شايد براي بسياري از مخاطبان اين روزهاي تئاتر عجيب نباشد كه همهچيز در دل يك نمايش در حال حذف شدن است. خبري از دكور نيست. آكسسواري مورد عنايت كارگردان قرار نگرفته است. طراحي لباس در تختترين شكل ممكن است و قرار نيست هويتي ويژه بازيگر دهد. نورها كلي است و در بهترين حالت موضعي هستند. نور نميتواند يا نميخواهد مرزهاي جهان اثر را روشن كند. بازيگران كنشهاي خود را به حداقلترين شكل ممكن ميرسانند و به بيان اتكا ميكنند. بيان هم چيزي نيست جز نزديك شدن به محاوره تا جايي كه شايد شما نشنويد چه واژگاني به زبان آمده است. در نهايت ما بخشي از داستان را از دست ميدهيم.
مهدی کوشکی پس از اجرای نمایش «شیطونی» با «تئاتر بد» به سالن مستقل تهران بازگشته است.
تاثیرات مشخصی که بعد از تماشای یک نمایش بد بهمان دست میدهد متفاوت است. بعضی با خود فکر میکنند که کاش به جای این نمایش، فلان نمایش دیگر را میرفتم. کاش میرفتم سینما، یا کنسرت. کاش با دوستهایم وقتم را جور دیگری میگذراندم. کاش در خانه میماندم، و کاشهای دیگر. تازه اگر با پیشنهاد شما همراه جمع دوستان برای تماشای آن نمایش بد رفته باشید که بدتر.