رابرت دنیرو یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینمای هالیوود به شمار میرود که طی چندین دهه حضور فعال در این حوزه توانسته تا آثار ارزشمندی را نقش آفرینی نماید.
جدایی این زوج که به سبب اختلافات پیش آمده از سوی پدر رقم خورد، سبب گشت تا رابرت دنیرو به همراه مادرش در گرینیچ ویلج سکونت نماید. جایی که پدرش نیز در همان حوالی مستقر شد تا بتواند ارتباط نزدیکی با فرزندش داشته باشد. محله گرینیچ ویلج به عنوان ایتالیا کوچک واقع در شهر نیویورک شهرت پیدا کرده و رابرت دنیرو دوستی نزدیکی را با کودکان آنجا تجربه میکرد؛ مسئلهای که مورد تایید پدرش نبود و از رابطه فرزندش با بچههای خیابانی ایتالیایی رضایت نداشت. با این حال رابرت دنیرو به دوستی خود ادامه داد تا حدی که حتی امروزه نیز با بسیاری از آنها ارتباط نزدیک خود را حفظ کرده است.
در حالی که تنها ۱۰ سال سن داشت، به شرکت در کلاسهای بازیگری روی آورد و کنار درس و مدرسه مشغول فراگیری تکنیکهای بازیگری بود و به همین منظور نیز برای نخستینبار به واسطه یک تئاتر مدرسهای به نام The Wizard of Oz در مقابل بینندگان حاضر شد و به نقش آفرینی پرداخت. رابرت دنیرو با ورود به دهه دوم زندگی خود رسماً شیفته سینما شده بود و هیچ چیز دیگری نمیتوانست این ذوق و اشتیاق را سیراب نماید؛ به همین منظور در سن ۱۶ سالگی از دبیرستان ترک تحصیل نمود تا به حرفه بازیگری روی آورده و تمام توجه خود را به این مقوله معطوف نماید. او در آن زمان الگوی خود را اسطورههای بازیگری همچون جیمز دین، مارلون براندو و مونتگومری کلیفت قرار داده بود و با تماشای آثار آنها سعی در یادگیری متدهای بازیگریشان داشت.

تا سال ۱۹۷۳ میلادی، رابرت دنیرو بازیگر نه چندان شناخته شدهای بود که پروژههای سینمایی بزرگ و کوچکی نظیر Sam’s Song، The Wedding Party و Born to Win را نقش آفرینی میکرد که علیرغم دریافت نقدهای مثبت از سوی منتقدین و مورد تحسین قرار گرفتن، فرصت چندانی برای شهرت پیدا نکرده و همچنان بازیگری ناشناخته به شمار میرفت. رویکردی که با آغاز همکاری بین او و مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۷۳ دگرگون شد و به یکباره موجی از شهرت و محبوبیت را برایش به همراه داشت.
رابرت دنیرو در طی نخستین همکاری تاریخساز با مارتین اسکورسیزی برای ایفای نقش در فیلم درام و جنایی Mean Streets برگزیده شد و به سبب برخورداری از تواناییهای ارزشمند، به او این اجازه داده شد تا برخی از سکانسها را به صورت فی البداهه نقش آفرینی نماید؛ تصمیمی از سوی مارتین اسکورسیزی که این بازیگر جوان را مجاب کرد تا از بقیه همکارانش فاصله گرفته و برای به نمایش در آوردن بهترین سکانسهای ممکن، به تنهایی به ایدهپردازی مشغول شود. زحمتی که نتیجه مثبتی را نیز به همراه داشت و نه تنها مورد تحسین یک صدا منتقدین قرار گرفت، بلکه شهرت قابل توجهی را نیز در بین مخاطبین عام سینما برایش به همراه داشت.

