نمایش مارمولک از شبکه چهار که اساسا دخلی به تغییر نگرش کلی مدیران رسانه ملی ندارد و در واقعیت امر آنچه میتوان به دلایل و انگیزه پخش فیلم اشاره کرد، بیشتر معطوف به نگرانی از بایکوت رسانه ملی از طرف مردم و در خوشبینانهترین حالت تغییر نگرش مدیران فعلی نسبت به پیام فیلم و به تعبیری تلاش برای بازسازی اعتبار و اعتماد عمومی از روحانیت است که در ذهنیت مردم به درست یا غلط مسبب معضلات و مشکلات و بحرانهای ریز و درشت اجتماعی و سیاسی میدانند.
شعلهور را بايد يكي از بهترين فيلمهای سينمای ايران از حيث آسيبشناسی روانی و اجتماعی دانست که تداوم منطقی جهان سينمايی حميد نعمتالله برساخته جهانبينی و نوع نگاه او به روايت و فيلمسازی است.
«شعلهور» ادامه دغدغههاي متاخر سازندهاش بر بستري متفاوت و جذاب است؛ فيلمي كه مفاهيم اخلاقي را در عميقترين لايه درام جاري كرده تا تأثير آن فراتر از پيامهاي روشن و مستقيم هميشگي باشد.
این روزها فیلم سینمایی «سوفی و دیوانه» به نویسندگی مهدی کرمپور و مهدی سجادهچی، کارگردانی مهدی کرمپور و بازی امیر جعفری، بهآفرید غفاریان، محمدرضا شریفینیا، سیامک صفری، الهه حصاری، سعید امیرسلیمانی و رضا یزدانی اکران شده است. پرسش اساسی درباره این فیلم در ابتدا این است که چه ژانر و سبکی را دنبال میکند و در کل آیا چنین داستانی تجربی است یا همان جریان اصلی سینمای تجاری ایران را طی میکند؟
بخش اعظمی از «مغزهای کوچک زنگزده» صحنههای زدوخورد اراذل و اوباش است اما آنچه فیلم را از ورطه غربزدگی و گانگسترمآبی میرهاند، چاشنی رگ غیرت و ناموسپرستی است.
ابراهیم مختاری مستندساز پیشکسوت در یادداشتی به مرور رویکرد تشکل های تهیه کنندگی در سینما و مقایسه آن با رویکرد تشکل های صنفی مستندسازان پرداخت.
ابراهيم گلستان چه در مقامِ داستاننویس، چه در مقامِ فیلمساز از تردیدی که نسبت به زیست جامعهی پا در هوای ایران دارد روایت میکند. او دراین اثر هیچ اعتمادی به نمادهایی که قرار است نجاتبخش باشند ندارد. جوانی خموده، اختهگی، کودکانِ رهاشده و گمشدن و از همه مهمتر فقدانِ اخلاق باعث می شود او در پایان اثر در فضایی طعنهآلود صدای گویندهی تلویزیون را پخش کند که در بابِ نوعدوستی سعدی میگوید و اینکه نتوان بر برخی نامِ آدمی نهاد.
یکی از ویژگیهای دیگر «تنگه ابوقریب» مسیری است که برای شخصیتپردازی در نظر گفته است. فیلم با دیالوگ شخصیتها آغاز میشود و به مرور برای مخاطب خاستگاه هرکدام از آنها و طبقه اجتماعی و دغدغههایشان مشخص میشود و از آن به بعد مخاطب هر لحظه دلش با شخصیتهایی است که انگار سالهاست آنها را میشناسد. قهرمانانی که برخلاف سایر فیلمهای جنگی که تا پیش از این میشناختیم، کاملا زمینیاند. شاید در برخورد اول با فیلم حس شود که حادثه بر شخصیتها غلبه دارد؛ درصورتیکه شخصیتها هرکدام هویتی دارند و هویتشان با مفهوم جنگ گره خورده است.
مولف نميخواسته به اين آدمها شمايل قهرمان بدهد، براي همين در جاهايي عامدانه آنها را رها ميكند و راوي ميرود سراغ يك مكان ديگر. تمهيد خارج از قاب قرار دادن براي كاستن از ارزش كاراكتر اما باعث پارهپاره شدن فيلم شده. سكانسها به هم چسبانده شدهاند تا در نهايت فقط برسند به اين نقطه كه ما متوجه بشويم تنگه ابوقريب به دست عراقيها نيفتاد. همين دوگانگي نگاه يا بهتر بگوييم لنگ در هوا ماندن نوع رابطه كاراكترها و قصه و همچنين سردرگم بودن راوي باعث بروز بزرگترين مشكل فيلم شده.
گران شدن ديويدي يعني بيدار كردن غول خفته تكثير و دانلود، ازدياد قارچ گونه كانالهاي تلگرامي براي قرار دادن لينك دانلود فيلم و سريالهاي روز شبكه، كاهش تقاضا و سفارش نمايندگيهاي استاني براي دريافت كالا و سرانجام بالا رفتن ريسك براي بازگشت سرمايه از محل فروش كالا در بازار.
حامد محمدی میگوید: در روزگاری که حرفهای تکراری و ادعاهای بزرگ سعی در پنهانکردن ناکارامدیها دارد، فیلم «تنگه ابوقریب» بیادعا و بینقص راه درست و هوشمندانهای را مقابل مخاطبانش قرار میدهد.
یک: دوستان منتقدم از «چیزی» که دیدهام و نمیدانم چیست، اما خوب میدانم که «فیلم» نیست، بسیار تعریف کرده بودند. به تماشایش که نشستم، هیچ ندیدم جز یکسری شوخیهای جنسی مصور که بهجای تابوشکنی - که اصلا هم رویکرد بدی نیست- بیاخلاقی و بیفرهنگی را ترویج میدهد. دروغی هم نیست که بگویم هیچکس از شوخیهایش به خنده نیفتاد که تقریبا همه در حال قهقهه بودند؛ اما آیا صرفا «خنده» معیاری است برای ارزشگذاری یک اثر کمدی؟
جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی «بازدم» شب گذشته با حضور آرش سنجابی (کارگردان )، حامد رحیمی نصر(بازیگر نقش اول) و سید رضا صائمی (منتقد) در خانه هنرمندان برگزار شد.
بانی فیلم نوشت: از همان موقعی که ولی ا… سیف رییس کل (حالا دیگر سابق شده!) بانک مرکزی، افزایش قیمت ارزهای خارجی را «حباب» نامید، می شد حدس زد که اقتصاد تا کجاها «بیخ» پیدا خواهد کرد! همان زمان که تعداد سفرهای خارجی ایرانیان را زیادتر از شاخصه های جهانی(؟!) دانست، می شد حدس زد که این قصه، سر درازی دارد!
کثیریان: مدیر جوان با تجربه حداقلی مدیریت کم داریم. این کاستی در کل سیستم مدیریتی کشور وجود دارد. سالهای سال دایره مدیریتی بسته بوده. به بهانه مقطع حساس کنونی و همیشگی و به بهانه اهمیت تجربه و تعهد، مدیران تکراری پشت میزها و توی جلسات زندگی کردند و پیر شدند. حالا دستمان خالی است. مدیر تربیت نکردیم. ولی باز هم دیر نشده. یک انقلاب مدیریتی لازم است. به سرعت باید دست به کار شد. مدیران محترم بازنشسته برای خودشان چالش استعفا راه بیندازند. کمپین استراحت درست کنند. راهش همین است.
هزارپا دارد یکییکی رکوردهای فروش را جابهجا میکند. این مهمترین اتفاق این روزهای سینمای ایران است که کلیتش زیر فشار و سنگینی اوضاع اقتصادی مردم و جامعه در خوف و رجا به سر میبرد.
فیلم سینمایی "کاتیوشا" به کارگردانی "علی عطشانی" در ادامه ساخت آثار کمدی معطوف به گیشه ساخته شده و هم اکنون پس از نزدیک به ۱۰ روز اکران فروشی معادل ۶۵۰ میلیون تومان را برای خود ثبت کرده است.
كارنامه سينمايي ابوالحسن داوودي نقطه آغازين خوشايندي دارد؛ چراكه او دو سال قبل از اينكه نخستين فيلم سينمايي خود را كارگرداني كند، با نگارش فيلمنامه وارد عرصه سينما شد و نام خود را به عنوان فيلمنامهنويس مشترك «پاييزان» در كنار فريد مصطفوي ثبت كرد. فيلمي به كارگرداني رسول صدرعاملي كه ملودرام گونه آغاز و در ادامه تبديل به درامي ماجراجويانه و تعليقي ميشود.
پرویز جاهد نوشت: سینما اگر نتواند دل آدم را به درد بیاورد، به چه کار میآید؟ مسعود کیمیایی اما در این کار استاد است. او درد و کاراکترهای دردمند را خوب میشناسد و در به تصویر کشیدن این دردها مهارت شگفتانگیزی دارد. هیچ سینماگری در سینمای ایران به خوبی کیمیایی نتوانسته درد یک آدم را به تصویر بکشد.
«خوک» ملامت فیلمهای موسوم به هنری است؛ همان تفکری که در «مربع» روبن اوستلوند نیز جاری است و هر دو آثاری غیرسینمایی هستند؛ اما «مربع» را میتوان تحمل کرد؛ لااقل کوششی است به بار ننشسته؛ اما «خوک» چیزی دارد که موجب عذاب است؛ عذابی ستوهآور و آن، حضور چشمکورکن «منِ» فیلمساز است
تهیهکننده و نویسنده «خاله قورباغه» نوشت:«محال است به دنیای مرضیه محبوب قدم بگذاری و از دیدن عروسک های پیر و کودکش یا بزرگ و کوچکش، لبانت به خنده باز نشود. شک ندارم که او بهشت خدا را با خلق این بهشت عروسکی برای بچهها، خریده است.»