فیلم «خسته از کشتن؛ زندگینامه یک آدمکش» به کارگردانی «دانیله ویکاری» با الهام از کتاب زندگینامه «آنتونیو زاگاری»، آدمکش سابق مافیای کالابریایی «اندرانگتا»، نخستین کلیپ خود را پیش از نمایش در جشنواره ونیز منتشر کرد.
چارسو پرس: کارگردان ایتالیایی «دانیله ویکاری» در جدیدترین اثر خود با عنوان «خسته از کشتن؛ زندگینامه یک آدمکش» سراغ خاطرات انفجاری «آنتونیو زاگاری» رفته است؛ کسی که زمانی به‌عنوان قاتل برای مافیای کالابریایی «اندرانگتا» فعالیت می‌کرد. ویکاری در گفت‌وگو با Variety می‌گوید: «برایم شگفت‌انگیز بود که یک فرد بی‌سواد و ناآگاه به نتیجه‌ای مهم‌تر از بسیاری از روشنفکران، فیلسوفان یا روزنامه‌نگاران رسید. لحظه‌ای که کسی را می‌کشی، خودت را هم می‌کشی.»

به گفته ویکاری، زاگاری زندگی خود را در کتاب «انگار در حال تماشای یک فیلم» روایت کرده و خود را بی‌پرده «قاتل» نامیده است: «این مسئله‌ای است که تمام زندگی‌اش را تعریف می‌کند و من هم از همین زاویه آن را به‌صورت شخصی و ذهنی تفسیر کردم.»

او تأکید می‌کند که داستان زاگاری در عین خشونت، جهانی و قابل درک است: «همه ما زندانی قوانین و قواعدی هستیم. گاهی می‌توان آن‌ها را تغییر داد و گاهی خردمان می‌کنند. زیبایی کار زاگاری این بود که فهمید مهم‌ترین چیز زندگی، آزادی است؛ چیزی که او هیچ‌گاه نداشت.»

جالب آن‌که زاگاری عنوان کتابش را با الهام از رمان پساجنگ «کار سخت» (Lavorare stanca) اثر «چزاره پاوزه» انتخاب کرده بود؛ نشانه‌ای از اینکه در زندان دریافت نوشتن می‌تواند راهی برای رهایی باشد.

فیلم با بازی «گابریل مونتسی» در نقش اصلی و حضور «وینیچو مارکیونی»، «سلنه کارامازا» و «آندره‌آ فوئرتو» ساخته شده است. «Mompracem» و «Rai Cinema» تهیه‌کنندگان پروژه هستند و فروش جهانی بر عهده «Beta Cinema» است.

داستان از دهه ۱۹۷۰ و در بستر اعتراضات و تغییرات اجتماعی آغاز می‌شود؛ دوره‌ای که عطش آزادی در سراسر جهان بالا گرفته بود و زاگاری درمی‌یافت که او از این آزادی محروم است. ویکاری می‌گوید: «سرنوشت و ریشه‌هایش او را به مسیری واداشت که نمی‌خواست. روانکاوان می‌گویند گاهی باید "پدرت را بکشی" تا پیش بروی، اما اگر پدری داشته باشی که خودش می‌تواند تو را بکشد چه؟»

فیلم نشان می‌دهد که بدن زاگاری در برابر شغل خونینش واکنش نشان می‌داد و نسبت به خون – حتی خون خودش – دافعه پیدا کرده بود. ویکاری یادآوری می‌کند: «وقتی بچه بودم خوکی را که بزرگ کرده بودیم کشتیم و دیدن خونش همزمان هم دافعه داشت و هم جذابیت. وقتی زاگاری از انزجارش نسبت به خون نوشت، فهمیدم درون هر انسانی چیزی مرموز پنهان است.»

او توضیح می‌دهد: «این فیلم برای من یک اثر مافیایی دیگر نیست. مثل "پیش از شب" که درباره قتل روزنامه‌نگار "جوزپه فاوا" بود، باز هم می‌توانستم به مافیا بپردازم، اما این بار فقط آنتونیو برایم مهم بود. او مثل یک سامورایی، اسیر قوانین خودش بود. داستانش چیزی درباره زندگی امروز ما می‌گوید: اقتصاد، سیاست، جنگ‌ها… همه چیز دارد ما را له می‌کند، اما مشکل این است که ما دیگر از خون متنفر نیستیم.»

به گفته ویکاری، زاگاری حتی زبان رمزگونه «اندرانگتا» را نیز فاش کرد: «او یکی از منفورترین افراد نزد مافیا شد، چون نه‌فقط اسامی، بلکه رمزها و کدهایشان را هم لو داد. در فیلم‌های گانگستری مثل "پدرخوانده"، پسر جای پدر را می‌گیرد و امپراتوری بزرگ‌تری می‌سازد، اما آنتونیو این میراث را رد کرد. او نه‌تنها پدرش بلکه کل سازمان را خیانت کرد؛ چیزی که هیچ مافیایی نمی‌بخشد.»