شاید تصور کنید که طرفداران معماری از اینکه موضوع مورد بحثشان در کانون توجه عمومی قرار گرفته است، هیجانزده هستند اما بر خلاف انتظار، آنها از تماشای فیلم «بروتالیست» بسیار خشمگین شدهاند.
چارسو پرس: بروتالیسم به عنوان یک سبک معماری مدرن زینتبخش دستمالهای آشپزخانه، کوسنها، لیوانها و لباسهای ما بوده و بذر اکانتهای اینستاگرام و کتابهای رومیزی بسیاری را کاشته است. این سبک معماری بدنام که برآمده از دوران پس از جنگ و در قالب فرمهای بتنی تراشخورده به تصویر کشیده میشود، بالاخره پایش به هالیوود باز شده است، آن هم در قالب یک فیلم حماسی سه و نیم ساعته که گویا قرار است مثل جوایز دیگر، صحنهی اسکار را نیز جاروب کند. شاید تصور کنید که طرفداران معماری از اینکه موضوع مورد بحثشان در کانون توجه عمومی قرار گرفته است، هیجانزده هستند اما بر خلاف انتظار، آنها از تماشای فیلم «بروتالیست» بسیار خشمگین شدهاند.
هیچ چیزی نمیتواند بیشتر از این اعصاب شما را داغان کند وقتی جریان اصلی هنر بخواهد یک جهان متمایز و خاص را به تصویر بکشد و از عهدهی این کار برنیاید و فیلم «بروتالیست» به راستی در این کار سنگ تمام گذاشته است! همان طور که فیلم «گلادیاتور ۲» طرفداران فیلمهای کلاسیک را رنجیدهخاطر کرد آن هم به خاطر تصویر غلطی که از دو امپراطور نشان داد و تصاویری بیمورد از مردمی که در کافهها در حال نوشیدن و روزنامهخواندن هستند (که علنا هیچ کدام در آن زمان وجود خارجی نداشتند)، کارگردان این فیلم بردی کوربت نیز با نشاندادن تصویری شتابزده و بیپایه و سست و تفسیری شخصی از سبک معماری بروتالیسم، باوهاوس، مهاجرت پس از جنگ و روند اساسی معماری عملا روی مخ معماران و جهان معماری رفته است.
در حالی که جهان سینما فیلم را اثری پنجستاره تلقی کردهاند و جاهطلبیهای قهرمان داستان را ستودهاند و از اصالت اثر به خاطر تصویربرداری با دوربین های ویستاویژن دههی ۱۹۵۰ تمجید کردهاند، منتقدان معماری حسابی از نمایش این اثر برآشفته شدهاند. واشنگتن پست در تیتری مینویسد: «بروتالیست برداشتی اشتباه از معماری دارد». فایننشیال تایمز مینویسد: «این فیلم کلیشهای پر از اشتباه را جاودانه میکند». اوضاع به قدری خراب است که سه منتقد برجستهی آمریکایی در حوزهی معماری با همکاری یکدیگر پادکستی تحت این عنوان ضبط کردهاند: «چرا بروتالیست فیلم به غایت بدی است؟» و برای حدود یک ساعت، همهی شئون این فیلم را به باد نقد گرفتهاند؛ از نمایش مبتذل یک معمار به عنوان نابغهای تنها تا تیتراژ الهام گرفته از طراحی گرافیکی باوهاوس تا حتی اندیشهی اینکه هر کسی میتواند یک مرکز اجتماعات و یک نیایشگاه بسازد، آن هم بر پایهی فرم اردودگاههای کار اجباری نازیها. در یکی از نمایشهایی که این فیلم داشت، یکی از چهرههای برجستهی جنبش معماری میراث قرن بیستم به سختی توانست جلوی خشمش را در میان پردهی اول بگیرد و با اظهار نظری لبریز از عصبانیت گفت: « این فیلم، یک چرند تمام عیار است».
