جنگ داخلی فیلمی است که از دریچه عکاس جنگ به داستان مینگرد. یا بهتر است بگوییم، فیلم به شکل نگاه از آن دریچه است. شکلی از دید که طرفی نمیگیرد، اما واقعیت را فیلتر و مرزبندی میکند. این در لحظاتی آشکار میشود که تصویر متحرک به طور ناگهانی به یک عکس سیاه و سفید تبدیل میشود. گویی آن لحظه را میبینیم که خارج از زمان از جلوی چشمانمان برداشته شده است.

اگر بخواهم این فیلم را به صورت ساده به مخاطب معرفی کنم باید بگویم: جنگ داخلی فیلمی بیرحمانه و نافذ درباره دورانی بیمار و مردمان عصری است که قصد دارند آخرین کسانی باشند که در تاریخ ثبت میشوند. قهرمانان این فیلم عکاسان خبری هستند که ظلم معمول و ضدانسانی گسترده را مستند میکنند. به نظر آنها دیگر به «اختلال اضطراب پس از سانحه» فکر نمیکنند و همیشه خود را در وسط اتفاقی که در حال رخ دادن است میبینند.

راستش را بخواهید «جنگ داخلی» را به سختی میتوان یک دیدگاه آخرالزمانی نامید، زیرا ریشه محکمی در دستور کار سیاسی امروز آمریکا و حتی جهان دارد. به نظر میرسد آینده نزدیک پایان سال ۲۰۲۴ باشد. بر اساس پیشبینیها، چهل و پنجمین رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، همه شانسها را دارد که چهل و هفتمین رئیسجمهور آمریکا شود. بر اساس نظرسنجیها، بازگشت او به کاخ سفید ناگزیر باعث ایجاد انشعاب مرگبار در جامعه آمریکا خواهد شد.

خب اگر از تحلیل هدف فیلمساز فاصله بگیریم باید گفت که فیلمی که الکس گارلند ساخته است حول محور دو عکاس میچرخد. عکاس جنگی باتجربه و خسته لی (کریستن دانست) و جسی جوان (کایلی اسپانی) که الگوی خود را در قامت شخصیت لی میبیند. آنها به همراه روزنامه نگاران جوئل (واگنر مورا) و سامی (استیون مک کینلی هندرسون) به واشنگتن دی سی میروند تا با رئیس جمهور در کاخ سفید مصاحبه کنند. سفری که آنها را مستقیماً به آمریکای تکه تکه شده میبرد.

جنگ داخلی فیلمی است که از دریچه عکاس جنگ به داستان مینگرد. یا بهتر است بگوییم، فیلم به شکل نگاه از آن دریچه است. شکلی از دید که طرفی نمیگیرد، اما واقعیت را فیلتر و مرزبندی میکند. این در لحظاتی آشکار میشود که تصویر متحرک به طور ناگهانی به یک عکس سیاه و سفید تبدیل میشود. گویی آن لحظه را میبینیم که خارج از زمان از جلوی چشمانمان برداشته شده است. در پاسخ به این سوال که چرا از این جنگ داخلی عکس گرفته میشود؟! توضیح شخصیت اصلی یعنی لی این است که ما ضبط میکنیم تا دیگران بتوانند سوال بپرسند. اما جنگ داخلی این تصور را ایجاد نمیکند که این سؤالات هنوز در جایی مطرح میشود یا خیر. و سوالی که فیلم میپرسد این است که آیا تصاویر هنوز هم میتوانند تأثیر بگذارند؟!

منتقدان درباره فیلم «جنگ داخلی» چه نوشتند؟
اما پایان این فیلم، همانطور که ما با تماشای سینمای گارلند عادت کردهایم، هیچ کس را خوشحال نمیکند. پایان خوش در اینجا به سادگی غیرممکن است. فرقی نمیکند کدام طرف برنده شود؛ مهم این است که کل ملت در حال حاضر شکافته شده و بیمار است و با تغییر رئیس جمهور یا فیلمهای مستند زیبا نمیتوان آن را درمان کرد. و تماشاگران، مانند خود شخصیتهای لی، جوئل، جسی و سم، فقط میتوانند ناظر بیرونی باشند و به سادگی آنچه را که اتفاق میافتد ثبت کنند.

در مجموع از نگاه سینمایی دو پرده اول «Civil War» یک تریلر پرتنش با تعداد محدودی از اکشنهای شخصیتی است که در آن تأکید بر طراحی صدای مناسب و سبک کارگردانی است که بیشتر از هر چیزی به چشم میآيد. اما در پرده سوم همه توجه شامل یک صحنه اکشن پیوسته (چه به معنای واقعی و چه مجازی) در داخل واشنگتن دی سی است. الکس گارلند بهترین قسمت فیلم را تا پایان به درازا میکشد، علاوه بر این که طرفداران آثارش را مجبور میکند از امضای بصری نفیس او لذت ببرند و تماشاگران اعصاب خود را قلقلک دهند و سعی کنند با ناراحتی در هنگام رویارویی با این پایان با آن کنار بیایند.


نکات منفی: عدم وابستگی عاطفی به شخصیتها، تکرار برخی از ترفندها در سبک کارگردان.
امتیاز منتقد: ۸ از ۱۰
منبع: ویجیاتو
https://teater.ir/news/61448