درباره نمایش «تن منهای من» به کارگردانی پیام قربانی؛ در مواجهه با مرگ و زوال بدن

خلاصه نوشته
  • نمایش «تن منهای من» به کارگردانی پیام قربانی و با بازی فرشته حسینی، مواجهه‌ای متفاوت با مرگ، زوال جسم و اضطراب انسان در برابر نیستی است. این اجرا با ترکیب فانتزی، طنز ابزورد، زبان فلسفی و فناوری‌های بصری، جهانی می‌سازد که در آن بدن انسان به خوراک موجودات زیرزمینی تبدیل می‌شود؛ جهانی که اگرچه پرسش‌هایی بنیادین درباره هستی مطرح می‌کند، ارتباط آن با واقعیت اجتماعی انسان معاصر همچنان محل تأمل است.

چارسو پرس: با ورود به سالن شماره چهار مجموعه تئاتر لبخند و تماشای نمایش «تن منهای من»، پرسشی اساسی شکل می‌گیرد: این اجرای مبتنی بر فانتزی و وضعیت‌های فراواقعی، چه نسبتی با جهان اجتماعی و تجربه زیسته انسان ایرانی دارد؟ پرسشی که پاسخ آن به‌سادگی در خود اجرا پیدا نمی‌شود و همین مسئله، امکان بحث درباره نسبت هنر با واقعیت معاصر را فراهم می‌کند.

در روزگاری که زندگی اجتماعی با بحران‌ها و تنش‌های گوناگون همراه است، «تن منهای من» مسیری متفاوت را انتخاب می‌کند. این نمایش به‌جای مواجهه مستقیم با نیروهای مؤثر بر زندگی اجتماعی، به قلمرو هستی‌شناسی، مرگ و زوال بدن قدم می‌گذارد. گویی جهان نمایش قرار است مستقل از تاریخ و زمانه شکل بگیرد و انسان را در برابر یکی از بنیادی‌ترین تجربه‌های وجودی‌اش قرار دهد: آگاهی از پایان زندگی.

با این حال، فاصله گرفتن از واقعیت اجتماعی الزاماً به معنای قطع کامل ارتباط با انسان معاصر نیست. اضطراب ناشی از مرگ، ترس از فراموش شدن و مواجهه با جسمی که روزی حامل هویت فرد بوده، می‌تواند تجربه‌ای مشترک و قابل تأمل باشد. مسئله اصلی این است که نمایش تا چه اندازه می‌تواند این وضعیت فردی را به تجربه‌ای فراتر از جهان تخیلی خود پیوند بزند.

گفت‌وگوی جسد و کرم؛ مواجهه‌ای میان هولناکی و طنز

در مرکز دراماتیک نمایش، مواجهه انسان مرده با موجودی کرم‌مانند قرار دارد؛ موجودی که مدت‌هاست از بدن او تغذیه می‌کند و حالا امکان سخن گفتن یافته است. این موقعیت نامتعارف، بستری برای شکل‌گیری گفت‌وگوهایی درباره مرگ، اخلاق، عشق و معنای وجود فراهم می‌کند.

موجودی که قرار است جسد را به‌تدریج از میان ببرد، صرفاً نقش یک عامل طبیعی را ندارد. او گاهی همچون فیلسوفی نظرورز سخن می‌گوید و گاهی به موجودی بدل می‌شود که نسبت به بدن پیش روی خود احساس دلبستگی دارد. همین تضاد، موقعیتی ابزورد ایجاد می‌کند که در آن مرز میان امر هولناک و امر خنده‌آور پیوسته جابه‌جا می‌شود.

در این مواجهه، دیگری نه یک انسان، بلکه موجودی است که از منظر معمول زندگی انسانی در پایین‌ترین مرتبه حیات قرار می‌گیرد. با این حال، نمایش به او امکان سخن گفتن و بیان احساسات می‌دهد؛ امکانی که جایگاه انسان را به‌عنوان تنها موجود صاحب زبان، اندیشه و عاطفه به پرسش می‌کشد.