اما علت اصلی این همه خشم و عصبانیت از این فیلم به رغم همهی تحسینها در باب روایتش، این است که این اثر آشکارا بر اساس زندگی یک شخص حقیقی ساخته شده است: مارسل لایوش برویر. درست مثل شخصیت ساختگی لازلو تاث (که نقش آفرینی آن بر عهدهی آدرین برودی آشفتهحال و شکنجه دیده است) برویر معماری یهودی و مجارستانی تبار بود که درس خواندهی باوهاوس (دانشکدهی هنر نامآشنا در کشور آلمان) بود قبل از اینکه به کشور آمریکا مهاجرت کند جایی که در آن به یکی از حامیان برجستهی سبک معماری بروتالیسم بدل شد. او و معاصرانش که اشخاصی مثل والتر گروپیوس و مایس فان در روهه را شامل میشد، همگی در سال ۱۹۳۷ و قبل از آغاز جنگ جهانی دوم مهاجرت کردهاند، چیزی که کوربت عکس آن را به تصویر میکشد و حرفهی شغلی بسیار موفقی را برای خود رقم زدند و کرسیهای استادی و ریاستی دانشگاههای مطرح را از آن خود کردند و معماری مدرن قرن حاضر را شکل دادند. هیچ کدام برای گدایی و گرفتن نان رایگان در صف نایستادند. بردی کوربت برای ساختن فیلم خود از مورخ معماری ژان لوئیس کوهن در این باب مشاوره گرفته است، چهرهای نام آشنا که از آن سالها می نویسد. کوربت با این کار خود تلاش میکرد تا چهرهای تراژیک را که در ذهن خود داشت، از لابهلای صفحات تاریخ پیدا کند اما چیزی به ذهن کوهن نرسید چون که اساسا هیچ چهرهای با مشخصات موجود در ذهن کوربت وجود نداشت.
مارسل برویر جوان نشسته روی صندلی واسیلی که در سکانسهای اولیه فیلم «بروتالیست» به آن اشاره شده است
مارسل برویر بیشتر برای طراحی بنای سابق موزهی ویتنی در نیویورک شهرت دارد، ساختمانی که در خیابان مدیسون به مانند یک زیگورات واژگون تلوتلو میخورد و یا برای معماری مقر یونسکو در شهر پاریس با شکلی سهپره و جذاب. اما او نخستین بار با طراحی مبلمان فلزی لولهای شکل با فرمهای انحنادار نام خود را مطرح کرد چیزی شبیه به کار لازلو تاث در سکانسهای اولیهی فیلم «بروتالیست». «شبیه سه چرخه است». عبارتی که همسر مبلفروش در فیلم وقتی دربارهی طرح ابداعی لازلو تاث در فیلم صحبت میکند، به زبان میآورد. درست همانند صندلیهای برویر که وقتی مقایسه میکنیم، از چارچوبهای دوچرخه در آن زمان الهام گرفتهاند.
شباهتها به همین جا ختم نمیشود. در واقع یکی از آثار معماری کمتر شناختهشدهی برویر منبع الهام اصلی بردی کوربت برای فیلم «بروتالیست» بوده است. در اوایل دههی ۱۹۵۰ به مارسل برویر پروژهای ارجاع شد که در آن میبایست یک کلیسای بزرگ به سبک معماری بروتالیسم روی یک تپه طراحی میکرد. درست مثل کاراکتر داستان لازلو تاث اما به جای اینکه در پنسیلوانیا باشد در مینهسوتا بود و کارفرمایان او راهبان بندیکتی بودند نه یک سرمایهدار و کارخانهدار دیوانه. آن پروژهی حماسی هم با کشمکشهایی مشابه درست همانند آنچه در فیلم به تصویر کشیده میشود، مواجه بود. فرآیندی پرتنش که با جزئیات فراوان در کتابی شگفتانگیز با نام «مارسل برویر و هیئت دوازده نفره که طرح یک کلیسا را پی میریزد: شرح حالی رهبانی» به قلم کشیش مسیحی هیلاری تیمش که در آن زمان به عنوان عضو جوان هیئت ساخت و بهرهبرداری کلیسا فعالیت میکرد، نگارش شده است.
