چارسو پرس: اولین فیلم اسکار هادسون با عنوان طعنهآمیز «دایره مستقیم»، از همان ابتدا جهان متضادی را طرح میکند؛ جهانی که در آن مرز، ملیت و دشمنی، بیشتر شبیه سازوکاری نمایشی است تا واقعیتی عینی. داستان درباره دو سرباز از دو کشور بینام است که در یک پاسگاه مشترک مرزی نگهبانی میدهند؛ مرزی که بیشتر به خطی ذهنی شبیه است تا مرزی جغرافیایی.
فیلم بهتدریج از هجو سیاسی فاصله میگیرد و به قلمرو انتزاع وارد میشود؛ جایی که تضادها رنگ میبازند و انسانها ـ با همه شباهتهایشان ـ در مرکز تصویر قرار میگیرند.
روایت و ساختار بصری
آغاز قدرتمند با تقابل آینهای
فیلم با مقدمهای دو تصویره آغاز میشود: رهبران دو کشور در دو سوی حصاری لرزان، در مراسمی پر از تشریفات ایستادهاند و صدای بلندگوها مدام روی هم میافتد. رنگبندی متفاوت، لرزش دوربین و جابهجایی مداوم قابها، پیام ساده و تکرارشونده فیلم را برجسته میکند: این دو کشور، بیش از آنکه متفاوت باشند، به هم شبیهاند.
هرچند فیلم بعدها فقط چند بار دیگر به این شکل فرمی بازمیگردد، همین ایده بصری، مرز محو میان «ما» و «آنها» را عینی میکند.
شخصیتها و بازیها
دو دشمن، یک چهره
در مرکز فیلم، دو سرباز با دو جهانبینی متفاوت قرار دارند:
یکی سربازی با عینک و کلاه مشکی که سراپا سرشار از تعصب ملی است و سلامی نمایشی میدهد؛ دیگری مردی بیحالتر از نیروهای ذخیره، که کلاه فِز خود را درمیآورد، سیگار میکشد و زیر آفتاب لم میدهد.
اما نکته اصلی اینجاست که هر دو توسط برادران دوقلو، الیوت و لوک تیتنسور بازی میشوند؛ انتخابی که بیگانگی طنزآلودی به فیلم میبخشد و نشان میدهد دشمنیها بیش از آنکه ذاتی باشند، ساخته و پرداختۀ روایتها هستند.
نقد فیلمهای خارجی
سیاست و بحران نگاه
وقتی هجو، سادهسازی میشود
فیلم برای جهانیسازی پیام خود، کشورهای داستان را بینام میگذارد. این رویکرد، هم مزیت دارد و هم ضعف:
از یک سو تاکید میکند که انسانها در پس تفاوتها یکساناند.
اما از سوی دیگر، با حذف زمینههای تاریخی و استعمار، یادآوری مرزهای واقعی (مانند مرزهای آسیایی یا مناطق غیرنظامیشده) ناگزیر فیلم را به سادگی و حتی نوعی نگاه شرقزده نزدیک میکند.
این فاصله انتقادی ناگفته، گاهی باعث میشود تماشاگر بپرسد: دقیقا چه کسی و چه چیزی سوژه طنز است؟
عبور از واقعیت به سوی انتزاع
طوفان گرد و خاک، همه چیز را یکسان میکند
با ورود طوفان، فیلم از زمین سیاست به قلمرو استعاره پرتاب میشود. مرز محو میشود، دو سرباز به هم نزدیکتر میشوند و حکایتها، خاطرات و هراسهای شخصیشان، جای شعار را میگیرد.
در این بخش، موسیقی مجذوبکننده مکسول استرلینگ و تصویرپردازی کریستوفر ریپلی، دنیایی ملموس میسازند که حتی در لحظات سورئال، ریشه در واقعیت دارد. نتیجه، درامی انسانی و surprisingly لطیف است.
نتیجهگیری
هرچه فیلم کمتر شبیه بازنمایی دقیق سیاست میشود، انسانتر و صمیمیتر جلوه میکند. «دایره مستقیم» شاید نتواند فهم عمیقتری از جنگ و مرز بدهد، اما تصویری روانشناسانه از آدمهایی ارائه میدهد که در دل نظامهای ساختگی گرفتار شدهاند.
شاید فیلم میتوانست حتی جسورتر و عجیبتر باشد؛ با این حال، برای نخستین ساخته یک کارگردان، قدمی بلند و امیدوارکننده است.
سوالات متداول
این فیلم درباره چیست؟
«دایره مستقیم» داستان دو سرباز دشمن را روایت میکند که در یک پاسگاه مشترک مرزی خدمت میکنند و بهتدریج درمییابند مرزی که پاسداری میکنند، بیش از آنکه واقعی باشد، ذهنی است.
پیام اصلی فیلم چیست؟
فیلم تاکید میکند که تفاوتهای سیاسی و ملی، اغلب ساخته روایتهاست و در پس آنها، انسانهایی قرار دارند که بیش از حد تصور، به هم شبیهاند.
آیا فیلم سیاسی است یا انسانی؟
فیلم از هجویه سیاسی آغاز میشود، اما هرچه جلوتر میرود، به سمت درامی انسانی و انتزاعی حرکت میکند و تمرکز را بر روان و تجربه شخصیتها میگذارد.
نقاط قوت فیلم چیست؟
کارگردانی خلاقانه، بازیهای دوقلوها، موسیقی تاثیرگذار و تصویربرداری چشمگیر که حتی لحظات بسیار انتزاعی را باورپذیر میکند.
مهمترین نقد وارد بر فیلم چیست؟
سادهسازی برخی واقعیتهای سیاسی و حذف زمینههای تاریخی که گاه نگاه فیلم را بیش از حد کلی و نمادین میکند.
منبع: variety
نویسنده: نسرین پورمند


