سینمای ابرقهرمانی چند سالی در گیشه حرف اول و آخر را می‌زد اما مدتی است که وارد سرازیری شده و دیگر مانند گذشته هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد. حالا موفقیت تجاری فیلم‌های ابرقهرمانی پرسروصدای مارول هم تضمین‌شده نیست و باید فاکتورهای مختلفی دست به دست هم بدهند تا این آثار کمیک‌بوکی به فروش قابل قبولی برسند.
چارسو پرس: سینمای ابرقهرمانی چند سالی در گیشه حرف اول و آخر را می‌زد اما مدتی است که وارد سرازیری شده و دیگر مانند گذشته هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد. حالا موفقیت تجاری فیلم‌های ابرقهرمانی پرسروصدای مارول هم تضمین‌شده نیست و باید فاکتورهای مختلفی دست به دست هم بدهند تا این آثار کمیک‌بوکی به فروش قابل قبولی برسند.؛ سال 2024 با اکران 8 فیلم ابرقهرمانی همراه بود که تقریبا اکثرشان آثار ضعیفی به حساب می‌آیند و در گیشه هم عملکرد خوبی نداشتند.

رتبه‌بندی همه فیلم‌های ابرقهرمانی 2024
از «مادام وب» که حتی بازیگرانش از حضور در آن ابراز پشیمانی کردند تا «جوکر 2» که به دلایل نامشخص، وارد حوزه‌ی موزیکال شد! سال 2024 را می‌توانیم یکی از سال‌های ناامیدکننده‌ ژانر ابرقهرمانی بدانیم و فیلم‌های سوال‌برانگیزی روی پرده رفتند که اگر برای زمان خود ارزش قائل هستید، بهتر است از آن‌ها دوری کنید.

8- مادام وب (Madame Web)

کارگردان: اس. جی. کلارکسون
بازیگران: داکوتا جانسون، سیدنی سوئینی، سلست اوکانر، ایزابلا مونر، طاهر رحیم، مایک اپس، اما رابرتس، آدام اسکات
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 11 از 100

اگر بگوییم «مادام وب» در میان فیلم‌های ابرقهرمانی 2024 بدترین است، پُر بیراه نگفته‌ایم. این ساخته‌ی اس. جی. کلارکسون فراتر از بد است، از آن آثاری که می‌تواند شما را به تفکر وادار کند. شاید پس از تماشای آن بنشینید و در مورد انتخاب‌های خود در زندگی فکر کنید و بعضی چیزها را تغییر دهید، برای مثال وقت ارزشمند خود را صرف چیزهای مفیدتری کنید یا برای مدیریت خشم، مدتی به سراغ آثار ابرقهرمانی سونی نروید. اوایل دهه‌ی 70 میلادی، دانشمند بارداری به نام کنستانس وب (کری بیشی) همراه با جهانگردی به نام ازیکیل سیمز (طاهر رحیم) به جنگل‌های آمازون کشور پرو قدم می‌گذارد تا یک عنکبوت خاص را پیدا کند که گفته می‌شود می‌تواند به درمان بیماری‌ها کمک کند. او به آرزوی خود می‌رسد اما ازیکیل سیمز اهداف دیگری دارد، او می‌خواهد قدرت‌های عنکبوتی به‌دست بیاورد که تنها به‌واسطه‌ی همین عنکبوت امکان‌پذیر خواهد بود، بنابراین آن را می‌رباید و به کنستانس شلیک می‌کند. مطابق انتظار دخترک می‌میرد اما فرزندش با قدرت‌های عنکبوتی به دنیا می‌آید. سپس به سال ۲۰۰۳ می‌رویم، کسی وب (داکوتا جانسون) که مشخص نیست چگونه از جنگل‌های آمازون وارد آمریکا شده، حالا یک بهیار است که در منهتن زندگی می‌کند و پس از یک حادثه، قدرت‌هایش بیدار می‌شود، البته تنها قدرتش این است که «در مواقع ضروری» می‌تواند چند ثانیه از آینده را یک بار ببیند.

