سارا کین، نمایشنامه‌نویس جنجالی بریتانیایی، در اولین مصاحبه‌های خود، به منتقدانی که از اولین نمایشنامه‌اش، "ترکیده" (Blasted)، خشمگین شده بودند، پاسخ می‌دهد. او صراحتاً بیان می‌کند: "هر چه گفتند دروغ بود. آن‌ها چیزی نگفتند که درست باشد، جز اینکه من یک نمایشنامه نوشته‌ام." این گفت‌وگوها، که شامل اولین اظهارات کین درباره درام با روزنامه ایندیپندنت و مصاحبه‌ای مهم‌تر با هایدی استیونسن و ناتاشا لنگریج (منتشر شده در کتاب "خشم و عقل: زنان نمایشنامه‌نویس در باب نمایشنامه‌نویسی")، نگاهی عمیق به دیدگاه‌های این هنرمند معاصر درباره خشونت، فرم درام و نقش تئاتر ارائه می‌دهند.

چارسو پرس: سارا کین در اولین مصاحبه‌ی خود به منتقدانی که از اولین نمایش‌نامه‌ی او خشمگین شده بودند، پاسخ می‌دهد: «هر چه گفتند دروغ بود. آن‌ها چیزی نگفتند که درست باشد، جزاینکه من یک نمایش‌نامه‌ نوشته‌ام.» این گفت‌وگو -که اولین حرف‌های کین درباره‌ی درام با روزنامه‌ی ایندپندنت است- در کنار مهم‌ترین مصاحبه‌ی او با هایدی استیونسن و ناتاشا لنگریج را در ادامه خواهید خواند. دومی در کتاب خشم و عقل: زنان نمایش‌نامه‌نویس در باب نمایش‌نامه‌نویسی منتشر شده است.

 

درامی درباره‌ی خشونت

 سارا کین، به‌طور قابل توجهی آرام‌ و متین به‌نظرمی‌رسد؛ ولی او یک نمایش‌نامه‌نویس ۲۳ساله است که کارش در هفته‌ی گذشته در روزنامه‌ها جنجال به‌پا کرد و منتقدان، اولین نمایش‌نامه‌ی او را تخریب کردند. او گفت: «من می‌دانستم که روزنامه‌ها آن را دوست ندارند؛ اما واکنش‌شان عصبی و خشمگینانه بود.»

او اغراق نمی‌کند؛ زیرا جک تینکر در دیلی‌میل‌ریویو این تیتر را برای او زده است: «این جشن نفرت‌انگیز از پلیدی». جیمز مک‌دونالد، کارگردان این نمایش در طبقه‌ی بالای تئاتر رویال‌کورت، نمایش مذکور را به گونه‌ای متفاوت می‌بیند و می‌گوید: «نمایش ترکیده، یک تلاش بی‌دلیل برای شوک‌دادن نیست؛ بلکه این یک نمایش‌نامه‌ی جدی درباره‌ی منشاء و اثرات خشونت، و یک نمایش اخلاقی و دلسوزانه است.»

 

از زمانی که مری وایت‌هاوس، تلاشی (ناموفق) کرد تا اجرای رومیان در بریتانیا اثر هوارد برنتون در تئاتر ملی را به‌دلیل عمل تجاوز جنسی روی صحنه، تحت‌پیگرد قانونی قرار دهد، تئاتر انگلیسی، یک رسوایی دراین‌حد ندیده است. خانم کین گفت: «اگر کاملاً تعجب‌آور نباشد؛ ولی ناراحت‌کننده است. انتظار انتقاد داشتم؛ ولی انتظار نداشتم تبدیل ‌به ‌یک ‌موضوع خبری شود. این تماشاخانه فقط ۶۵ صندلی دارد؛ ولی ناگهان برنامه‌های خبری به آن پرداختند. چیزی که بیش‌ازهمه مرا شوکه می‌کند این‌ است که به‌نظرمی‌رسد آن‌ها بیشتر از بازنمایی خشونت ناراحت شدند تا خود خشونت. منظورم این است که به‌تازگی به یک‌دختر ۱۵ساله در جنگل تجاوز کرده‌اند؛ اما در روزنامه‌ها فضای بیشتری به نمایش‌نامه‌ی من اختصاص دادند تا این عمل وحشیانه. این همان روش روزنامه‌نگاری‌ای است که این نمایش‌نامه آن را کاملاً محکوم می‌کند.»