فرجام این رابطه، با وجود تمام پیچیدگی‌های عاطفی و فلسفی‌اش، چندان نامعلوم نیست. بدن انسان به‌تدریج از میان می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، بازگشت ماده به چرخه طبیعت است. آنچه اهمیت دارد، نه تغییر این سرنوشت، بلکه مسیری است که نمایش برای مواجهه با آن انتخاب می‌کند.

«تن منهای من»؛ روایتی متفاوت از زندگی پس از مرگ روی صحنه

زبان نمایش؛ پیوند امر روزمره با فلسفه

یکی از ویژگی‌های قابل توجه «تن منهای من»، ترکیب زبان روزمره با لحنی کهن و فلسفی است. این دوگانگی زبانی، امکان هم‌نشینی مفاهیمی متضاد را فراهم می‌کند؛ از یک سو با موقعیتی جسمانی و حتی چندش‌آور مواجهیم و از سوی دیگر، گفت‌وگوهایی شکل می‌گیرد که به پرسش‌های اخلاقی و وجودی می‌پردازند.

این ترکیب می‌تواند برای بخشی از مخاطبان جذاب باشد و به اجرا فراز و فرودی شنیداری ببخشد. زبان در اینجا فقط وسیله انتقال معنا نیست، بلکه به یکی از ابزارهای اصلی خلق جهان نمایشی تبدیل می‌شود. اتصال زبان مبتذل و روزمره به بیان والا و فلسفی، موقعیتی التقاطی ایجاد می‌کند که در آن ناهمگونی‌ها به بخشی از منطق زیبایی‌شناختی اثر تبدیل می‌شوند.

با این همه، این بازی زبانی همیشه به گسترش معنای درام منجر نمی‌شود. گاهی به نظر می‌رسد خودِ تضاد میان لحن‌ها، بیش از پیوند آنها با تجربه شخصیت‌ها اهمیت پیدا می‌کند. در چنین لحظاتی، بازیگوشی در بیان بر ضرورت دراماتیک گفت‌وگوها غلبه می‌کند و جهان نمایش بیش از آنکه به تجربه‌ای ملموس تبدیل شود، در سطح ایده باقی می‌ماند.

فرشته حسینی؛ بدن بازیگر در آستانه زوال

فرشته حسینی پس از مدتی دوری از صحنه تئاتر، در این اجرا حضوری مؤثر دارد. بدن و حرکات او بخش مهمی از تجربه تماشاگر را شکل می‌دهد؛ بدنی که در عین حضور فیزیکی بر صحنه، به‌تدریج در معرض نابودی قرار گرفته است.

پرسش محوری اجرا این است که انسان در لحظه مواجهه با مرگ چگونه می‌تواند زوال جسم خود را بپذیرد. بدنی که تا پیش از این وسیله تجربه جهان، بیان احساسات و شکل‌گیری هویت بوده، اکنون به ماده‌ای برای مصرف موجودات دیگر تبدیل می‌شود. این جابه‌جایی، موقعیتی می‌سازد که هم هولناک است و هم ظرفیت نوعی شاعرانگی تلخ را دارد.

ژست‌های اغراق‌آمیز حسینی نیز به شکل‌گیری کیفیتی گروتسک کمک می‌کنند؛ کیفیتی که میان زیبایی و زشتی، جذابیت و انزجار حرکت می‌کند. بدن بازیگر در اینجا فقط حامل شخصیت نیست، بلکه خود به موضوع اصلی نمایش تبدیل می‌شود؛ موضوعی که زوال آن، امکان تأمل درباره فناپذیری انسان را فراهم می‌آورد.

با این حال، این ظرفیت زمانی به نتیجه کامل‌تری می‌رسد که وضعیت جسمانی شخصیت با تجربه اجتماعی و فردی او نیز پیوند بخورد. هنگامی که این پیوند کم‌رنگ می‌شود، بدن بیش از آنکه تاریخ و زندگی یک انسان مشخص را بازتاب دهد، به نمونه‌ای کلی از بدن فانی تبدیل می‌شود.

فرشته حسینی در نمایش تن منهای من
فرشته حسینی در نمایش تن منهای من

پیام قربانی و جهانی بیرون از واقعیت اجتماعی

پیام قربانی، در مقام نمایشنامه‌نویس و کارگردان، جهانی را انتخاب کرده که در آن مرگ بیولوژیک و بازگشت به طبیعت بر سایر ابعاد زندگی غلبه دارد. در چنین جهانی، پرسش از شرایط اجتماعی، روابط قدرت و نیروهایی که زندگی انسان را شکل می‌دهند، جای خود را به پرسش‌هایی درباره سرنوشت نهایی بدن می‌دهد.

این انتخاب به‌خودی‌خود محدودیتی برای اثر محسوب نمی‌شود. تئاتر می‌تواند با فاصله گرفتن از واقعیت روزمره، به لایه‌هایی از تجربه انسانی دست پیدا کند که در روایت‌های مستقیم اجتماعی کمتر مجال ظهور می‌یابند. اما مسئله زمانی شکل می‌گیرد که این فاصله به حذف کامل زمینه‌های شکل‌گیری هویت انسان منجر شود.

در «تن منهای من»، انسان بیش از آنکه موجودی اجتماعی با خاطرات، روابط و تجربه‌های تاریخی باشد، بدنی است که سرانجام به طبیعت بازمی‌گردد. به این ترتیب، تن اجتماعی کنار می‌رود تا تن طبیعی آشکار شود؛ بدنی که فارغ از تاریخ و اجتماع، در چرخه‌ای تکرارشونده از زندگی و مرگ قرار دارد.

نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری جهانی است که در آن پرسش‌های هستی‌شناختی اهمیت بیشتری از مسائل اجتماعی پیدا می‌کنند. در عین حال، غیبت نیروهای اجتماعی باعث می‌شود بخشی از ظرفیت انتقادی چنین موقعیتی به فعلیت نرسد. تماشاگر با سرنوشت محتوم بدن مواجه می‌شود، اما کمتر می‌تواند دریابد که زندگی اجتماعی چگونه به تجربه فرد از بدن، مرگ و فراموشی معنا می‌بخشد.

طراحی صحنه و حرکت موجود کرم‌مانند

در طراحی صحنه، سازه‌ای بزرگ و کرم‌شکل از ابتدای اجرا به حرکت درمی‌آید و تا پایان مسیر دایره‌ای خود را ادامه می‌دهد. این حرکت مستمر، به جهان نمایش کیفیتی تکرارشونده می‌دهد؛ گویی فرایند مصرف بدن، همچون چرخه‌ای طبیعی، توقف‌ناپذیر است.

صورتک این سازه با استفاده از تمهیدات الکترونیکی تغییر می‌کند و چهره مردی میان‌سال را به یاد می‌آورد؛ چهره‌ای که می‌تواند احساسات انسانی را بازتاب دهد و به موجودی غیرانسانی امکان نوعی شخصیت‌پردازی ببخشد. صدای این موجود نیز متعلق به بابک کریمی است که به آن هویت شنیداری مشخصی می‌دهد.

در کنار این سازه، دو موجود کوچک‌تر نیز حضور دارند که به نظر می‌رسد در پی جدا کردن اندام‌های جسد هستند. آنها بدون سخن گفتن، با حرکات سریع و گاه بازیگوشانه در فضای صحنه حرکت می‌کنند و به موقعیت هولناک نمایش وجهی کمیک می‌بخشند.

تقابل میان موجود بزرگ و این دو موجود کوچک، فرایند فروپاشی بدن را به کنشی دیدنی تبدیل می‌کند. جسد دیگر یک کل یکپارچه نیست، بلکه مجموعه‌ای از اجزاست که به‌تدریج از هم جدا می‌شوند و در اختیار موجودات دیگر قرار می‌گیرند. در اینجا بدن انسان از جایگاه سوژه‌ای صاحب اراده، به موضوعی برای مصرف و تجزیه تغییر موقعیت می‌دهد.

