اجرای نمایش «من» در سالن کاخ هنر، بار دیگر مسئله «هویت» را برای انسان تنهای امروزی طرح کرده و تصویری تاریک از آینده بشریت ترسیم میکند.
چارسو پرس: اجرای نمایش «من» در سالن کاخ هنر، بار دیگر مسئله «هویت» را برای انسان تنهای امروزی طرح کرده و تصویری تاریک از آینده بشریت ترسیم میکند. یک مرد منزوی بهنام «من» که سبک زندگیاش یادآور اطوارهای اشرافمآبانه طبقات فرادست جامعه است، گویی این امکان را یافته تا برای خلاصی از تنهایی این روزهایش، موجودی کاملاً شبیه خود را خلق کند بهنام «منِ من» که بهنظر میآید گوشبهفرمان خالق خویش بوده و از همان ابتدا بهتدریج میآموزد که چگونه از طریق همراهی با درخواستهای «من»، موجب شادی او، همچنین رضایت خویش شود.
بنابراین ایده اولیه نمایش «من» را میتوان مبتنی بر خلق فضاهایی دانست که در دوران مدرن بهکرّات شاهدش بودهایم و نسبت مستقیمی دارد با انتزاعیشدن عرصههای مختلف اجتماع انسانی و فراگیری انزوای ناگزیر و خودخواسته سوژه مدرن بشری. برای عبور از این مخمصه هستیشناسانه اجتماعی، «من» ترجیح میدهد به درون خویشتنخویش پناه برده و از مواجهه با دیگران اجتناب کند.
برای تابآوری تنهایی، برساختن یک هویت تازه اما شبیه به خود، میتواند راهکاری مناسب تلقی شود. شخصیت «منِ من» از دل این ضرورت زندگی ملالآور انسان «خودتنهاانگار»، بیرون آمده و تذکاری در رابطه با ایده اخلاقی سارتر، تحتعنوان «دیگری» همان «جهنم» است، تلقی میشود. مصطفی هرآئینی بعد از اجرای نمایش تحسینشده «چهره مرد هنرمند در جوانی»، به فضایی متفاوت نزدیک شده که میتوان آن را نوعی گردش ایدئولوژیک فرض گرفت. به دیگر سخن، عزیمت به سوی مشکلات هستیشناختی و تلاش برای ارائه روایتی از بحرانیشدن هویت، قدم زدن در مسیری تازهای است که توان زیادی را مصروف خود کرده و بیشک انتخاب راحتی نخواهد بود.
بیشتر بخوانید: نقد نمایشهای روی صحنه
اما نکته اینجاست که این اجرا، پرسش از چیستی هویت و کیستی «من» را کموبیش تقلیلگرایانه طرح میکند و چندانکه باید به مولفههایی چون جنسیت، طبقه، الهیات، اخلاق و... نمیپردازد. درواقع اشاراتی محدود به این مولفههای قوامبخش هویت اجتماعی میشو،د اما نه آنچنانکه باید. نتیجه این امر هستیشناسانه، به اجرایی ختم شده است که بیشازاندازه نسبت به امر اجتماعی بیتفاوت بوده و بهمانند شخصیت «من»، ژست «خودتنهاانگارانه»ای از خود به نمایش میگذارد. درواقع غیاب امر اجتماعی به ناپیدایی تاریخ و جغرافیای اجرا منتهی شده و این واقعیت را دامن میزند که اجرا میل ندارد جایگاه خویش را در جهان امروز روشن کند.
این انتزاع فزاینده در طول روایت که حتی ارجاع به نام هنرمندان عرصه موسیقی و کتابهای فلاسفه چندان نمیتواند به سوی امر انضمامی بکشاندش، درنهایت به اجرایی درخودمانده منتهی شده است که حتی طرح مسئله هویت، همچنین شورش مخلوق علیه خالق نمیتواند آن را رستگار کند. بههرحال در این زمانه که هر ارجاعِ تاریخی به وضعیت اینجا و اکنون میتواند موجب سوءتفاهم و حساسیتهای سیاسی و اجتماعی شود، برای این کارگردان چه راهی بهتر از غلتیدن به دامن انتزاع و برساختن یک جغرافیای فرضی که نتوان بهلحاظ مادی و معنوی، متعیناش کرد و نسبتاش را با کلیت جهان دریافت.
نمایش «من» با هنرنمایی بازیگران توانایی چون سپندار اعلم در نقش «من» و ایمان صیاد برهانی در نقش «منِ من»، مورد استقبال مخاطبان تئاتر نوآورانه قرار گرفته و از پرفروشهای این روزهای تئاتر کلانشهر تهران است؛ اجرایی که بسیار به مهارت و حضور بازیگرانش متکی است و فارغ از کاستیهایی که بهلحاظ بسط و گسترش ایدههایش دارد، اما هنر بازیگران توانایش بهخوبی به اجرایی قابل اعتنا بدلاش میکند.
بیشتر بخوانید: مطالب مربوط به تئاتر ایران
اجرا در لحظاتی که از منطق روایی خویش فاصله گرفته، رابطه دونفره «من» و «منِ من» را تا حدودی کنار گذاشته و گشوده به تخیل و حاشیهروی میشود، جذابیت تازهای یافته و از چارچوبی که برایش تدارک دیدهشده، بیرون میجهد و لحظات تماشایی را خلق میکند. مثل دقایقی از اجرا که به خاطرهای در رابطه با فیلها اشاره میشود و لحن و فضای اجرا بهکل تغییر میکند.
نمایش «من» اگر از پوسته خودتنیدهاش بیرون بجهد و به امر اجتماعی و تاریخی اتصال یابد، البتهکه تماشاییتر خواهد بود. در این زمینه اشاره به فیلم «ماده» که سال پیش اکران شد و به جاودانگی، تنهایی و ابدیت میپرداخت، مهم است. در قیاس با نمایش «من»، فیلم «ماده» وضعیت بهغایت پیچیدهای را نشان میداد که مدام از مرزهای خود، قلمروزدایی میکرد و مخاطبان را بهتزده به وادی حیرت میرساند.
نویسنده: محمدحسن خدایی
https://teater.ir/news/69509