شاید قابل درک باشد که او نمی‌خواهد خیلی چیزها را فاش کند. او درباره‌ی خودش می‌گوید که «مادرم، تمام روز را پای تلفن، اشک می‌ریخت. اگر بیش‌ازحد درمورد زندگی‌ام صحبت کنم، بهانه‌ای به این افراد می‌دهد تا ادعا کنند این نمایش‌نامه به‌نوعی یک اثر زندگی‌نامه‌ای است و آن را بی‌ارزش می‌کند.»

 

او دختری از اسکس است که در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط در سال ۱۹۷۱ به‌دنیا آمد. او در مدرسه، نمایش خرس از آنتون چخوف و اثر موزیکال اوه، چه جنگ دوست‌داشتنی‌ای! از جوآن لیتل‌وود را کارگردانی کرد. سپس به دانشگاه بریستول رفت تا درام بخواند و فکر کرد که ممکن است کارگردان شود و سپس متوجه شد که واقعاً نمی‌خواهد کارگردانی کند. او یک مونولوگ نوشت که در بریستول و در جشنواره‌ی ادینبورا اجرا شد و از‌آن‌زمان تاکنون دو مونولوگ دیگر هم نوشته است. امروز او به‌تنهایی درجنوب لندن زندگی می‌کند و به‌غیراز مزایای دولتی و آنچه‌از اجرای ترکیده به‌دست ‌خواهدآورد، درآمد دیگری ندارد.


او می‌گوید: «دراین کشور، هیچ بحث واقعی‌ای درباره‌ی اینکه چگونه خشونت را در هنر نشان دهیم وجود ندارد. ما نمی‌دانیم چگونه درمورد خشونت صحبت کنیم و نمی‌دانیم چگونه با آن برخورد کنیم. خشونت دراین نمایش به‌طور کامل، جلوه‌زدایی شده و فقط بازنمایی شده است».

 

 مختل‌کردن فُرم سنتی درام

سارا کین در بهار ۱۹۹۵ با اولین نمایش‌نامه‌ی جنجالی خود ترکیده (در طبقه‌ی بالای تئاتر رویال‌کورت) وارد صحنه‌ی تئاتر لندن شد. نمایش‌نامه‌ی مذکور، درباره‌ی تأثیرات هولناک جنگ معاصر بر سه‌نفر در اتاق هتل لیدز بود. کین با این نمایش‌نامه متهم به «قراردادن تماشاگران دربرابر مجموعه‌ای از فساد و تباهی» شد. او توسط مطبوعات مورد سرزنش قرار گرفت و «بدنام‌ترین نمایش‌نامه‌نویس بریتانیا» معرفی شد. کین که توانست از هجمه‌ی انتقاد رسانه‌ها عبور کند، دومین نمایش‌نامه‌ی کامل خود، عشقِ فِدرا را در مه ۱۹۹۶ در تئاتر گیتِ ناتینگ هیل کارگردانی کرد. سارا کین که فقط بیست‌وشش سال دارد، پیشگام نسل جدیدی از نمایش‌نامه‌نویسان است و علاقه‌ای به بررسی مستقیم مبارزه جنسیتی ندارد؛ زیرا احساس می‌کند این مبارزه خودش نشانه‌ای از یک بیماری بسیار گسترده‌تر است. 

 

چه احساسی دارید که به شما لقب «بدنام‌ترین نمایش‌نامه‌نویس بریتانیا» را داده‌اند؟

من واقعاً به این ماجرا فکر نمی‌کنم. در آن زمان باعث خنده‌ام شد. هنگامی که مطبوعات درمورد ترکیده منفجرشدند، ۹۹ درصد، لذت‌بخش بود و یک‌درصد دردناک؛ اما واقعیت این است که هیچ‌یک از کسانی که این مطالب را در مورد من نوشتند، چیزی درمورد من یا زندگی من نمی‌دانند؛ بنابراین واقعاً مهم نیست.

