«زخم کاری: بازگشت» به قول طلوعی یک «هیچِ هیچِ هیچ» بزرگ است و ثابت کرده جلو زدن از منبع اقتباس نتیجه خوبی ندارد، فرقی نمیکند با فصل هشتم «بازی تاج و تخت» طرف باشیم یا تازهترین اثر محمد حسین مهدویان! درواقع کارگردان نمیداند کدام شخصیتها را باید مقابل هم قرار دهد و کدام شخصیتها را کنار یکدیگر بگذارد معلوم نیست رقیبِ مسعود طلوعی؛ مالک مالکیست یا پانتا بایندر یا پسر فرنهاد که پدرش را منفجر کرد یا سمیرا یا سیما؟
شکی در این نیست که بیست درصد آغازین فیلمنامه یک سریال، میبایست مخاطب را به تماشای ادامه داستان علاقهمند کند و به اصطلاح قلابهای اولیه خود را برای جلب نظر تماشاگر درگیر کند.اتفاقی که در چهار قسمت آغازین فصل دوم سریال زخم کاری نمیافتد و بدون اینکه انتظارها برآورده شود، همانند بسیاری از فصلهای دوم سریالهای مشابه، روند مایوسکنندهای را در ذهن مخاطب ایجاد میکند.
فصل دوم سریال «زخم کاری» این روزها درحالی مهمان خانههای مردم است که نتوانسته به دلایلی چون خالی ماندن ساحت درام از قطبیت روایی، تغییر فضا از کاراکترمحوری به جریان خالهزنکی و تفسیر ناموزون از شرایط اجتماع و روابط موجود در آن، موفقیت فصل نخست را تکرار کند.
داستان مالک و سمیرا و پسرعموها در «زخم کاری» به اندازهای جذاب بود که دو سال بعد محمدحسین مهدویان را قانع کند که به سراغ فصل دوم آن و ساختن «زخم کاری؛ بازگشت» برود. مهدویان با تیمش که معمولا چندان دچار تغییر نمیشود و مجموعهای تازه از نویسندگان همکار بازگشته تا روایت «زخم کاری» را از همان جایی که مالک روی شنهای ساحل شمال ایران بر زمین افتاد را به تصویر بکشد. هر چند ساختن فصل دوم یک سریال موفق همیشه جذاب است اما بازگشت به دنیایی که تقریبا تکلیف آن را یک بار روشن کردهاید مانند حرکت بر لبه تیغ است. لبه تیغی که مهدویان در همان اپیزود ابتدایی «بازگشت» به خوبی آن را نشان میدهد و یک کارِ زخمی را به مخاطبش عرضه میکند.
در نقدهایی كه به تازگی از این سریال منتشر شدهاند، از شیوه بازیگری در این سریال بسیار تعریف و تمجید شده كه به نظر میرسد تیم رسانهای این مجموعه روی آن تمركز كردهاند. واقعا اینگونه نیست و بسیاری از بازیها كلیشهای و حتی ضعیف و اغراق شده هستند. دكوپاژها ساده و قصهگو هستند و كار پیچیدهای صورت نگرفته است كه نشان میدهد مهدویان حوصله ژانگولربازی و پشت درخت و دیوار پنهان شدن را دیگر ندارد.