جزیره» چگونه به زمان و مکان دیگری منتقل می‌شود؟

نمایش در برابر ساختاری ایستاده است که انسان‌ها را بر اساس نژاد، قانون، طبقه و قدرت تقسیم می‌کند. با آنکه آپارتاید در متن فوگارد یک نظام تاریخی مشخص است، اما سازوکار آن محدود به آفریقای جنوبی نیست.

هر جا انسان به سبب هویت، عقیده، زبان، نژاد، جنسیت، طبقه اجتماعی یا باورش طبقه‌بندی شود، جزیره‌ای تازه ساخته شده است. هر جا قانون به جای حفاظت از انسان، ابزار حذف او باشد، کرئون دوباره بر صحنه ظاهر شده است.

وقتی انسانی برای حفظ نام و روایت خود به نقش «دیگری» پناه می‌برد، آنتیگونه هنوز زنده است.

نقد نمایش «جزیره»؛ جزیره‌ای که دیوارهایش تمام نمی‌شود

تئاتر؛ آخرین سنگر برای بازپس‌گیری هویت

نمایش «جزیره» در نهایت درباره آزادی و شورش علیه استعمار و نظام‌های توتالیتر است؛ اما نه آزادی به معنای سطحی آن، یعنی باز شدن درهای زندان، بلکه در مفهوم حفظ حق بازنمایی هویت.

اگر قدرت می‌تواند بدن را زندانی کند، انسان همچنان می‌تواند داستان ذهنی خود را روایت کند؛ پس همه چیز از او گرفته نشده است.

به همین دلیل، جزیره در اجرای زنجانپور نه فقط جزیره خاص‌شده روبن، بلکه یک وضعیت است. در مقابل، صحنه تئاتر هنوز جایی است که انسان می‌تواند نام خود را پس بگیرد، دیگری شود و از خلال دیگری دوباره خودش را پیدا کند.

«جزیره» در نهایت نه فقط داستان دو زندانی، که داستان نبرد انسان برای باقی ماندن به عنوان «انسان» است؛ نبردی که از جزیره‌ای آغاز می‌شود اما به آن ختم نمی‌شود.

جزیره تمام نمی‌شود و زندان همیشه دیوار ندارد؛ تئاتر نیز تمام نمی‌شود تا زمانی که انسانی هنوز بتواند روی صحنه بایستد و با خلق «دیگری»، علیه حذف خویشتن و انکار حقیقت شهادت بدهد.

 

امتیاز تحریریه

کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (طراحی صحنه، نور، موسیقی و...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این تئاتر

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
گرد آورنده
آریو راقب‌کیانی
منبع
رزونامه اعتماد
مشاهده بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا