نوشتن از سینمای ۲۰۲۴ لذت خاصی دارد؛ چراکه به نظر میرسد سینمای امسال تصمیمش را مبنی بر بازگشت به گذشته و احیای شکوه فیلمهای قدیمی گرفته. اگرچه 2024 و اکرانهایش هنوز به پایان نرسیده و همچنان فیلمهای جذاب و پر اسم و رسمی در صف اکران باقی ماندهاند اما میشود به همین نمایش کنونی نیز دل خوش کرد و سطرهای پیرامون فیلمهای جذاب امسال نوشت.
چارسو پرس: بنا به دلایلی که برای نگارنده کافی به نظر میرسد، از اطاله کلام خودداری میکنم و میروم سراغ سالی که گذشت. من سینمای جهان در سالی که سپری شد را سینمایی دیدم دلتنگ برای ریشههای قدیمی و در تلاش برای تکرار شاهکارهای گذشته. برای ادعای خود نیز نشانههایی دارم که البته کم تعداد نیست.
یکی تداوم فرنچایزهای قدیمیتر که برخی از آنها مثل بیگانه یا «مکس دیوانه» ریشه در دهههای گذشته دارند.
«بیگانه» امسال هم با یک قسمت دیگر نشان داد که قابلیت تکرار موفقیتهای خود را دارد. درست مثل مکس دیوانه که با داستان فیوریسا، حماسه جدیدی را به عاشقان وفادار هدیه داد. یک عاشقانه خونین و تماشایی که توانست تداوم و حیات این مجموعه نیم قرنی را دستکم برای یک دهه دیگر تضمین کند. تلاش این دو فیلم برای تکرار موفقیت پیشینیان بخشی از همان پروژه احیای شکوه گذشته است که برچسب من برای سینمای امسال شده.
«پادشاهی سیاره میمونها» نیز یکی دیگر از فرنچایزهای به روز شده امسال بود. به قسمت درخشان دیگری از فرنچایز جان ویک هم اشاره کرد که مطابق معمول تماشایش مفرح ذات بود و ممد حیات. درست مثل نسخه درخشان «ماموریت غیرممکن» که با بازی تام کروز، یک بار دیگر مخاطبان را سرگرم کرد. شاید تنها نسخهای که توانسته باشد از قسمتهای اول خود هم باشکوهتر شود.
به «گلادیاتور دو» باید اشاره کرد که تلاش ریدلی اسکات برای تکرار موفقیت از یادنرفتنی قسمت اول بود. فیلم قطعاً یک موفقیت سینمایی برای بازیگران و فرصتی برای لذت بردن مخاطبان است اما زمان میخواهد تا ببینیم این فیلم توان تکرار نسخه اول را دارد یا خیر.
امسال کاپولا هم فرصت کرد تا بیگ بلاستر گرانقیمت خود «مگاپولیس» را بسازد که فیلمی با حال و هوای تولیدات کلاسیک استودیویی قدیم است. صرفنظر از کیفیت فیلم که نصف منتقدان را دشمن خود کرده، تماشا کردن دکورهای عظیم و بازیگران باشکوه و داستان جنجالی سرشار از حواشی که یادآور نمونههای کلاسیک است، آدم را به این حس میاندازد که استاد پیر انگار میخواسته یک بار دیگر لذت تماشای یک فیلم کلاسیک سنگین به سبک دوران کودکیاش در سالن سینما را تجربه کند.
این همه ماجرا نیست. کوین کاستنر هم امسال کوشید تا مجموعه چند قسمتی «حماسه» را راه بیندازد و قسمت اولش را هم بیرون داد. فیلم ادای دین آشکاری به سینمای وسترن قدیم است و احتمالاً یک وسترن باز قدیمی بتواند لای صحنههای فیلم خاطرات فراوانی را از فیلمهای تاریخ وسترن پیدا کند. امکان ندارد با تماشای او یاد با گرگها میرقصد، نیفتید.
بیشتر بخوانید: اخبار و مطالب سینمای جهان
بازسازی نسخه کلاسیک «نوسفراتو»، یکی از نخستین ترسناکهای کلاسیک دنیا هم یکی از خبرهای معروف 2024 بود. فیلم هنوز اکران نشده. یک بازسازی مدرنتر هم توسط خود تیم برتون صورت گرفت که نسخه دوم بیتل جویس را بیرون داد تا استاد هم نشان دهد که دلتنگ روزهای خوش گذشته است.
امسال دیوید فینچر هم «آدمکش» را ساخت که آن را ادای دینی به سامورایی ژان پیر ملویل ارزیابی کردهاند. فیلم اگرچه مخالفان و منتقدان سرسختی دارد اما به نظر به مرور قدر خواهد دید. داستان آدمکش منزوی و تنهایی که بعد از شکست در یک پروژه، مورد حمله قرار میگیرد و حالا باید در دنیایی سرشار از سکوت و احتیاط، جوابهایش را بگیرد.
به دو نکته دیگر اشاره کنم و داستان را سر کنم. امسال سال درخشانی برای فیلمهای ترسناک هم بود. دستکم مجذوب دو نمونه بسیار تماشایی شدم. یکی «لنگدراز» که آن را بازسازی سکوت برهها خواندند و من اگرچه شباهتهایی بین دو کار میبینم اما برای این فیلم بیش از اینها احترام قائلم که داستان و اجرا را تحسین نکنم.
دومین فیلم ترسناکی که امسال با لذت تماشا کردم، شوی «نیمهشب با شیطان» بود که اتفاقاً این فیلم هم تلاشی برای تحسین فضای شوهای شبانه دهه 70 و تعریف یک داستان ترسناک در همان بستر بود که بسیار پسندیدم.
اما نکته نهایی اینکه برای من شاهکار امسال، «جنگ داخلی» بود که الکس گارلند لطف کرد و ساخت. داستان سقوط سنگین ایالات متحده در آتش جنگ داخلی و هرجومرج محض که نمیتوان از تماشای چندبارهاش خودداری نکرد.
اینها تحسینهای من از سینمای امسال است. قطعاً بسیار فیلم خوب دیگر هست که جا مانده و باید به آنها پرداخت، اما همین غنائم از امسال، ما را بس!
منبع: روزنامه فرهیختگان
نویسنده: هومن جعفری
https://teater.ir/news/67293