علیخانی برای بار دوم است که این نمایش را بهروی صحنه میآورد؛ یکبار در سال1379 و بار دوم در روزهای گرم مرداد سال 94 در تماشاخانهی باران. این بازگشت از یکسو پرده از اهمیت موضوع و تمامنشدن آن برای مولف برمیدارد و از سوی دیگر نشان میدهد که نمایش کماکان پتانسیل اجرا و بازگوکردن برخی از مسائل را دارا است. در همین ابتدا باید گفت که پیرنگ اصلی سعادت لرزان مردمان تیرهروز، متمرکز بر چالشهای درونی یک خانوادهی ایرانی است؛ چالشهایی که منبع و منشاء مشخصی ندارند و تنها وجود دارند برای آنکه وجود داشته باشند.
قهرمان نمایش تهرانی این راه را برنمی گزیند و تلختر از آن است که بخواهد به رهایی بیاندیشد. تمام آنچه وی انجام میدهد کشمکش میان خود گمشده و گذشتهای است که راه گریزی از آن وجود ندارد و در نتیجهی آن باید به خیال، آنهم در سیاهترین شکل ممکناش پناه برد.
تحلیل تراژدیهای شکسپیر توسط رضا سرور در قالب کارگاه آموزشی در مرکز آموزش بنیاد رودکی برگزار میشود.
حسین کیانی در نوشتاری به بهانه اجرای نمایش «قصه ظهر جمعه» نوشته و کار محمد مساوات، از شرایط فعلی تئاتر ایران که منجر به هرز رفتن استعدادهای تازه این هنر میشود، ابراز نگرانی کرد.
کارگردان نمایش «قصه ظهر جمعه» میگوید: «متأسفانه آدم نوستالژی بازی نیستم، من فکر میکردم به خاطر فضا و تم نمایشنامه و حرفی که میخواهد مطرح کند آن دوران (دهه 60) بهترین دوره برای بازتاب دادن حرف نمایش است.»
از منظر نقد آکادمیک، نمایش قصه ظهر جمعه نمایشی ناتورالیستی نیست. آیا اینکه یک نمایش به بازنمایی دقیق شخصیت، مکان و زمان و روابط میان آنها می پردازد، الزامی برای ناتورالیستی بودن آن است؟ ناتورالیسم بعنوان شیوه ای از اندیشیدن متکی بر پوزیتیویسم و علم گرایی است.