ایده‌ی کلی فیلم در باب داستان پیدایش یک ابرقهرمان، در مجموع کلیشه‌ای است؛ البته همان‌طور که قبلا هم بارها گفته‌ایم، کلیشه فی‌نفسه بد نیست، به شرطی که درست اجرا شود. سازندگان نابغه‌ی فیلم اما رویکرد متفاوتی را به کار گرفته‌اند تا «مادام وب» را به اثر متفاوتی تبدیل کنند: دوری کردن از امضاهای رایج ژانر ابرقهرمانی. در این فیلم، هیچکس لباس ابرقهرمانی نمی‌پوشد و در واقع تا قبل از دقایق پایانی، هیچ سکانس اکشن خاصی هم در فیلم وجود ندارد. «مادام وب» را می‌توان یک «ملودرام ابرقهرمانی» توصیف کرد که در تئوری ایده‌ی چندان بدی نیست، بعضی از قصه‌ها در این ساختار جواب می‌دهند، مانند «جوکر» اما اینجا یک مشکل بزرگ وجود دارد، «جوکر» مبتنی بر واقع‌گرایی بود، بنابراین حتی کسانی که به ژانر ابرقهرمانی علاقه‌ای ندارند را هم مجذوب خود می‌کرد. «مادام وب» برخلاف اداهایش در باب دوری از امضاهای ژانر، همچنان از عناصر فانتزی-ابرقهرمانی بهره می‌برد، و مخاطب هدف مشخصی هم دارد (طرفداران «مرد عنکبوتی»). بنابراین وقتی به حاشیه می‌رود و تنها خواسته‌ی مخاطب خود را برآورده نمی‌کند، این سوال ایجاد می‌شود که اصلا هدف از ساخت آن چه بوده است؟

فیلم تقریبا 2 ساعت است اما مشخص نیست این مدت زمان را صرف چه چیزی می‌کند، چیزی به نام شخصیت‌پردازی در فیلم وجود ندارد و حتی کسندرا وب که بیشترین زمان به او اختصاص داده شده است، تا انتها سطحی باقی می‌ماند. جالب است که شما می‌توانید در بعضی لحظات حتی بی‌حوصلگی داکوتا جانسون را به وضوح مشاهده کنید، بازیگری که مشخصا از حضور در این فیلم پشیمان است و مثل دیگر چهره‌های حاضر در این پروژه، آن را به رسمیت نمی‌شناسد و احتمالا دیگر هرگز در فیلمی ابرقهرمانی حضور پیدا نمی‌کند. سه دختر نوجوان قصه وضعیت به مراتب بدتری دارند، آن‌ها آزاردهنده‌اند و وقتی هم که اندکی از داستان زندگی آن‌ها با خبر می‌شویم، هیچ حسی در ما زنده نمی‌شود، چگونه می‌توان با این آدم‌های سطحی ارتباط برقرار کرد یا حتی نگران آن‌ها شد؟ ازیکیل سیمز هم در حالت عادی، شاید یک شرور معمولی باشد که نمونه‌اش را بارها دیده‌ایم، اما وقتی لباس بر تن می‌کند، او را می‌توانیم عنصر کمدی فیلم بدانیم، او بیشتر یادآور کازپلیرها است (طرفدارانی که لباس شخصیت‌های محبوب خود را برتن می‌کنند) تا یک شرور واقعی.

بیشتر بخوانید: معرفی فیلم‌های سینمایی


7- کلاغ (The Crow)

کارگردان: روپرت سندرز
بازیگران: بیل اسکاشگورد، اف‌کی‌ای توئیگز، دنی هوستون، ژوزت سایمون، لائورا برن، سامی بواجیله، جوردن بولگر
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.7 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 22 از 100

بازسازی فیلم «کلاغ» حتی پیش از اکران هم محکوم به شکست بود. فیلم به سرعت تحت تاثیر نقدهای منفی متعدد قرار گرفت و به یکی از بزرگترین شکست‌های تجاری سال هم تبدیل شد. علاوه بر این، شکست «کلاغ» -که قرار بود یک آغاز تازه برای این مجموعه باشد- ثابت می‌کند که این مجموعه به راستی نفرین شده است. نسخه‌ی جدید که توسط روپرت سندرز کارگردانی شده و بیل اسکاشگورد را در نقش اصلی دارد، مسیری را ادامه می‌دهد که با مرگ تراژیک ستاره‌ی فیلم اصلی، براندون لی، در سال ۱۹۹۳ آغاز شد؛ براندون، فرزند فقید بروس لی بزرگ، پس از شلیک تصادفی با یک اسلحه در صحنه‌ی فیلمبرداری کشته شد. مرگ لی، با گذشت چند دهه، هنوز هم بر این مجموعه سایه انداخته است و هیچ‌ کدام از فیلم‌های «کلاغ» نتوانسته‌اند این تراژدی را کمرنگ کنند. شکست تجاری فیلم «کلاغ»، محاسبات اشتباه استودیوی سازنده را نشان می‌دهد که احتمالا فکر می‌کردند زمانش رسیده تا مجموعه را احیا کنند و مرگ براندون لی تاثیری بر نسخه‌ی جدید نخواهد داشت. این در حالی است که تماشاگران نسخه‌ی اصلی، آن را اثری مقدس می‌دانند و از اینکه ادامه پیدا کند یا بازسازی شود، نفرت دارند. در واقع کمتر کسی را پیدا می‌کنید که عاشق نسخه‌ی اصلی باشد و بگوید برای تماشای بازسازی جدید هیجان‌زده است. از طرف دیگر، این مجموعه برای مخاطبان جوانی که با آن آشنایی ندارند، هیچ معنای خاصی ندارد، آن‌ها احتمالا فیلم اصلی را ندیده‌اند و داستان پشت آن را هم نمی‌دانند.