 

آیا از میزان توجهی که نمایش‌نامه‌ی ترکیده در رسانه‌ها دریافت کرد، تعجب کردید؟ چون این نمایش‌نامه حتی در اخبار شب هم مورد بحث قرار گرفت، اینطور نیست؟

بله. هفته‌ای که نمایش‌نامه‌ی ترکیده افتتاح شد، در ژاپن زلزله آمد که درآن هزاران نفر جان خود را از دست دادند، و در این‌جا هم یک دختر ۱۵ ساله، مورد تجاوز قرار گرفت و در جنگل به‌قتل رسید؛ ولی ترکیده بیشتر از هر یک از این رویدادها در برخی روزنامه‌ها پوشش داده شد. من فقط درمورد روزنامه‌ها صحبت نمی‌کنم؛ البته تعجب‌آور بود، هیچ‌کس هرگز انتظار چنین واکنشی را ندارد (و اگر چنین واکنشی را بدهند، آن را دریافت نمی‌کند)؛ ولی من از همه‌ی این‌ها عبور کردم. رویال‌کورت و مِل [کنیون] به ‌خوبی از من محافظت کردند. روزنامه‌ها هرگز به ‌من نزدیک نشدند.

 

آیا فکر می‌کنید بخشی از طوفانی که سر کار شما راه افتاد به‌این‌دلیل بود که منتقدان و مخاطبان باور نداشتند که مسائل خشونت و جنگ، توسط یک‌زن قابل حل است؟

فکر می‌کنم که نباید مطبوعات را با مخاطب اشتباه بگیریم. خشم رسانه‌ای راه افتاد؛ اما هرگز اعتراض عمومی شکل نگرفت و در مورد اینکه آیا پاسخ مطبوعات مربوط به جنسیت بود یا نه، مطمئن نیستم. واضح است که این توضیح را نمی‌توان در مورد ادوارد باند یا هوارد برنتون که نمایش‌نامه‌هایشان عداوت مشابهی را برانگیخته است، اعمال کرد. انگار این نمایش‌نامه درباره‌ی یک خبرنگار مرد میانسال است که به زن جوانی تجاوز می‌کند و خودش هم مورد تجاوز قرار می‌گیرد و در نهایت مثله می‌شود. این نمایش‌نامه نمی‌تواند در تئاتری که پر از منتقدان مرد میان‌سال است، مرا محبوب کند؛ اما خیلی مهم‌تر از محتوای این نمایش‌نامه، فُرم آن است.


تمام هنرهای خوب، چه در فُرم و چه در محتوا، ویران‌گرانه هستند و بهترین هنر، هنری است که در فُرم و محتوا ویران‌گرانه باشد. و اغلب، آن عنصری که بیشتر کسانی را که به‌ دنبال تحمیل سانسور هستند، خشمگین می‌کند، فُرم است. بکت، بارکر، پینتر و باند، همگی نه‌ به‌ خاطر محتوای کارشان؛ بلکه به‌خاطر استفاده از فُرم‌های غیرناتورالیستی و دوری از تفسیر سطحی، مورد انتقاد قرار گرفته‌اند. من گمان می‌کنم که اگر ترکیده یک قطعه‌ی رئالیسم اجتماعی بود، بااین‌شدت مورد استقبال خشمگینانه قرار نمی‌گرفت. فُرم و محتوا، تلاش می‌کنند تا یکی شوند؛ فُرم، همان معنا است. تنش نیمه‌ی اول نمایش‌نامه، این تنش هولناک اجتماعی، روانی و جنسی، تقریباً یک پیشگویی از فاجعه‌ای است که در آینده رخ می‌دهد. هنگامی که این پیشگویی به واقعیت تبدیل می‌شود، ساختار شکسته می‌شود تا اجازه‌ی ورود به ‌آن داده شود. نمایش‌نامه متناسب با فروپاشی کیت، فرومی‌ریزد. فُرم این نمایش‌نامه، موازی با حقیقتی از جنگ است که به‌ تصویر می‌کشد. فُرم سنتی در این‌جا با ورود یک عنصر غیر منتظره که کاراکترها و نمایش‌نامه را درون یک چاهِ آشوبناکِ غیرمنطقی می‌اندازد، سریعاً و شدیداً مختل می‌شود.


