امروز 24سال است «زنده ‌یاد علی حاتمی» که نامش احترام آمیز و ستایش برانگیز است، دیگر میان ما نیست. یگانه مردی که در جای ‌جای آثارش همچون «کمال ‌الملک»، «دلشدگان»، «حاجی واشنگتن»، «مادر»، «هزاردستان» و... سنت ‌ها، آداب، آیین‌ ها، فرهنگ و هنر ایرانی موج می‌ زند.

پایگاه خبری تئاتر: ی امروز 24سال است «زنده ‌یاد علی حاتمی» که نامش احترام آمیز و ستایش برانگیز است، دیگر میان ما نیست. یگانه مردی که در جای ‌جای آثارش همچون «کمال ‌الملک»، «دلشدگان»، «حاجی واشنگتن»، «مادر»، «هزاردستان» و... سنت ‌ها، آداب، آیین‌ ها، فرهنگ و هنر ایرانی موج می‌ زند.

میراث وی برای ما 11 فیلم سینمایی، دو مجموعه تلویزیونی و طرح ‌ها و فیلم ‌نامه‌ هایی است که به سبب مرگ زودهنگامش، به مرحله ساخت نرسید. علی حاتمی «کمال ملک دیدار» بود و «هزاردستان هزار قصه کهن» که مثل هیچ‌ کس نبود. خودش هم در «کمال ‌الملک» اش می ‌گوید: «از میان کواکب آسمان هم فقط یکی می‌ شود ستاره رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند.»

با دیالوگ نقاشی می کرد

یکی از مهم ترین مولفه های سینمای زنده‌یاد علی حاتمی، دیالوگ نویسی های بی همتای اوست. وی دیالوگ ‌های آثارش را نمی ‌نوشت، بلکه می ‌سرود. در سکانس های آثارش، دیالوگ هایی شاعرانه تاثیرگذار و زیبا می گنجاند که حسی دلنشین را به مخاطب منتقل می کرد. دیالوگ هایی روان، صریح، شیرین، جذاب و مینیاتورگونه که در ذهن مخاطب حک می ‌شوند. با نوشتن دیالوگ هایی برآمده از تاریخ و فرهنگ و هنر، صحنه هایی شبیه نقاشی خلق می کرد که حسی از جنس شعر و تغزل داشتند. حاتمی همواره در آثارش پیوندی ناگسستنی با اصطلاحات و گویش ‌های کوچه بازار داشت و کاربرد این دیالوگ ‌ها به عنوان امضای وی، در همه آثارش حضور دارد.

حاتمی: ما صریح حرف نمی زنیم

زنده یاد علی حاتمی در گفت و گویی درباره زبان خاص خود گفته بود: «از همان زمان که نوشتن کارهای نمایشی را شروع کردم، در جست وجوی زبان خاصی بودم که ویژگی های زبان ما را داشته باشد. در این جست وجو پی بردم ما برای بیان مقاصدمان صریح حرف نمی زنیم. در حرف هایمان یا کنایه وجود دارد یا از امثال و حکم استفاده می کنیم یا حدیثی از کتاب های مقدس یا قرآن مجید می آوریم. این لحن حرف زدن شباهت به زبان قصه ها دارد. برای اثبات نظرمان از اشعار قدما کمک می گیریم و حتی دوره گردها هم برای عرضه و فروش کالای خود با لحنی ریتمیک و با قافیه متاع خود را عرضه می کنند. حتی برای اظهار مقاصد اجتماعی و سیاسی هم از ریتم و قافیه استفاده می کنیم. بنابراین چنین زبانی خلق و خوی فرهنگ مردم ماست.»

دیالوگ را فدای تصویر نمی کرد

احمد بخشی که در بیشتر فیلم‌ های علی حاتمی دستیار  وی بوده است، درباره دیالوگ نویسی سینمای حاتمی می گوید: «حاتمی فیلم نامه را با خلاصه‌ ای از هر سکانس و دو خط دیالوگ می‌ نوشت. بازیگرها را که انتخاب می کرد بر اساس آن ها دیالوگ می ‌نوشت. اگر بازیگری جایگزین می ‌شد، طبق چهره بازیگر جدید دیالوگ می ‌نوشت. حواسش بود یک واو این طرف و آن طرف نشود. دیالوگ را فدای تصویر نمی ‌کرد. روی دیالوگ ‌های فیلم‌ هایش خیلی حساس بود و دوست نداشت بازیگرها چیزی به متن گفت و ‌گوها اضافه کنند. دیالوگ ها را تا لحظه آخر به بازیگران نمی ‌داد...»

دیالوگ هایی در حکم نگارگری ایرانی

از منظر دیالوگ نویسی ادیبانه، عنوان «سعدی سینمای ایران» برای زنده یاد علی حاتمی، صفتی شایسته است. دیالوگ ‌هایش نشان از شکوه فاخر گذشته فرهنگ، هنر و تاریخ ایران داشت. از آینه کاری های کاخ گلستان و ساعت شمس العماره گرفته تا سردر باغ ملی، عمارت پستخانه و تکیه دولت. فاخر و شیرین و نغز می نوشت و با دیالوگ های نابش به ترمه، قلیان، گیوه، گل شمعدانی، تنگ شربت، سه تار، دیوان حافظ، قالی و کاشی هویت می داد. دیالوگ هایش، حکم نگارگری های ایرانی را دارند که با موسیقی، طراحی صحنه و لباس، چهره پردازی، تدوین و میزانسن ترکیب شده اند. علی حاتمی از سرزمین یادها و افسانه ها آمده بود تا با دیالوگ هایی دلنشین فرهنگ و هنر کهن ایران زمین را با تمامی اصالت هایش در سینمایمان جاودانه سازد. روحش شاد

چند دیالوگ ماندگار از علی حاتمی

* ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن. (مادر)

* کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه. (دلشدگان)

* ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی است، از این دست ساز، کوه کوچک! (هزاردستان)

* آهو نمی ‌شوی به این جست و خیز گوسفند. آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می ‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی! عید قربان مبارک. (حاجی واشنگتن)

* مدرسه‌ هنر مزرعه‌ بلال نیست آقا، که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می ‌شود ستاره‌ رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند. (کمال الملک)

برای مشاهده دیگر اخبار سینما اینجا کلیک کنید

  • نویسنده :
  • منبع : روزنامه خراسان