ساعدی در بخشی از آثارش در خدمت «واقعگرایی» است و در بخش دیگر در خدمت «رازآلودگی» اما در همه آثارش، این «حادثه» است که حضور دارد. «حادثه» مثل گردبادی به جان ِ جهان ِ داستانهای ساعدی میپیچد و دستآخر تنها چیزی که به تمامی باقی میماند همان «حادثه» است. او آدم ِ گفتوگو است، آدمِ رابطه، آدمی که میان مردم کوچه و بازار لولیده.