بیشتر بخوانید: اخبار و مطالب سینمای جهان
کلیسای جان مقدس در مینهسوتا با معماری مارسل برویر که منبع الهام اصلی فیلم «بروتالیست» بوده است
تیمش در کتاب خود مینویسد: «نگرانی اول ما از سبک معماری مدرن بود» او دربارهی طرح پیشنهادی سازشناپذیر برویر از یک جعبهی بتنی زاویهدار سخن میگوید که در یک طرف آن برج ناقوس انتزاعی دیده میشد که با یک حفرهی صلیبی شکل تکمیل میشد درست مثل طرح لازلو تاث که در سقف ساختمان ساختگی او دیده میشود. «ما به دنبال تضمینی بودیم که این درست است که چنین ساختار غیرعادی را بسازیم و اسمش را کلیسای کاتولیک بنامیم».
از همان ابتدای پروژه تردیدهایی دربارهی مارسل برویر وجود داشت که درست مثل لازلو تاث هیچگاه در مقام یک یهودی مجارستانیتبار، دست به طراحی کلیسا نزده بود. تیمش در ادامه میگوید: «او کاتولیک نبود. منش و رفتار او یقینا از تبار ایالتهای مرکزی نبود». درست مثل نمایش فیلم از رویداد همفکری اجتماع مسیحیان؛ جایی که در آن لازلو تاث مدل بزرگی از طراحی زمخت خود را برای اهالی محلی نشان میدهد. تیمش در ادامه مینویسد: «سوگیریهایی در میان جمعیت مشاهده میشد. برخی به طور علنی علیه برویر به عنوان یک غیر کاتولیک». دقیقا مشابه مردم ترسان از خدا در فیلم «بروتالیست» که نگران این هستند که این بنا قرار است تپهی زیبایشان را خراب کند و از این موضوع شکایت دارند که بتن به عنوان مادهی انتخابی در نما، چندان جذاب نیست. درست مثل راهبان کلیسای جان مقدس که نگران حمایت صمیمانهی اندک برای طرح کلیسا از سوی جمعیت مسیحیان بودند و اینکه برادران مسیحی عموما از سبک معماری مدرن آزرده خاطر بودند.
مقر یونسکو در شهر پاریس یکی دیگر از طرحهای مارسل برویر
بردی کوربت از کتاب هیلاری تیمش به عنوان مرجعی کلیدی یاد میکند و اذعان دارد که از حیث روایی یکی از اصلیترین منابع الهام او بوده است اما در ادامه با اظهار نظری تحقیرآمیز از این کتاب یاد میکند: «شرح حالی خشک از کشمکشهایی که برویر با آن مواجه شده بود». شاید واقعیت رخ داده آشکارا آنقدر پرچاشنی و لعاب برای تمایلات ملودراماتیک بردی کوربت نبوده است اما نباید از این نکته هم غفلت کرد که معمار واقعی ما نیز آنچنان عصبی نبوده است، سوای آن نامههای گهگاه خود که با رعایت ادب مینوشت.
در فیلم «بروتالیست» لازلو تاث شکنجهدیدهی آدرین برودی لبریز از خودخواهی و لجاجت است که او را تا پرتگاه سلامت عقل نیز پیش میبرد، آن هم با سرسپردگی سرسختانهاش نسبت به پروژه که در کمال تعجب تصمیم میگیرد تا آن را ترک کند و به جای آن زغال سنگ بیل بزند تا مبادا شاهد این نباشد که رویای او آسیب دیده است. او اغلب با رفتارهای دمدمیمزاجش از کوره در میرود و فریاد میزند خصوصا وقتی که وضع امور مطابق میل او پیش نمیرود و کاغذها را پرت میکند و و کورکورانه طغیان میکند و همه جا را به هم می ریزد. آن طور که همسر بیمار او ارژبت در یک جمله میگوید: «لازلو در محراب تنها خودش را میپرستد».