با قاطعیت نمی‌توان گفت که اگر براندون لی کشته نمی‌شد، فیلم اصلی از نظر تجاری -و نقدهای مثبتی که دریافت کرد- چگونه عمل می‌کرد، اما با اطمینان می‌توان گفت که مرگ غم‌انگیز این بازیگر جوان، یکی از دلایلی بود که آن فیلم به یک پدیده‌ی جهانی تبدیل شد. آن‌ روزها خبر مرگ او به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شده بود و همه‌ می‌خواستند آخرین نقش‌آفرینی سینمایی براندون لی را ببینند. این جنجال‌ها بود که فیلم را به اثری پرفروش تبدیل کرد. «کلاغ» کمی بیش از یک سال پس از مرگ لی اکران شد، و ساخت آن برای کارگردان، الکس پرویاس و نویسنده‌ی کمیک‌بوک اصلی، جیمز اوبار، یک تجربه‌ی آسیب‌زا و پرفشار بود؛ فیلم آن‌ها تقریبا نیمه‌تمام باقی مانده بود و مرگ لی هم باعث شد تا همه‌ی انگیزه و انرژی خود را از دست بدهند. آن‌ها حتی می‌خواستند پروژه را به کلی بایگانی کنند اما در نهایت تصمیم گرفتند که فیلم تکمیل شود تا استعداد و شور جوانی براندون لی برای آخرین بار به نمایش گذاشته شود. نتیجه‌ی نهایی یک اثر منحصربه‌فرد بود که به اعتقاد الکس پرویاس و جیمز اوبار، باید پرونده‌اش با همین یک قسمت بسته می‌شد و دنباله‌های بعدی به آن آسیب زدند.

استعدادهای بازیگری بیل اسکاشگورد بر کسی پوشیده نیست و او بارها سینمادوستان را وادار به تحسین کرده است، با وجود این، نقش اریک دراون آن‌قدر با براندون لی پیوند خورده است، که تصور هر بازیگر دیگری در این نقش، غیرقابل تصور است. نه فقط اسکاشگورد بلکه هر ستاره‌ی بزرگ دیگری هم این نقش چالش‌برانگیز را برعهده می‌گرفت، در نهایت نمی‌توانست طرفداران را راضی کند، زیرا برای آن‌ها، اریک دراون با براندون لی معنا پیدا می‌کند. عملکرد تجاری ناامیدکننده‌ی فیلم، بازتابی از این ادعا است و ثابت می‌کند که سینمادوستان نمی‌خواهد بازیگر دیگری را در این نقش ببینند. این فیلم حتی اگر نقدهای مثبتی هم دریافت می‌کرد، از سوی طرفداران جدی گرفته نمی‌شد.

6- کریون شکارچی (Kraven the Hunter)

کارگردان: جی. سی. چاندور
بازیگران: آرون تیلور-جانسون، آریانا دبوز، فرد هچینگر، آلساندرو نیوولا، کریستوفر ابوت، راسل کرو
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.4 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 16 از 100

قابل پیش‌بینی بود که سونی یکی دیگر از فیلم‌های ابرقهرمانی افتضاح سال 2024 را هم روی پرده بفرستد. «کریون شکارچی» داستان سرگئی کراوینوف (با بازی آرون تیلور-جانسون) را روایت می‌کند، یک نجیب‌زاده‌ی روسی است که پس از انقلاب روسیه، خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت می‌کنند؛ ما داستان تبدیل شدن کراوینوف به کریون شکارچی را می‌بینیم و همچنین روابط شخصی‌اش با پدر و معشوقه‌اش را دنبال می‌کنیم. این فیلم پرهزینه که فیلمساز مستعدی همچون جی. سی. چاندور (سازنده‌ی «مارجین کال»، «یک سال بسیار خشن» و «مرز سه‌گانه») را در پشت دوربین دارد و فیلم‌نامه‌اش را ریچارد ونک (سه‌گانه‌ی «اکولایزر») نوشته است، می‌توانست در کنار «ونوم»، به یکی از آثار موفق دنیای سینمایی مرد عنکبوتی تبدیل شود اما به سرنوشت فیلم «مادام وب» و «موربیوس» دچار شد.