از نظر وحدت‌های ارسطوی، وحدت‌های زمان و کُنش، مختل می‌شود درحالی‌که وحدت مکان حفظ می‌شود که این‌امر باعث اتهام‌های زیادی شد؛ زیرا دلالت بر ارتباط مستقیم، بین خشونت خانگی در بریتانیا و جنگ داخلی در یوگسلاوی سابق داشت. ترکیده، این سؤال را مطرح می‌کرد که «تجاوز رایج در لیدز، چه ارتباطی با تجاوز دسته‌جمعی به‌عنوان یک سلاح جنگی، در بوسنی دارد؟» و به ‌نظر می‌رسد که پاسخ آن یک «ارتباط بسیار زیاد» باشد. وحدت مکان، یک دیوار نازک بین امنیت‌وتمدن بریتانیا در زمان صلح و خشونت آشوبناک در زمان جنگ داخلی را نشان می‌دهد. دیوار نازکی که هرآن و بدون هیچ‌هشداری، می‌تواند فرو بریزد. مطبوعات از این که چنین چیزی در تصاویر ارائه‌شده واقعاً اتفاق می‌افتد، خشمگین نبودند؛ بلکه از این عصبانی بودند که خواسته می‌شد تا هنگام مشاهده‌ی تصاویر، این ایده را هم در نظر بگیرند. آن‌ها به‌ خاطر محتوا و به‌ خاطر چیزی جدید، شوکه نشدند؛ بلکه به ‌خاطر چینشی آشنا به‌ منظور تماشای این ایده از منظری نو شوکه شدند. مطبوعات درمورد آدم‌خواری زنده روی صحنه، فریاد می‌زدند؛ اما البته که تماشاگران به اعمال شنیع روی صحنه نگاه نمی‌کردند؛ بلکه واکنشی تخیلی به یک فُرم عجیب تئاتریکال می‌دادند، یک فُرم تئاتریکال که ظاهراً شکسته و اسکیزوفرنیک‌ شده و مواد کار را بدون توضیحی خاص ارائه می‌داد و از آن‌ها هم می‌خواست تا واکنش خود را بسازند.


جالب است که بازنمایی خشونت، بیشتر از خشونت واقعی، باعث خشم شد درحالی‌که جسد یوگسلاوی در بیخ‌ گوش ما می‌پوسید، مطبوعات ترجیح می‌دادند که عصبانی شوند؛ البته نه در مورد جسد آن؛ بلکه در مورد یک رویداد فرهنگی که توجه را به آن جلب می‌کرد. این مرا شگفت‌زده نمی‌کند؛ البته مطبوعات هم مایلند انکارکنند که آنچه در اروپای مرکزی اتفاق افتاده، به ما ربطی ندارد؛ البته آن‌ها نمی‌خواهند که ما از بیماری اجتماعی‌ای که در این لحظه از آن رنج می‌بریم، آگاه شویم، مطبوعات می‌خواهند زمین باز شود و آن‌ها بلعیده شوند. آن‌ها پایان جنگ سرد را جشن می‌گیرند و سپس به ‌سرعت به رسوایی‌های جنسی باز می‌گردند (که بیشتر می فروشد). تمام کاری که برای تضمین آینده‌ی ما به‌عنوان یک گونه‌ی زنده انجام شده، کاهش کشتار بیش‌ازحد است.

 

وقتی قصد دارید نمایش‌نامه‌ بنویسید، می‌خواهید چه تاثیری بر مخاطب داشته باشد؟

شما نمی‌توانید تماشاگران را پیش‌بینی کنید و نمی‌توانید نحوه‌ی واکنش آن‌ها به هر تجربه‌ی تئاتریکال را کنترل کنید. من نمی‌خواهم برای ایجاد واکنش آن‌ها تلاش کنم؛ بلکه اما باید بدانید که می‌خواهید با آن‌ها چه کنید. چیزی که در هنگام نوشتن به آن فکر می‌کنم این است که می‌خواهم بدانم چه تأثیری روی خودم می‌گذارد و این بهترین راه برای رسیدن به واکنش تماشاگران است.

 

چرا بازگویی داستان فدرا را انتخاب کردید؟

تئاتر گیت از من خواست تا نمایش‌نامه‌ای بر اساس یک متن کلاسیک اروپایی بنویسم. من فدرای سنکا را خواندم و تحت تأثیر دو چیز قرار گرفتم. اول اینکه این نمایش‌نامه درباره‌ی یک خانواده‌ی سلطنتی فاسد ازنظر جنسی است که آن را بسیار معاصر می‌کند و دوم اینکه هیپولیتوس، همانطور که در داستان اصلی هست، عمیقاً جذاب نیست. او با اینکه از نظر ظاهری زیباست؛ ولی یک پاکدامن، یک مذهبی رادیکال و یک شخص بدخواه از نسل بشر است. برای من، پیوریتانیسم یا مذهبی‌بودن رادیکال، مربوط به سبک زندگی نمی‌شود؛ بلکه یک نگرش می‌شود. به‌ جای دنبال‌کردن چیزی که به‌ طور سنتی خالص تلقی می‌شود، هیپولیتوس متن من، صداقت را دنبال می‌کند، چه از نظر جسمانی و چه از نظر اخلاقی، حتی در زمانی که او باید خود و دیگران را نابود کند. شخصیتی که از خودش نفرت ناب دارد، او را جذاب‌تر از شخصیتی پاکدامن می‌کند. همچنین چیزی درمورد نارسایی زبان برای بیان احساسات وجود داشت که برای من جالب بود. در عشق فدرا، کاری که هیپولیتوس با فدرا انجام می‌دهد تجاوز نیست؛ اما زبان انگلیسی، کلماتی برای توصیف تخریب عاطفی او ندارد. «تجاوز» بهترین کلمه‌ای است که فدرا می‌تواند برای آن بیابد، خشن‌ترین و قوی‌ترین کلمه هم هست؛ بنابراین این کلمه‌ای است که او استفاده می‌کند.

 

شما مدام متهم به ‌استفاده از خشونت بی‌رویه می‌شوید و به‌نظرمی‌رسد که تمام هدف نمایش‌نامه‌های شما که مواجهه با واقعیت خشونت و سوءاستفاده است مورد توجه قرار نمی‌گیرد، به ‌ویژه از سوی منتقدان. آیا فکر می‌کنید ترکیده و عشق فدرا دچار بدفهمی شده‌اند؟

تشکیلات نقد در ایجاد یک زبان مناسب برای بحث درباره‌ی درام، شکست خورده است. فهرست کردن محتوای نمایش‌نامه که نمی‌شود نوشتن ریویو؛ اما بی‌برو برگرد، نمایش‌نامه‌های جدید، خلاصه‌ای کوتاه از محتوا را دریافت می‌کنند که منتقد در پایان می‌گوید آن را دوست داشته یا نه. بنابراین مسلماً منتقدان، هیچ نمایش‌نامه‌ای را که از شعاردادن سرباز می‌زند، درک نمی‌کنند. در یک سطح معین، اصلاً اهمیت ندارد منتقدان بگویند که شما یک نابغه هستید یا یک هیولای فاسد. آن‌ها کار نوشتن را سخت‌تر یا آسان‌تر نمی‌کنند. چیزهایی که آن‌ها می‌گویند هیچ ارتباطی به کار نوشتن ندارد. نوشتن همیشه به‌ همان‌اندازه‌ای که سخت است، سخت خواهد بود و کسی نمی‌تواند بگوید که آن را تغییر دهد. بااین‌حال، منتقدان این قدرت را دارند که یک نمایش را با بدبینی خود بکشند و من متأسفم که آن‌ها شغل خود را به ‌اندازه‌ی نویسندگانی که اغلب و به‌ طور اتفاقی، سعی می‌کنند نابودشان کنند، جدی نمی‌گیرند.