رابرت دنیرو برای به تصویر کشیدن نسخه جوان ویتو کورلئونه به یادگیری زبان سیسیلی روی آورد و تمام و کمال خود را وقف نقشش کرد تا بتواند بهترین عملکرد ممکن را ارائه دهد. The Godfather Part II پس از اکران با تحسین منتقدین مواجه گشت و موفق شد تا نامزد دریافت ۱۱ جایزه در جشنواره اسکار شود که برای رابرت دنیرو نخستین و مهمترین دستاورد زندگیاش تا آن زمان را به همراه داشت: کسب جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد که زندگی وی را برای همیشه در حوزه بازیگری متحول میکرد؛ جایزهای که خود شخص رابرت دنیرو در مراسم حضور نداشت و فرانسیس فورد کوپولا به نمایندگی از وی آن را دریافت نمود.
نکته حائز اهمیت ماجرا در کسب چنین جایزهای در این است که مارلون براندو و رابرت دنیرو به عنوان تنها بازیگرانی در تاریخ سینما محسوب میشوند که برای ایفای نقش یک شخصیت (ویتو کورلئونه) جایزه اسکار دریافت نمودهاند. موفقیتی در سال ۱۹۷۶ میلادی که جایگاه بازیگری این اسطوره را متحول کرد و راه را برای نقش آفرینیهای دیوانهوارتری از سوی او هموار نمود. وی تنها ۲ سال بعد در طی همکاری مجدد با مارتین اسکورسیزی به ایفای نقش منحصر به فردی در فیلم Taxi Driver پرداخت که پس از گذشت چندین دهه بنا به عقیده بسیاری از طرفدارانش، بهترین نقش آفرینی وی در سینما لقب گرفته است.

تلاشهای رابرت دنیرو نتیجه داد و در ترکیب با شیوه کارگردانی استادانه مارتین اسکورسیزی Taxi Driver موفق شد تا نامزد دریافت ۴ جایزه از جمله بهترین بازیگر مرد شده که البته تنها در شاخه “بهترین موسیقی فیلم” موفق به کسب جایزه شد. نقش آفرینی رابرت دنیرو به حدی چشمگیر و دیوانهوار ظاهر شد که هر بینندهای را مات و مبهوت خود میکرد تا حدی که جمله “You talkin’ to me?” به یکی از مشهورترین دیالوگهای تاریخ سینما تبدیل شده است. Taxi Driver به آن دسته از فیلمهایی تبدیل شد که حتی پس از گذشت حدود ۵۰ سال نه تنها ذرهای از جذابیت و ارزش آن کاسته نشده، بلکه چه بسا در سینمای مدرن امروز بیش از پیش میتوان اهمیت و جایگاه آن را درک نمود.
در طی سالهای بعدی اگرچه شعه آتش نقش آفرینیهای رابرت دنیرو با آثاری نظیر ۱۹۰۰، The Last Tycoon و New York, New York کاهش پیدا کرده بود اما همچنان نقش آفرینیهای زیبا و منتقد پسندی را از خود به معرض نمایش میگذاشت تا این که پس از مطالعه فیلمنامه The Deer Hunter شیفته روایت داستان آن شد و نخستین کسی بود که برای حضور در ساخته مایکل چیمینو قرارداد همکاری را امضا نمود. اثری که او را در کنار بازیگران بزرگ دیگری نظیر مریل استریپ و کریستوفر واکن قرار میداد. رابرت دنیرو برای ایفای نقش سرباز آمریکایی در جنگ ویتنام مورد تحسین منتقدین قرار گرفت و به عنوان بهترین بازیگر مرد نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

فیلم Raging Bull به سبب روایت داستانی بسیار خشن و خونین با نقدهای ضد و نقیضی مواجه شد. اثری که با وجود انتقادات من باب نمایش خشنی از ورزش بوکس اما منتقدین به صورت یک صدا نقش آفرینی رابرت دنیرو را مورد تعریف و تمجید قرار داده و ساخته بیوگرافی مارتین اسکورسیزی موفق به کسب ۸ نامزدی در جریان برگزاری جشنواره اسکار شد که جایزه بهترین بازیگر مرد بدون هیچ شک و شبههای به رابرت دنیرو تعلق گرفت تا باری دیگر طرفدارانش را به وجد بیاورد. Raging Bull به عنوان یکی از بهترین فیلمهای دهه ۱۹۸۰ میلادی و همچنین یکی از بهترین فیلمهای ورزشی و بیوگرافی تمام دوران شناخته شده است.
نقش آفرینی استادانه رابرت دنیرو در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی سبب شد تا نظر مثبت کارگردان پرآوازه دیگری از سینمای هالیوود یعنی استنلی کوبریک نسبت به وی جلب شده تا حدی که نقش جک تورس از فیلم The Shining را ابتدا برای رابرت دنیرو متصور شود. با این حال جک نیکلسون موفق شد تا این نقش را از آن خود کرده و یکی از ترسناکترین فیلمهای ژانر وحشت سینما را به ارمغان بیاورد. شاید جالب باشد تا بدانیم که در صورت ایفای این نقش توسط رابرت دنیرو، مسیر بازیگری او و جک نیکلسون تمام و کمال جلوه متفاوتی به خود میگرفت؛ اتفاقی که خوشبختانه یا متاسفانه به وقوع نپیوست.

با این حال همکاری مجدد او با مریل استریپ در کمدی و عاشقانه Falling in Love بازخوردهای به مراتب بهتری را دریافت نمود و اثری سرگرمکننده و دوست داشتنی از سوی منتقدین لقب گرفت. رابرت دنیرو برای نخستینبار در سال ۱۹۸۵ وارد ژانر علمی تخیلی شد و ایفای نقش در فیلم Brazil به کارگردانی تری گیلیام را بر عهده گرفت. اثری حول محور مردی که در یک جامعه پاد-آرمانشهری درگیر رویا و خیالات خود شده و اتفاقاتی غیرمنتظره را تجریه میکند. Brazil اگرچه که در باکس آفیس ناموفق ظاهر شد و فیلمنامه تری گیلیام واکنش منفی منتقدین را به همراه داشت تا حدی که حتی بازی رابرت دنیرو هم به چشم نیامد اما در طی سالهای بعدی به اثری کالت تبدیل شد و طرفداران خاص خودش را پیدا کرد.
در حالی که رابرت دنیرو با اجرای نمایش تئاتر Cuba and His Teddy Bear حسابی سر و صدا به راه انداخته بود، برای فیلم جدید خود با جرمی آیرونز در فیلم درام The Mission وارد همکاری شد؛ اثری که اگرچه در جلب نظر منتقدین چندان ارزشمند ظاهر نشد اما در سمت مقابل جوایز گوناکونی اعم از بهترین فیلمبرداری از جشنواره اسکار را کسب نمود. تا پایان دهه ۱۹۸۰ او به ایفای نقش در آثاری نظیر The Untouchables، Midnight Run و We’re No Angels پرداخت و همچنین برای نخستینبار با فیلم Angel Heart به ژانر وحشت ورود کرد تا تجربیات متفاوت و ارزشمندی را کسب نماید. آثاری که هر یک به شیوههای مختلفی طرفداران وی را شگفتزده کرده است.

فیلم دیگر رابرت دنیرو برای سال ۱۹۹۰ میلادی Awakenings نام داشت که اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته الیور ساکس محسوب میشد و او را در کنار رابین ویلیامز فقید قرار میداد. اثری به شدت تحسین شده که نامزدی اسکار دیگری را برای رابرت دنیرو در شاخه بهترین بازیگر مرد جشنواره اسکار به همراه داشت. او در طی همکاری ادامهدار با مارتین اسکورسیزی و به لطف نقش آفرینی در فیلم Cape Fear مورد توجه هیئت داوران آکادمی اسکار قرار گرفت و باری دیگر در شاخه بهترین بازیگر مرد نامزد دریافت جایزه شد تا بیش از پیش قدرت بازیگری خود را به معرض نمایش گذاشته باشد.
رابرت دنیرو در طی سالهای بعدی به نقش آفرینی متفاوتی روی آورد که اگرچه موفقیتی برای وی به همراه نداشت اما به صورت کلی رقمزننده آثاری جذاب و سرگرمکننده برای دوست داران سینما به شمار میرفت. آثاری همچون Mistress، Night and the City، Mad Dog and Glory و This Boy’s Life که هر یک بازخوردهای متفاوتی از سوی منتقدین را به همراه داشت. پس از چندین و چند سال حضور فعال و چشمگیر در حوزه بازیگری، رابرت دنیرو بالاخره در سال ۱۹۹۳ میلادی رویه متفاوتی را در پیش گرفت و برای نخستینبار سکان هدایت یک پروژه را بر عهده گرفت.

این بازیگر ۸۰ ساله در سال ۱۹۹۵ میلادی با اسطوره دیگری از سینمای هالیوود یعنی آل پاچینو وارد همکاری شد تا یکی از بهترین فیلمهای اکشن و جنایی تمام دوران را نقش آفرینی نماید. ساخته جاهطلبانه و بینظیر مایکل مان به نام Heat که رابرت دنیرو و آل پاچینو را به عنوان دزد و پلیس روبرو یکدیگر قرار میداد تا شاهد یکی از دیوانهوارترین رویاروییهایی باشیم که هر مخاطبی را شیفته روایت داستان خود میکرد. Heat با استقبال گستردهای از سوی منتقدین و مخاطبین عام روبرو شد تا حدی که پس از گذشت چندین دهه بحث ساخت دنبالهای بر آن مطرح شده است.
با پایان دهه ۱۹۹۰ میلادی و آغاز قرن جدید، رابرت دنیرو اگرچه از ایفای نقشهای نمادین خود فاصله گرفت و به مانند گذشته مخاطبینش را با نقش آفرینیهای دیوانهواری همچون راننده تاکسی در بهت و حیرت فرو نمیبرد اما با این حال آثاری ارزشمند و سرگرمکننده را در ژانرهای مختلف پدید میآورد که میتوانست هر بینندهای را مجذوب خود نماید. از فیلم سراسر اکشن و عجیب و غریبی همچون Machete گرفته تا فانتزی Stardust و صداپیشگی در انیمیشن Shark Tale، او دامنه کاری خود را به قیمت از دست دادن شیوه منحصر به فرد بازیگریاش گسترش داده بود. امری که انتقاد طرفداران قدیمیاش وی را در پی داشت.

در سال ۲۰۱۳ میلادی نیز هدیهای را برای طرفداران قدیمیاش با فیلم The Family به همراه داشت که حال و هوای اکشن و مافیایی دوران جوانیاش را یادآور میشد. اثری که از نقش آفرینی متفاوت میشل فایفر در قامت همسرش نیز بهره میبرد. رابرت دنیرو همچنین در سال ۲۰۱۹ میلادی چشمگیر ظاهر شد و فیلمهای به شدت موفق و جذابی را نقش آفرینی نمود. نخست در قامت شخصیتی فرعی به ایفای نقش در فیلم Joker از سینمای دیسی پرداخت و سپس در پروژه پرهزینه کمپانی نتفلیکس یعنی The Irishman با دوست و همکار قدیمی خود به نام جو پشی باری دیگر روایتی مافیایی محور را به تصویر کشید؛ اثری که تکنولوژی جوانسازی بازیگرانش حسابی جنجالی ظاهر شد و عمده بودجه فیلم نیز صرف همین مسئله شد. The Irishman در فصل جوایز نیز حسابی خوش درخشید و نامزدیهای متعددی را برای بازیگرانش به همراه داشت.
از آن زمان تاکنون مهمترین پروژه سینمایی رابرت دنیرو به همکاری مجدد وی با مارتین اسکورسیزی بر سر فیلم جنجالی Killers of the Flower Moon مربوط میشود که در ۲۰۲۳ میلادی به اکران در آمد و با واکنشهای متفاوتی از سوی مخاطبینش روبرو شد. فیلمی برگرفته از سلسله اتفاقاتی واقعی که تا به امروز آخرین نامزدی رابرت دنیرو در جشنواره اسکار را برای شاخه بهترین بازیگر مکمل مرد به همراه داشته است. نامزدیای که واکنش وی نسبت به رابرت داونی جونیور برای کسب این جایزه با حواشی پرسر و صدایی در فضای مجازی روبرو شده است. هنرمند مورد احترامی که علیرغم تمامی حواشی به عنوان یکی از بزرگترین و توانمندترین بازیگران تاریخ سینمای هالیوود شناخته شده و نه تنها دستاوردهای قابل توجهی را به ثبت رسانده، بلکه در برخی از جریان سازترین فیلمهای سینما نیز نقش آفرینی کرده است.
https://teater.ir/news/61135