با نزدیک شدن زمان اکران فیلم، تقریبا همه می‌دانستند که افتضاح است و هیچ چیز کمدی یا پرسروصدایی هم در مورد فیلم وجود نداشت. بنابراین فیلم در شبکه‌های اجتماعی هم دیده نشد و هنگامی که نقدهای فیلم از راه رسید، کسی را غافل‌گیر نکرد. جالب است که حتی سونی هم پیش‌بینی کرده بود که فیلم نخواهد فروخت، آن‌ها در اقدامی بی‌سابقه، هشت دقیقه‌ی ابتدایی فیلم را به صورت رایگان در یوتیوب منتشر کردند تا شاید طرفداران را راضی کنند که برای تماشای فیلم به سینماها قدم بگذارند. اما این ترفند هم جواب نداد؛ شاید به این دلیل که «کریون شکارچی» به‌هیچ‌وجه فیلم سرگرم‌کننده‌ای نیست و آن‌قدر در چند ماه اخیر دستکاری شده که تقریبا هیچ عنصر جذابی در آن به چشم نمی‌خورد.

یکی از مشکلات اساسی فیلم «کریون شکارچی»، عدم انسجام آن است، به‌ویژه در لحن. این نقطه ضعف البته چندان عجیب نیست، تقریبا همه‌ی فیلم‌های دنیای سینمایی مرد عنکبوتی از آن رنج می‌برند، یعنی مشخص نیست که دقیقا می‌خواهند چه چیزی باشند، یک فیلم کمدی؟ یک فیلم تراژیک؟ یک فیلم جدی؟ «کریون شکارچی» با این ادعا تبلیغ شد که یک فیلم اکشن جدی با درجه سنی بزرگسال (R) است و تریلرها هم وعده‌ی چنین چیزی را می‌دادند، جایی که به نظر می‌رسید کریون، شرورها را یکی پس از دیگری به بدترین شکل به قتل می‌رساند. اگر فیلم کاملا همین مسیر را ادامه می‌داد، با بازخوردهای مثبت‌تری روبه‌رو می‌شد اما فیلم اصلی چنین نیست، در واقع لحن آن مدام تغییر می‌کند.

برای مثال، 20 دقیقه‌ی ابتدایی فیلم که بر دوران کودکی کراون تمرکز دارد، بیشتر به سریال‌های فانتزی نوجوانانه شباهت دارد و از زوایای مختلف، با ادامه‌ی فیلم متفاوت است. گویی سازندگان یک تیم فیلمسازی جداگانه را استخدام کرده‌اند تا این بخش افتتاحیه را بسازند و سپس آن را به فیلم اضافه کرده‌اند. رابطه‌ی عاشقانه‌ی کریون و کالیپسو هم تقریبا به درد نخور و اضافی است. اگر سازندگان جزئیات فرعی بی‌فایده را کنار می‌گذاشتند و یک فیلم انتقامی ساده به سبک «جان ویک» می‌ساختند، هم به بودجه‌ی کمتری نیاز داشتند و هم اثر منسجم‌تری خلق می‌کردند.

یک فیلم خوب، در وهله‌ی اول به یک فیلمنامه خوب نیاز دارد. متاسفانه، خانه‌ی «کریون شکارچی» از پایه و اساس، ویران است و وقتی فیلمنامه از همان ابتدا افتضاح باشد، دیگر چه چیزی باقی می‌ماند؟ تقریبا هیچ کدام از عناصر قصه منطقی یا قابل درک نیستند و ایده‌های روایی آن هم به درستی پیاده‌سازی نشده‌اند. خط داستانی اصلی پیرامون جستجوی کریون و تلاش‌هایش برای محافظت از خانواده‌اش، سست است و خطوط داستانی فرعی هم هیچ چیز به فیلم اضافه نمی‌کنند. از این بدتر، دیالوگ‌ها است که شاید در آینده باعث شود «کریون شکارچی» به یک فیلم کالت تبدیل شود!

5- پسر جهنمی: کروکد من (Hellboy: The Crooked Man)

کارگردان: برایان تیلور
بازیگران: جک کسی، جفرسون وایت، ادلین رودولف، جوزف مارسل، لیه مک‌نامارا، هانا مارگستون، مارتین بسیندل
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 4.5 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 39 از 100

«پسر جهنمی: کروکد من» جدیدترین اقتباس سینمایی از این شخصیت کمیک‌بوکی محبوب است که این بار با بودجه‌ای محدود، رویکردی متفاوت و به سبک آثار ترسناک فولکلور ساخته شد. برایان تیلور با فیلمنامه‌ای از مایک میگنولا (خالق اصلی «پسر جهنمی»)، تلاش کرد تا فیلم وفادارانه‌ای بسازد. برخلاف فیلم‌های قبلی مجموعه که بر اکشن و جلوه‌های ویژه پرزرق‌وبرق تمرکز داشتند، این نسخه با فضاسازی گوتیک و داستانی کوچک‌تر، سعی کرد تجربه‌ی متفاوتی ارائه دهد اما تقریبا از هر نظر شکست خورد.

داستان فیلم در دهه 1950 رخ می‌دهد، جایی که پسر جهنمی (جک کسی) و یک مأمور تازه‌کار به نام بابی جو سانگ (ادلین رودولف) با جامعه‌ای دورافتاده روبه‌رو می‌شوند که تحت سلطه جادوگران و موجودی شیطانی به نام کروکد من قرار دارد. فیلم از همان ابتدا با یک سکانس اکشن ساده اما کم‌هزینه شروع می‌شود که پسر جهنمی را در حال مبارزه با یک عنکبوت غول‌پیکر نشان می‌دهد. این آغاز، اگرچه به سرعت مخاطب را وارد ماجرا می‌کند، اما به دلیل جلوه‌های ویژه ضعیف و بودجه محدود، حس یک اثر سینمایی کامل را منتقل نمی‌کند و بیشتر شبیه اپیزودی از یک سریال کم‌هزینه به نظر می‌رسد. تمرکز فیلم بر شخصیت‌های فرعی مثل تام فرل (جفرسون وایت) و گذشته تاریکش هم آن‌طور که باید جواب نمی‌دهد.

فضاسازی ترسناک «پسر جهنمی: کروکد من» قابل قبول است. استفاده از لوکیشن‌های واقعی و جلوه‌های ویژه میدانی به جای سی‌جی‌آی هم به فیلم حال‌وهوایی اصیل می‌بخشد که یادآور آثار کلاسیک ژانر وحشت دهه 70 میلادی است. بازی جک کسی در نقش پسر جهنمی شاید در حد و اندازه‌ی ران پرلمن  نباشد اما فاجعه نیست؛ او شخصیتی خشن‌تر -و عین حال ساده‌تر- نسبت به برداشت‌های قبلی ارائه می‌دهد. متاسفانه همین اندک نقاط قوت فیلم، در مقابل ضعف‌های آشکار آن مانند ریتم کند و فقدان یک روایت منسجم، کم‌رنگ می‌شوند. گویی برایان تیلور نمی‌داند چطور بین وفاداری به کمیک و ارائه یک تجربه سینمایی مستقل تعادل برقرار کند.

شخصیت‌پردازی و تعاملات بین کاراکترها گاهی مصنوعی است. رابطه پسر جهنمی با بابی جو یا تام فرل فرصت کافی برای توسعه پیدا نمی‌کند و دیالوگ‌ها در برخی لحظات بیش از حد کلیشه‌ای هستند. کروکد من به‌عنوان ضدقهرمان اصلی، پتانسیل زیادی برای تبدیل شدن به یک تهدید به‌یادماندنی داشت، اما حضور تاثیرگذاری در فیلم ندارد و هدر می‌رود. این موضوع باعث می‌شود که چالش‌های پیش روی پسر جهنمی هم چندان خطرناک به نظر نرسند و فیلم در ایجاد تنش و هیجان ناکام بماند. اگر از طرفداران دوآتشه «پسر جهنمی» هستید و کمیک‌های آن را خوانده‌اید، «کروکد من»» ارزش یک بار تماشا را دارد اما در قالب یک اثر سینمایی مستقل، نمی‌تواند انتظارات را برآورده کند. فیلم بودجه کم و رویکرد متفاوتی که اتخاذ کرده اما نمی‌تواند این شخصیت را به مسیر تازه‌ای ببرد.

4- جوکر: جنون مشترک (Joker: Folie à Deux)

کارگردان: تاد فیلیپس
بازیگران: واکین فینیکس، لیدی گاگا، برندن گلیسون، کاترین کینر، زاسی بیتس، استیو کوگان، هری لاوتی، جیکوب لافلند
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 5.2 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 31 از 100

«جوکر» قرار نبود دنباله‌ای داشته باشد اما موفقیت‌های حیرت‌انگیز آن در گیشه، شرکت برادران وارنر را مجاب کرد تا نسخه‌ی دوم را بسازند. این سنت همیشگی هالیوود است که اگر چیزی پرفروش شد، باید به یک مجموعه‌ی سینمایی تبدیل شود، با وجود این، خبر ساخت «جوکر ۲» برای طرفداران هیجان‌‌انگیز بود اما پس از اینکه اعلام شد با یک فیلم موزیکال روبه‌رو هستیم، نگاه‌ها تا حدودی متفاوت شد و بعضی‌ها از این تغییر ژانر ناگهانی استقبال نکردند. برخی سعی کردند به این تغییرات خوش‌بین باشند اما حداقل تا اینجا، این دنباله همه را ناامید کرده است. وارنر تا حدودی سعی کرد طرفداران را فریب دهد. آن‌ها در تریلرها، عناصر موزیکال فیلم را کم‌اهمیت جلوه دادند و احتمالا بعضی از تماشاگران حتی باخبر نبودند که قرار است یک فیلم موزیکال تماشا کنند. از طرف دیگر، در تریلر لحظاتی به چشم می‌خورد که به طور کلی در فیلم وجود ندارد، در واقع همین لحظات بود که وعده‌ی فیلم متفاوتی را می‌داد اما آن‌ها اصلا در فیلم نیستند که این هم باعث خشم بینندگان شد. افسوس که مشکلات فیلم به همین جا ختم نمی‌شود.

تاد فیلیپس، واکین فیلینکس و لیدی گاگا، هر سه در مصاحبه‌هایشان گفتند که این دنباله را اثری موزیکال تلقی نمی‌کنند اما عناصر موزیکال فیلم نه تنها پررنگ است، بلکه عمدتا بی‌معنا به نظر می‌رسد تا «جوکر: جنون مشترک» برای طرفداران نسخه‌ی اصلی، فیلمی کسل‌کننده و ناامیدکننده باشد. مشکل اینجاست که گاهی احساس می‌کنید فیلم قصد توهین به طرفداران را دارد و حتی می‌خواهد آن‌ها را تحقیر کند؛ خصوصا کسانی که به دگرگونی شخصیت آرتور فلک و تبدیل شدن او به یک شرور، واکنش مثبت نشان دادند. بهتر است در مورد بخش‌های دادگاه هم صحبت نکنیم که به طور کلی انرژی فیلم را گرفت و ریتم آن را کند کرد. چیزی که «جوکر» (2019) را به اثری قابل درک تبدیل کرد، این بود که به ما شروری را ارائه داد که محصول جامعه است، انسانی آسیب‌دیده که در نهایت بخش تاریک روانش را در آغوش می‌کشد و از تبدیل شدن به یک سمبل لذت می‌برد، شروری که در نهایت به جایگاهی که آرزویش را داشت رسیده است. «جوکر ۲» اما همه‌ی این‌ها را نادیده می‌گیرد، فیلمی که هم از مخاطب هدفش متنفر است و هم از خودش. شروری که گاتهام را به آشوب کشید، در قسمت دوم منفعل و ضعیف به تصویر کشیده می‌شود. این جوکر نیست، این حتی سایه‌ای از جوکری که در قسمت اول شناختیم هم نیست.

در حالی که بعضی‌ها «جوکر» را شاهکار می‌دانند اما اگر به یاد داشته باشید، با نقدهای ضدونقیضی روبه‌رو شد. دغدغه اصلی اکثر منتقدان این بود که می‌ترسیدند فیلم بر جامعه‌ی واقعی تاثیر بگذارد، کسانی مانند جوکر پدیدار شوند و بخواهند دست به کارهای خطرناک بزنند؛ اتفاقی که می‌دانیم رخ نداد. در سوی دیگر، سینمادوستان عاشق فیلم شدند و آن روزها همه جا صحبت از آن بود. ضمن اینکه واکین فینیکس به دومین بازیگری تبدیل شد که برای نقش جوکر، صاحب جایزه‌ی اسکار می‌شود و یکی از بهترین جوکر‌های سینما لقب گرفت. «جوکر ۲» اما شرایط متفاوتی را تجربه کرده است. در حالی که منتقدان امتیازات پایینی به آن اعطا کرده‌اند، طرفداران به مراتب از آن نفرت بیشتری دارند. فیلم در حال حاضر میانگین ‌امتیاز ۳۱% در راتن‌تومیتوز، میانگین امتیاز ۴۵% در متاکریتیک و امتیاز ۵.۲ از ۱۰ را در سایت آی‌ام‌دی‌بی دارد که از هر نظر، آن‌ را به یکی از نامزدهای اصلی بدترین فیلم‌های ۲۰۲۴ تبدیل می‌کند. البته که برای بعضی‌ها، این فیلم راضی‌کننده است و شاید حتی از آن دفاع کنند اما کافی است تا فیلم را با قسمت اول مقایسه کنید تا ضعف‌های اساسی آن اشکار شود.

3- ونوم: آخرین رقص (Venom: The Last Dance)

کارگردان: کلی مارسل
بازیگران: تام هاردی، جونو تمپل، چیویتل اجیوفور، استیون گراهام، کلارک باکو، ریس ایفانز، آلانا اوباک، اندی سرکیس
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 41 از 100

اگر تغییر خاصی رخ ندهد، «ونوم: آخرین رقص» نقطه‌ی پایانی این مجموعه است که اگرچه نقدهای ضدونقیضی دریافت کرد اما در گیشه موفق بود. به کارگردانی کلی مارسل (که پیش از این، فیلمنامه دو قسمت قبلی را نوشته بود)، قسمت سوم در مجموع همان مسیر قبلی را ادامه می‌دهد، اندکی اکشن، اندکی کمدی و اندکی هم درام. ماجراها پس از «بگذارید کارنیج بیاید» (2021) اتفاق می‌افتد، جایی که ادی و ونوم تحت تعقیب هستند و با تهدید جدیدی به نام زنوفیج‌ها و همچنین خالق سیمبیوت‌ها، نال روبه‌رو می‌شوند.

شیمی بین ادی و ونوم است همچنان موتور محرک این سه‌گانه است. تام هاردی با اجرای دوگانه‌اش، هم در نقش ادیِ سرگردان و هم ونومِ طناز و خشن، بار دیگر نشان می‌دهد که چرا این زوج عجیب برای مخاطبان جذاب است. سکانس‌های کمدی، مثل رقص ونوم با خانم چن یا تعاملاتش با یک خانواده عاشق موجودات فضایی، لحظات مفرحی خلق می‌کنند که هرگز آزاردهنده نمی‌شوند. با وجود این، فیلم در ساختار و داستان‌گویی، مشکلات واضحی دارد و کلی مارسل در روایت یک قصه‌ی پرکشش ناتوان است و ظاهرا بیشتر روی جذابیت و مهارت‌های هاردی حساب باز کرده است.

فیلم در خلق یک چالش جدی برای ونوم هم ناکام می‌ماند. نال که در کمیک‌ها شخصیتی عظیم و ترسناک است، اینجا به یک شرور در پس‌زمینه‌ تقلیل یافته که حضورش بیشتر تزئینی به نظر می‌رسد تا تاثیرگذار. زنوفیج‌ها هم اگرچه در سکانس‌های اکشن هیجان‌انگیز هستند اما به دلیل کمبود زمینه‌سازی و عمق، صرفا هیولاهایی بی‌هویت باقی می‌مانند. این ضعف در کنار ریتم پرفرازونشیب فیلم، که گاهی بیش از حد کند و گاهی شتاب‌زده است، باعث می‌شود مخاطب نتواند به طور کامل درگیر ماجرا شود.

به همین منوال، سکانس‌های اکشن فیلم هم گاهی خوب و گاهی ناامیدکننده از آب درآمده‌اند. مثلا نبرد نهایی در پایگاه نظامی اما در مقابل، برخی لحظات به دلیل تدوین عجولانه، گیج‌کننده به نظر می‌رسند. «ونوم: آخرین رقص» برای طرفداران این شخصیت، سرگرم‌کننده است اما برای فیلمی که قرار است یک سه‌گانه را به پایان ببرد، ناقص و تا حدودی ناکافی جلوه می‌کند. فیلم البته نسبت به «کریون شکارچی» و «مادام وب» وضعیت مناسب‌تری دارد اما اثر ماندگی نیست و احتمالا خیلی زود آن را فراموش می‌کند. البته امیدواریم که ونوم را در آینده و در آثار سینمایی بهترین بار دیگر ملاقات کنیم.

بیشتر بخوانید: اخبار و مطالب سینمای جهان


2- اولترامن: خیزش (Ultraman: Rising)

کارگردان: شنون تیندل
صداپیشگان: کریستوفر شان، جده واتانابه، تاملین تومیتا، کئون یونگ، کارن مارویاما، آرت باتلر، فرانسوا چاو
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 6.9 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 86 از 100

انیمیشن «اولترامن: خیزش» تلاش مشترک نتفلیکس و تسوبورایا پروداکشنز برای بازسازی میراث ابرقهرمان ژاپنی محبوب، اولترامن است و باید گفت که تلاش‌ آن‌ها تا حد زیادی به نتیجه رسیده است و یکی از بهترین فیلم‌های ابرقهرمانی 2024 را ساخته‌اند. فیلم با روایتی خانوادگی و احساسی، از فرمول‌های آشنایی نبرد با هیولاها فاصله گرفته و به موضوعاتی مثل مسئولیت‌پذیری و روابط پدر و فرزندی می‌پردازد. داستان درباره کن ساتو، یک بازیکن بیسبال معروف است که به‌عنوان اولترامن جدید، باید هم با تهدیدات کایجوها مقابله کند و هم از یک بچه‌کایجوی یتیم مراقبت.

برگ برنده‌ی «اولترامن: خیزش»، انیمیشن چشم‌نواز و سبک بصری پرانرژی است. طراحی شخصیت‌ها و موجودات با الهام از فرهنگ پاپ ژاپنی و رنگ‌پردازی زنده، تجربه‌ای بصری جذاب خلق کرده که هم به ریشه‌های اولترامن وفادار است و هم برای مخاطب مدرن تازگی دارد. سکانس‌های اکشن، به‌ویژه نبردهای اولترامن با کایجوها، با ریتم سریعی که دارند، به شدت هیجان‌انگیز هستند و نشان‌دهنده استعدادهای شنون تیندل و تیم سازنده در خلق لحظات به‌یادماندنی‌اند.

داستان فیلم با تمرکز بر رابطه کن ساتو و پدرش، پروفسور ساتو، و همچنین مسئولیت او در قبال بچه‌کایجو، سعی دارد عمقی احساسی به روایت تزریق کند. این درون‌مایه‌های خانوادگی، به‌ویژه تلاش کن برای پیدا کردن تعادل بین زندگی شخصی و وظیفه ابرقهرمانی‌اش، پتانسیل بالایی برای تاثیرگذاری دارند. صداپیشگی کریستوفر شان در نقش کن نیز به‌خوبی حس سردرگمی و رشد شخصیتی او را منتقل می‌کند. البته اگر سخت‌گیر باشیم، فیلم گاهی در این عمق‌بخشی زیاده‌روی می‌کند و با توضیحات بیش از حد و لحظات احساسی کش‌دار، ریتم خود را از دست می‌دهد.