«تن منهای من»؛ روایتی متفاوت از زندگی پس از مرگ روی صحنه

ویدئومپینگ؛ مرئی شدن فرایند هضم

یکی از جنبه‌های قابل توجه اجرای «تن منهای من»، استفاده از ویدئومپینگ روی کف صحنه است. این فناوری در بخش‌هایی از اجرا، فرایند هضم و تغییرات درونی بدن را به تصویری قابل مشاهده تبدیل می‌کند و به جهان بصری نمایش کیفیتی متفاوت می‌بخشد.

نمایش فرایندهایی که در حالت عادی از چشم انسان پنهان می‌مانند، تماشاگر را با لایه‌ای دیگر از زوال بدن مواجه می‌کند. ترکیب و تجزیه مواد و حرکت‌های تداعی‌کننده فرایندهای میکروسکوپی، به تجربه بصری اجرا تنوع می‌دهد و از یکنواختی احتمالی آن می‌کاهد.

این فناوری صرفاً عنصری تزئینی نیست و با وضعیت حضور یا غیاب بدن شخصیت ارتباط دارد. از این منظر، ویدئومپینگ در خدمت منطق اجرایی قرار می‌گیرد و امکان دیدن آنچه در بدن در حال وقوع است فراهم می‌شود؛ گویی نمایش می‌کوشد مرز میان جهان بیرونی و فرایندهای پنهان جسم را از میان بردارد.

با این حال، ارزش این تمهیدات تنها به تازگی بصری آنها محدود نمی‌شود. اهمیت اصلی در این است که فناوری چگونه به انتقال تجربه مرگ و زوال کمک می‌کند و چه نسبتی با ایده مرکزی نمایش می‌سازد. در بخش‌هایی که تصویر با وضعیت دراماتیک هماهنگ است، این ارتباط روشن‌تر می‌شود و بدن به موضوعی فراتر از حضور فیزیکی بازیگر تبدیل می‌شود.

«تن منهای من» و پرسش از معنای بودن

«تن منهای من» اجرایی است که به‌جای پرداختن مستقیم به مسائل اجتماعی، بر وضعیت هستی‌شناختی انسان تمرکز می‌کند؛ وضعیتی که در آن مرگ بیولوژیک فرا می‌رسد و فرد ناچار است با زوال جسم و از دست رفتن هویت مادی خود روبه‌رو شود.

پیام قربانی با ساختن جهانی فانتزی و تکرارشونده، امکان مواجهه با این وضعیت را از طریق گفت‌وگوی انسان و موجودی کرم‌مانند فراهم کرده است. حضور فرشته حسینی، صدای بابک کریمی، طراحی سازه متحرک و استفاده از ویدئومپینگ، اجزای اصلی این تجربه نمایشی را شکل می‌دهند.

با این حال، تمرکز بر بدن طبیعی و کنار گذاشتن زمینه اجتماعی انسان، محدودیتی است که در ارزیابی اجرا نمی‌توان از آن چشم پوشید. انسانی که روی صحنه به‌تدریج به خوراک موجودات دیگر تبدیل می‌شود، از تاریخ و اجتماع جدا شده است؛ گویی آنچه از او باقی می‌ماند، تنها ماده‌ای است که سرانجام به چرخه طبیعت بازمی‌گردد.

در چنین جهانی، عشق نیز نمی‌تواند سرنوشت محتوم جسم را تغییر دهد. رابطه‌ای شکل می‌گیرد، دلبستگی پدید می‌آید و سپس زوال از راه می‌رسد. شاید مهم‌ترین پرسش نمایش همین باشد: وقتی تن از من جدا می‌شود و هویت انسانی در معرض نابودی قرار می‌گیرد، چه چیزی از فرد باقی می‌ماند؟ «تن منهای من» پاسخی قطعی به این پرسش نمی‌دهد، اما آن را در قالب تجربه‌ای آمیخته با طنز، هراس و تأمل فلسفی پیش روی تماشاگر می‌گذارد.

امتیاز تحریریه

کارگردانی
نمایشنامه
بازیگری
جنبه‌های فنی (موسیقی، نور، گریم، طراحی صحنه و ...)
ارزش تماشا

امتیاز تحریریه به این نمایش

امتیاز کاربران: 3.35 ( 1 رای)
مشاهده بیشتر

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا