سینمای مستند را میتوان تولد نقد اجتماعی در ساختار بصری دانست؛ سینمایی که نه با سرگرمی که با آگاهی گره میخورد و هویت و کارکرد مییابد. نسبتی که بین سینمای مستند و تصویر واقعیت وجود دارد، آن را به ابزاری بیانگرانه در روایت آنچه هست، تبدیل میکند. بدیهی است وقتی که واقعیت دچار بحران شده یا از وضعیت نرمال و طبیعی خود خارج میشود، سینمای مستند میتواند از ظرفیتهای بیانگرانه خود برای پرداختن به بحرانها، ریشهها و دلایل، برای توصیف و تبیین واقعیت استفاده کرده و حتی برای برونرفت از آن پیشنهاد و راهکار ارائه دهد.
همایون امامی میگوید: منوچهر طیاب در آخرین روزهای عمر خود در حال ساخت فیلمی درباره تاریخ زنبورداری در ایران بوده که اگر چه بخشهایی از آن را فیلمبرداری کرده بود، اما هرگز به پایان نرسید.