در مقایسه، مارسل برویر از قرار معلوم در پیداکردن سازشهای ضروری پروژهی ساختمانی کارکشته بود، جوری که همهی معماران باید باشند، در حالی که بر عقاید خود نیز پافشاری داشت. در جایی که دیگر کار به جاهای باریک در طراحی کلیسای مینهسوتا کشیده بود، وقتی که راهب بزرگ از برویر میخواهد تا طرح دیگری را برای کلیسا بزند تیمش با یادآوری واکنش مارسل برویر میگوید:
«برویر با چیزی نزدیک به احساسات پاسخ اسقف را داد. برای این که طرح دیگری را تولید بکنی، باید به همان اندازه وقت و جدیتی را که سر این پروژه خرج کردهای، بگذاری. نتیجهی نهایی هم سردرگمیهای بدتر و بیشتری خواهد داشت. در انتخاب یک بنا یک فرد قدرت آمیخته به تجمل انتخاب چند موجودیت را ندارد». ظرافتهایی که در توسعهی ده سالهی این بنای تاریخی مطرح شده است، داستان به مراتب جذابتری از نمایش پیش پاافتادهی رابطه متطلاطم مشتری و معمار است. اما این ظرافتها یقینا در شخصیتپردازی دو وجهی کوربت جایگاهی ندارد و عملا در میان روایت گم میشود. به جای آن او معمار خود را در حالی نشان میدهد که دارد دربارهی کلیشههای بیمزه و بیمفهوم رودهدرازی می کند: «آیا توصیف بهتری از مکعب غیر از ساختار آن وجود دارد؟» که در جواب او کارخانهدار ثروتمند به شکلی مصنوعی میگوید: «به نظر من صحبتهایمان از نظر فکری بسیار جذاب است».
شاید خودنماترین تحریف تاریخی در بخش پایانی فیلم رخ می دهد جایی که سالها بعد در دوسالانهی معماری ونیز در سال ۱۹۸۰ شاهد آن هستیم. این رویداد با نام حضور گذشته به تصویر کشیده میشود، جایی که پست مدرنیسم به اوج خود میرسد و شاهد اجتماعی رنگارنگ از معماران هستیم که در ارجاعات تاریخی مضحک زیادهروی میکنند و تعقل را با آغوش باز میپذیرند حتی با وجود اینکه میدانند ساختگی است. صحنهای برای رقص سرخوشانهی نسل جدید بر مزار نیاکان بروتالیست و مدرنیست خود که آغازگر دورهای جدید از بناها بودند مثل ترکیب صورتی از ساختمان «No 1 Poultry» در شهر لندن و ساختمان معبدی شکل مقر MI6 در واکسهال.
ساختمان سابق موزهی ویتنی در شهر نیویورک با معماری مارسل برویر به سبک بروتالیسم
اما نه در جهان کوربت. به جای آن او نمایشگاه بناهای تاریخی را به عنوان لحظهای به تصویر میکشد که در آن کاراکتر ساختگی او لازلو تاث که اکنون روی صندلی چرخدار نشسته است، از نگاه قهرمانانه به گذشته لذت میبرد. بناهای بتنی او از نو ارج نهاده شدهاند، آن هم با عنوان ماشینهایی که اجزای غیرضرور ندارند. یک ارزیابی نو از سبک معماری بروتالیسم که در عمل رخ نداد آن هم لااقل تا دو یا سه دهه بعد از شکلگیری آن.
جهان معماری که با دیدن این فیلم دیگری نفسی برایش باقی نمانده است، منتظر ماراتنهای پنج ساعته از کارگردان درباره پستمدرنیستها، پارامتریستها و ساختارشکنگراها است که با اسباب مناسب آن دوره و با نگاهی اجمالی به کتاب های جا خشک کرده روی میز کافهها ساخته خواهد شد.
منبع: دیجیمگ
https://teater.ir/news/70288