«اولترامن: خیزش» یکی از بهترین انیمیشن‌های 2024 است که هم برای طرفداران پروپاقرص اولترامن و هم برای کسانی که با او آشنایی ندارند، ارزش تماشا دارد. این انیمیشن مهجور با داستانی ساده، بیشتر حال و هوای آثار خانوادگی را دارد تا ابرقهرمانی، و این اتفاقا نکته مثبت آن است.

1- ددپول و ولورین (Deadpool & Wolverine)

کارگردان: شاون لوی
بازیگران: رایان رینولدز، هیو جکمن، اما کورین، مورنا باکارین، راب دلینی، لزلی اوگامس، آرون استنفورد، متیو مک‌فادین
امتیاز کاربران IMDb به فیلم: 7.6 از 10
امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 78 از 100

فیلمی که انتظارات بالایی از آن می‌رفت و خوشبختانه همان‌ چیزی بود که می‌خواستیم. «ددپول و ولورین» ورود رسمی این دو شخصیت به دنیای سینمایی مارول را رقم می‌زند و ترکیبی درخشان از کمدی سیاه، اکشن و البته نوستالوژی است. ملاقات دوباره با ددپول هیجان‌انگیز بود اما ورود ولورین به داستان، نقطه عطف فیلم است. هیو جکمن، که پس از لوگان (2017) اعلام بازنشستگی کرده بود، با یک نسخه‌ی خسته و آسیب‌دیده‌ی دیگر از این شخصیت بازمی‌گردد که در دنیای خودش ناکام مانده است. تضاد میان جدیت و عذاب درونی ولورین و شوخ‌طبعی بی‌پروای ددپول، پویایی جذابی خلق می‌کند که بهترین لحظات فیلم را رقم می‌زند. سکانس مبارزه آن‌ها در ماشین، با دیالوگ‌های تند و تیز، نه‌تنها خنده‌دار است بلکه شیمی درجه‌یک بین این دو را به نمایش می‌گذارد.

«ددپول و ولورین» از مولتی‌ورس و نوستالژی هم به بهترین شکل استفاده کرده است و دیدار دوباره با شخصیت‌های قدیمی، هر کسی را به وجد می‌آورد. البته می‌توان از افراط‌گری فیلم در این زمینه، انتقاد هم کرد زیرا گاهی داستان اصلی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و این حس را پیدا می‌کنید که شاون لوی بیشتر به دنبال جلب رضایت طرفداران است تا روایت یک قصه منسجم. سکانس‌های اکشن اما عالی از آب درآمده‌اند و خلاقانه هم هستند، اگرچه اینجا هم می‌توان نسبت از حجم‌ بالای جلوه‌های ویژه‌ی رایانه‌ای ایراد گرفت اما چنین چیزهایی برای یک فیلم ابرقهرمانی عادی است.

«ددپول و ولورین» به‌عنوان نخستین فیلم دنیای سینمایی مارول با درجه سنی بزرگسال (R)، از این آزادی به خوبی استفاده می‌کند. خشونت گرافیکی، شوخی‌های جنسی و زبان تند، به فیلم هویتی متمایز می‌بخشند که با آثار قبلی مارول تفاوت دارد. این یکی از دلایلی است که فیلم بیش از یک میلیارد دلار فروخت و پرفروش‌ترین فیلم بزرگسالانه تاریخ سینما تبدیل شد. البته این بدین معنا نیست که «ددپول و ولورین» در این سه‌گانه بهترین است زیرا برخلاف دو قسمت قبلی، بیش از حد شلوغ و پراکنده به نظر می‌رسد، با این حال، برای طرفداران مارول، ددپول و ولورین، این فیلمی است که حتما باید تماشا کنید.

این فیلم به وعده‌هایش عمل می‌کند و به همه یادآور می‌شود که مارول هنوز می‌تواند مخاطبان را با طنز و اکشن به سالن‌های سینما بکشاند. اما نباید فراموش کرد که چنین فیلمی به تنهایی نمی‌تواند آینده‌ی دنیای سینمایی مارول را تضمین کند، و این را می‌توانید از فروش فیلم جدید «کاپیتان آمریکا» متوجه شوید. در هر صورت، «ددپول و ولورین» یکی از فیلم‌های ابرقهرمانی خوش‌ساخت و موفق مارولی سال‌های اخیر است و امیدواریم که ددپول را در آثار بعدی مارول هم ببینیم.

منبع: دیجی‌مگ