“ماجرای نیمروز؛رد خون” همان چیزی است که سینمای جریان اصلی می نامیمش. جریان غالب در سینمای دنیا بر پایه ایدئولوژی ها و تفکرات حاکم بر جغرافیا و اتمسفری است که فیلمها در آن ساخته می شوند.

پایگاه خبری تئاتر: “ماجرای نیمروز؛رد خون” همان چیزی است که سینمای جریان اصلی می نامیمش. جریان غالب در سینمای دنیا بر پایه ایدئولوژی ها و تفکرات حاکم بر جغرافیا و اتمسفری است که فیلمها در آن ساخته می شوند. جریان غالب سینمای دنیا از دل نگاه ها، تحلیل ها، سوگیری ها، سلایق و حتی حمایت شدن ها برمی خیزد.در این میان جریان سینمای واقعا و مطلقا مستقل(اگر بپذیریم که چنین جریانی اساسا وجود دارد) جز اندکی از کلیت سینمایی که می‌شناسیم را شکل می دهد. ساده انگارانه است اگر اینطور تحلیل کنیم که سینما صرفا یک صنعت سرگرم کننده است که تمام توش و توانش را صرف جذاب و بدیع گفتن و بدیع نمایش دادن می کند تا در نهایت مخاطبی پیدا کند و بلیطی بفروشد و جریان اقتصادی پول سازی ایجاد شود. این همه هست. اما این تمام ماجرا نیست.در طول تاریخ سینما غالب آثار سینمایی برخاسته از دغدغه های فردی، گروهی، ملی،مذهبی، سیاسی،جغرافیایی و الخ فیلمساز، نویسنده و سرمایه گذرانش بوده و هست. آیا می‌توان نگاه گریفیث به سینما را سیاسی و وطن پرستانه ندانست؟ کم بوده است نگاه و نقدهایی که اطراف فیلمهای گریفیث به عنوان پدر سینمای آمریکا وارد شده است؟ مگر نه اینکه سینمای دنیا برپایه نظرات و روحیات نویسندگان و فیلمسازان شکل گرفته است؟ مگر نه اینکه در سطحی ترین شکل ممکن جریانهای بزرگ فیلمسازی دست کم سبک زندگی مورد وثوق خودشان را (اگر سراغ سیاست و سوگیری های کلان تر نرویم) دستمایه ساخت اثر می کنند؟ مگر می شود فیلمسازی تمام داشته های فکری، تجربیات شخصی، سوگیری ها و قضاوتهای فردی و هرآنچه جهان خودآگاه یا ناخودآگاهش را شکل می دهد کنار بگذارد و به شکلی کاملا خیالی با ذهنی خالی از هرنوع برداشت شخصی به خلق اثر هنری دست بزند؟ اصولا مگر نه اینکه هنرمند به واسطه کشمکش ها و دغدغه های درونی خودش است که تصمیم به خلق می گیرد و نتیجه تجربه زیست شده خودش را به اثر هنری بدل می کند؟ قیاس مع الفارق است اما مگر حواسمان نیست که پرداختن ویژه به حقوق زنان یا سیاه پوستان و دیگر رنگین پوستان یا حتی همجنسگرایان و دگرباش ها این روزها در هر جشنواره و گردهمایی سینمایی در اولویت توجه است؟ آیا این همه اتفاقی است؟ یعنی به یکباره همه فیلمسازان و جشنواره ها تصمیم گرفته اند متحول شوند و به حقوق زنان و رنگین پوستان اهمیت ویژه ای بدهند؟ به ظن این قلم پاسخ مثبت به سوال ناشی از عدم درک درست مختصات سینما و یا برداشتهای توام با سوگیری است.

این همه را بدان سبب گفتم تا اشاره کنم اگر بلد نیستیم با سینما از دریچه واقعیت سینما روبرو شویم، مشکل ماست.دست کم اگر بپذیریم که این ذات سینماست متاسفانه یا خوشبختانه. اگر بناست که معیار ما برای قضاوت فیلم ها این باشد که چه کسی یا کسانی از ساخت یک فیلم با یک موضوع مشخص خوشحال می شوند یا ناراحت، چه واقعه تاریخی ای یکسویه روایت می شود یا چند سویه، یا اینکه نظرات و سوگیری سیاسی و تاریخی فیلمساز مورد وثوق ما هست یا نیست، می توانیم این رویکرد را در تمام آثار سینمایی دنیا که دانسته یا ندانسته دیده ایم و دوستش داریم و تاییدش کرده ایم جاری کنیم. اما نمی توانیم استاندارد دوگانه داشته باشیم. نمی توانیم بگوییم فیلمسازان غیر ایرانی چون به یک واقعه یا سوژه غیر ایرانی می پردازند، حق دارند هر برداشت و نگاهی داشته باشند و ما فقط از ذات سینما لذت می بریم اما وقتی کار به سینمای ایران رسید بگوییم نه حالا پس پشت اختلاف نظرها و سلیقه ها بر خود سینما اولویت دارد.این قلم مخالف آن نیست که پس و پشت هر فیلم را بسنجیم و با برداشتها ی فردی،اخلاقی، انسانی،غیرانسانی و چه و چه قضاوتش کنیم و تصمیم بگیریم مخاطبش باشیم یا نه.بلکه اعتراض این قلم به آن است که استانداردهای دوگانه از اساس غیرانسانی، غیر اخلاقی و نه چندان منصفانه است. پس نمی‌توان با رفتاری غیر منصفانه مدعی دفاع از انصاف و چندجانبه گرایی باشیم.

  • نویسنده :
  • منبع :