 

جان پیتر منتقد در رابطه با کار شما سؤال مهمی را مطرح کرد. او پرسید: «چقدر می‌توانید نومیدی را منتقل کنید و چقدر می‌توانید ترس را قبل از اوردوز مخاطب نشان دهید؟» آیا این چیزی است که هنگام نوشتن از آن آگاه هستید؟

اکثر مردم بسیار بیشتر از آنچه جان پیتر دوست دارد باور کند، نومیدی و بی‌رحمی را تجربه می‌کنند. فقط خطر اوردوز در تئاتر وجود دارد که در زندگی هم وجود دارد. انتخاب این است که آن را بازنمایی کنیم، یا آن را بازنمایی نکنیم. من انتخاب کرده‌ام که آن را بازنمایی کنم؛ زیرا گاهی‌اوقات مجبور می‌شویم با خیال‌پردازی به جهنم فرود بیاییم تا در واقعیت از رفتن به جهنم اجتناب کنیم. اگر بتوانیم چیزی را از طریق هنر تجربه کنیم، ممکن است بتوانیم آینده خود را تغییر دهیم؛ زیرا تجربه از طریق رنج، درس‌هایی را بر قلب ما حک می‌کند درحالی‌که گمانه‌زنی ما را دست نخورده می‌‌گذارد. هر کسی مثل سیاستمدار، روزنامه‌نگار و هنرمند که تلاش ‌کند آن تجربه‌ی تخیلی را به مردم بدهد، با فریادهای اعتراضی روبرو می شود که بیشتر از طرف هنرمندان و سیاستمنداران است. بسیار مهم است که رویدادهایی را که هرگز تجربه نکرده‌اید را شرح دهید و به آن‌ها متعهد شوید تا از وقوع آن‌ها جلوگیری کنید. من ترجیح می‌دهم در تئاتر خطر اوردوز را داشته باشم تا در زندگی. من ترجیح می‌دهم ریسک فریادهای اعتراضی را انجام دهد تا منفعلانه بخشی از تمدنی شوم که خودکشی کرده است.

 

فکر می‌کنید نمایش‌نامه‌هایتان چقدر می‌تواند در تغییر برداشت‌ها و کُنش‌های جامعه تأثیرگذار باشد؟

من یک اجرای تئاتری دیدم که زندگی‌ام را تغییر داد. اجرای دیوانه از جرمی ولر. این تئاتر، زندگی مرا دگرگون کرد؛ زیرا مرا تغییر داد، روشی که فکر می‌کنم یا سعی می‌کنم رفتار کنم را تغییر داد. اگر تئاتر می‌تواند زندگی را تغییر دهد؛ پس به‌ طور ضمنی می‌تواند جامعه را هم تغییر دهد؛ زیرا همه‌ی ما بخشی از آن هستیم. همچنین فکر می‌کنم مهم است که به ‌یاد داشته باشیم که تئاتر یک نیروی بیرونی نیست که بر جامعه اثر می‌گذارد؛ بلکه بخشی از آن و بازتابی از نگاه مردم آن جامعه به جهان است. اِسلَشر مووی‌ها جامعه‌ای خشن را ایجاد نمی‌کنند (اگرچه ممکن است آن را تداوم بخشند)؛ بلکه محصول آن جامعه هستند. فیلم‌ها، کتاب‌ها و تئاترها، همگی چیزی را نشان می‌دهند که از قبل وجود دارد، حتی اگر فقط در ذهن کسی باشد و می‌توانند آنچه را که توصیف می‌کنند، دگرگون یا تقویت کنند.

 

برای همین می‌نویسید؟

بله.

 

هم در نمایش‌نامه‌های شما و هم در کل جهان، اساساً این مردان هستند که خشونت را مرتکب می‌شوند. آیا این چیزی است که شما عمداً قصد بررسی آن را دارید؟

نه. منبع اصلی تفکر من در مورد چگونگی وقوع خشونت، خودم هستم و از جهاتی، همه شخصیت‌هایم، خودم هستم. من در مورد انسان‌ها می‌نویسم و از آنجایی که من یکی از آن‌ها هستم، روش‌هایی که همه‌ی انسان‌ها به آن عمل می‌کنند کاملاً درحد درک من است. فکر نمی‌کنم که دنیا به دو دسته‌ی مردان و زنان، و قربانیان و مجرمان تقسیم شده است. فکر نمی‌کنم این‌ها تقسیم‌بندی‌های سازنده‌ای برای نوشتن باشند و باعث نوشتنی بسیار ضعیف می‌شوند.

