باید گفت مجموعه پایتخت، داستان نخ نمایی است که هر روز در فضای مجازی شاهد آن هستیم و جایگاه چنین سریالهایی همان فضای مجازی است و به درد بلاگرهایی می خورد که دنبال جمع کردن فالوئر هستند!

پایگاه خبری تئاتر: قصه زندگی خانواده نقی و اتفاقاتی که پیرامون زندگی شان تحت عنوان «پایتخت» هر سال مخاطبان زیادی را پای تلویزیون می نشاند، در واقع آینه ای تمام عیار از یک جامعه کوچک است. جامعه ای متشکل از آدمهای منطقی، خودخواه، بی ادب، مغرور، زورگو و … که گرد هم آمده اند و بدون اینکه هدف خاصی در سر داشته باشند، زندگی شان هر روز دستخوش اتفاق تازه ای می شود و گویا قرار است با نمایش زندگی هر یک از ما لبخند شادی روی لب های خودمان بنشاند و در ادامه بفهماند این تو هستی! خود واقعی تو و جامعه ای که در آن زندگی می کنید.

جامعه ای که سارا و نیکای آن با وجود بزرگ شدن تغییر و تحولی در آنها دیده نمی شود و به صرف داشتن یک موبایل که فضای مجازی را دزدکی دنبال می کنند به مخاطب القاء می شود که بزرگ شده اند و بدون اینکه طرز استفاده درست آن را یاد بگیرند از پدر و مادر خود تذکر می گیرند و با این کار، پنهان کاری را به هم نسل های خود آموزش می دهند یا کاراکتری چون بهروز که با این سن و سال روحیه قلدری دارد و هر گونه ادبی را قورت داده است و با کوچکترین مسئله ای از کوره در می رود و به یاد ما می آورد که کجای این موقعیت جغرافیایی زندگی می کنیم، به تنهایی کافی است که سیستم آموزشی این جامعه را به چالش بکشاند!

اگر خوب دقت کنیم می بینیم که بهروز، بهتاش، ارسطو و دیگر کاراکترها عجیب و غریب نیستند. ممکن است رفتارشان بازتاب رفتار خود ما باشد و یا هر یک از افرادی باشند که در نزدیکی ما زندگی می کنند.

دوستی نوشته بود حجم این همه بی ادبی در سریالی که از این همه مخاطب برخوردار است، جای تاسف دارد، ولی گویا این دوست بزرگوار در چنین جامعه ای زندگی نکرده است تا عمق فاجعه را درک کند و به حال سیستم آموزشی کشورش زار زار بگرید!

به نظر قبل از هر موضوعی باید هشداری به روند ساخت چنین پروژه هایی داد. آنچه روح یک ملت را بیدار می کند پرورش روح آرمانگرای مردم آن جامعه است که در این سالها با ساخت چنین مجموعه هایی روند نزولی داشته است.

آنچه سینمای دهه شصت و هفتاد را از سینمای ایران متمایز می کند، وجود کارگردانهایی بود که به قول بزرگی «فایده گرا» نبودند که به خاطر فروش گیشه یا تبلیغات برند خاصی دنبال ساخت فیلم باشند. آیا سریال «کوچک جنگلی» به کارگردانی بهروز افخمی که در همین فضای شمال ساخته شده است می تواند با همه مجموعه هایی که در این خطه ساخته شده قابل قیاس باشد؟

ممکن است از نظر محتوایی و ژانر، قصه مجموعه پایتخت با سریال کوچک جنگلی سنخیتی نداشته باشد، اما وقتی قرار باشد مثالی بیاوریم و ادعا کنیم می توان سریالی ساخت که هم در موضوع مخاطب را جذب کند و هم پرورش دهنده یک جامعه ایده آلیست آرمان گرا باشد، پس چنین مثالی بیراه نیست.

نمی توان به صرف علاقه شخصی به چنین سریالهایی، خطر آنچه که قرار است در آینده اتفاق بیفتد را نادیده بگیریم. سینمای قبل از انقلاب با همه ابتذالش دو مقوله پویایی شخصیت یعنی آن دگرگونی که باید در یک مرحله ای اتفاق بیفتد و دیگری روحیه آرمانگرایی که به خاطر اعتقادش (خوب یا بد) مبارزه می کرد را لحاظ می کرد.

ولی امروز ما در این سینما نه تنها پویایی نمی بینیم، بلکه کمتر فیلمسازی می کوشد که هدفش ساخت فیلم برای یک جامعه ایده آلیست آرمانگرا باشد.
باید گفت مجموعه پایتخت، داستان نخ نمایی است که هر روز در فضای مجازی شاهد آن هستیم و جایگاه چنین سریالهایی همان فضای مجازی است و به درد بلاگرهایی می خورد که دنبال جمع کردن فالوئر هستند!

  • نویسنده : برومند شکری
  • منبع : بانی‌فیلم