 

تجربه‌ی کارگردانی خودتان از عشق فدرا چگونه بود؟

وحشتناک؛ اما آن را دوست داشتم. گاهی‌اوقات در ترکیده، دقیقاً تصویری را که نوشته بودم نمی‌دیدم و نمی‌توانستم دلیل آن را بفهمم. فکر می‌کردم باید بفهمم که درک تصاویر خودم چقدر سخت است؛ زیرا این یکی از آن چیزهایی است که هرگز نمی‌توانم درباره‌اش تسلیم شوم؛ بنابراین من از فلج قلم وحشت داشتم. می‌دانستم که اگر اینگونه شود برایم خیلی سخت خواهد بود.

 

 اجرای جالبی بود. تماشاگرانی در سراسر تئاتر نشسته‌ و بازیگرانی که از وسط آن‌ها بیرون می‌آیند. چرا انتخاب کردید که آن را به این صورت به صحنه ببرید؟

آگاهانه نبود؛ اما فکر می‌کنم این بدان معناست که برای هر مخاطب خاصی، این نمایش می‌تواند در یک لحظه صمیمی و خصوصی باشد، در لحظه‌ای دیگر حماسی و عمومی. آن‌ها ممکن است یک صحنه را از انتهای تئاتر ببینند و در قسمت بعدی خود را در میانه‌ی گفتگو. از آنجایی که این نمایش‌نامه‌، اثری است که بیشتر عمومی می‌شود، تجربه‌ای کاملاً مناسب هم می‌شود.

 

در عشق فِدرا، شخصیت‌های زن شما کمتر توسعه یافته‌اند و کمترین تأکید را دریافت می‌کنند. آیا این به‌این‌دلیل بود که دغدغه‌ی اصلی شما حمله به کل نظام مردسالار، ریاکاری و فساد اساسی دولت، کلیسا و سلطنت بود؟

من با این ادعا که زنان این متن توسعه نیافته‌اند مخالفم و مطمئن هستم که بازیگرانی که نقش آن‌ها را بازی کرده‌اند نیز مخالف‌اند. فدرا اولین کسی است که در ماجرای اتهام و خودکشی، هیپولیتوس را رها می‌کند و غیرعادی‌ترین زنجیره‌ی حوادثی که منجر به‌ فروپاشی سلطنت می‌شود، فعال می‌شود. من در مورد سیاست جنسی نمی‌نویسم. مشکلاتی که من به آن‌ها می‌پردازم مشکلاتی است که ما به‌عنوان انسان داریم. تأکید بیش‌ازحد بر سیاست جنسیتی (یا سیاست نژادی یا سیاست طبقاتی) انحراف از مشکل اصلی ماست. تقسیم‌بندی طبقاتی، نژادی و جنسیتی، عارضه‌ی بیماری جوامع مبتنی ‌بر خشونت یا رفتار خشن است، نه علت آن.

 

به‌عنوان یک نویسنده‌ی زن، بزرگ‌ترین مسئولیت خود را چه می‌دانید؟

تنها مسئولیت من به‌عنوان یک نویسنده درقبال حقیقت است، هرچند این حقیقت ناخوشایند باشد. من به‌عنوان یک‌ نویسنده‌ی زن، هیچ مسئولیتی ندارم؛ چون معتقدم چنین چیزی وجود ندارد. وقتی مردم درمورد من به‌عنوان نویسنده صحبت می کنند، این چیزی است که من هستم و این‌گونه می‌خواهم که کارم قضاوت شود: براساس کیفیت آن، نه بر اساس سن، جنسیت، طبقه، جنسیت یا نژاد من. من نمی‌خواهم نماینده‌ی هیچ‌گروه زیستی یا اجتماعی که اتفاقاً عضوی از آن هستم باشم. من همینم که هستم. نه آن چیزی که دیگران می‌خواهند.



نویسنده: ترجمه‌: سید حسین رسولی