فیلم ملودرام «رها» اولین ساخته حسام فرهمند است که داستانی اجتماعی و تلخ از مشکلات یک خانواده را روایت میکند.
محسن سلیمانی فاخر (منتقد سینما) در یادداشتی از منظر جامعهشناختی فیلم سینمایی «رها» که این روزها بر پرده سینماها در حال اکران است را مورد نقد و بررسی قرار داده است.
اگر عیاری با هوشمندی بیشتری «کاناپه» را جلو دوربین میبرد و بهانه دست ممیزان سرسخت وزارت ارشاد نمیداد، این فیلم بدون هیچ مشکلی در زمان خود به اکران درمیآمد و میتوانست در گیشه هم تا اندازهای موفق باشد.
سالهای اخیر و خصوصاً دوران پساکرونا را میتوان دوران به قهقرا رفتن سینمای مستقل اجتماعی ایران نامید؛ دورهای که در آن تولید و اکران این دسته از فیلمها به شکل رسمی و قانونی و غیرزیرزمینی به نازلترین میزان ممکن رسیده است.
در این مطلب به نقد فیلم «شاهنقش» به کارگردانی شاهد احمدلو پرداختیم.
فیلم «زیبا صدایم کن» به کارگردانی رسول صدرعاملی، پس از سالها دوری او از سینمای ملودرام، بازگشتی تحسینبرانگیز به این ژانر است. این اثر، با اقتباس از رمان نوجوانانهای به همین نام نوشته فرهاد حسنزاده، داستانی پدر-دختری را در یک روز در تهران روایت میکند.
فیلم «صبحانه با زرافهها» ساخته سروش صحت به نظر میرسد یک اثر پیچیده و فانتزی باشد که میخواهد با شیوهای خاص به دنیای درونی شخصیتهایش بپردازد.
یکی از نقاط قوت فیلم، تغییر تدریجی ژانر آن است. در ابتدا، فیلم به نظر میرسد که صرفاً یک درام خانوادگی تلخ است، اما کمکم تبدیل به تریلری روانشناختی میشود که مخاطب را درگیر کرده و در نهایت با پایانی تراژیک، او را مبهوت رها میکند.
یکی از اساسیترین سوالاتی که پیش میآید، این است که ما پروین را فقط در دو، سه پلان کوتاه در حال شعر گفتن البته غیر از شعر محتسب و مست در محفل ادبی شاعران دیدهایم. چرا اثر زیست شاعرانه ندارد؟ چرا در فضای شاعری، فیلمساز کمگویی را پیشه کرده است؟ پاسخ در اینجاست که ورزی میخواهد نشان بدهد سیاستمدار و فرد نظامی متوسل به دولت با زنش خوب تا نمیکند.
این فیلم، تجربهای است که نهتنها باید تماشا کرد، بلکه باید درباره آن اندیشید. بهرغم کندیهایی در روایت، اثر با عمق انسانی و اجتماعی خود، در ذهن مخاطب باقی میماند و او را به بازاندیشی درباره ارزشهای زندگی و جامعه وادار میکند.
«بچه مردم» فیلم کامل و بدون تقصی نیست. شاید بتوان گفت در مقیاس کلی به قاب تلویزیون نزدیک تر است تا سینما. اما بهدلیل نگاه جدید به موضوعات تلخ و نوآوری در پرداخت خلاقاته و فاتتزی، فیلم خوبی است.
«ناتور دشت» یک درام ملتهب و درگیرکننده است که تمام تخممرغهای خود را در سبد فصل فینال میگذارد و به جز این پایانبندی شکوهمند، اتفاق چندان خاصی را رقم نمیزند.
«خاتی» علیرغم بهره گیری از لوکیشنهای بکر و متعدد و زیبا ریتم کندی دارد و بخش زیادی از این کندی ریتم به روایت باز میگردد.
«بازی را بکش» از ناحیه کممایه بودن داستان و نگاه تککاراکتری خود ضربه میخورد؛ نه داستان چسب بسط محتوایی دارد و نه کاراکتر کلیدی روایت میتواند با کنشمندی خود، روندی سینوسی به داستان دهد.
موفقیتِ نسبی «باغ کیانوش» در جشنواره و فروشی که این فیلم کمدی فانتزی را به سومین فیلم غیرکمدی سال تبدیل کرد، سبب شد محمدجواد موحد دوباره به همراه کارگردانی فیلم اولی به سراغ «تاکسیدرمی» برود، فرمولی امتحان پس داده اما پرخطر.
«تاکسیدرمی» بهعنوان تنها نماینده سینمای کمدی فانتزی در جشنواره این دوره، علیرغم آنکه خوب شروع میشود اما به دلیل فقر داستانی و بلاتکلیف بودن در ماهیت خود، نمیتواند داستان سرراستی را برای مخاطبش تعریف کند و به همین دلیل با گنگی مشهودی مواجه میشود که چندان برازنده اثر نیست.
«رها» نخستین فیلم حسام فرهمند؛ یک اتفاق تازه و جدی در سینمای اجتماعی امروز ما است، فیلمساز نسبت به سوژهاش بلاتکلیف نیست و شناخت به اندازه نسبت به موقعیت دارد. دوربین نگاهش را به دل و درون جامعه متاثر از شرایط اقتصادی برده است.
«شوهر ستاره» فیلمی با شخصیتهای درونگراست که فیلمنامه نمیتواند جهان خاص آنها را به شیوهای دراماتیک به تصویر بکشد. متاسفانه آن زیرکی و فنون فیلمنامهنویسی که برای ساخت آثاری از این دست رعایت میشود، در این کار به چشم نیامد تا فیلمی که میبایست لحنی زنانه داشته باشد، در نشانگذاری کردن این تصویر، ناکام بماند.
«زیبا صدایم کن» دغدغه بیمکانی و یافتن سرپناه دارد، به وضعیت بد اقتصادی طعنه میزند و روی خط قرمز نقد گشت ارشاد نیز راه میرود؛ پس مخاطب را با اثری مواجه میکند که حرفی برای گفتن دارد اما از آن سو تصویرِ شهر بهمثابه آرمان شهری برای عملی ساختن خیالهای مخاطب، نوعی رویافروشی به اوست که با منطقِ قصه چفت نمیشود.
«شمال از جنوب غربی» فیلمی با دکوپاژ و برنامه است و زرگرنژاد نشان داده است که برای پلان به پلان فیلمش برنامه داشته است و دوربین، ایستا و یا سرگردان نیست و با یک فیلمنامه دکوپاژ شده به پیش رفته است.
«صددام» علیرغم اینکه از سوژه جذابی برخوردار است اما نمیتواند فضاسازی متناسبی حول این سوژه رقم بزند تا مشخص شود پدرام پورامیری پس از ساخت چند درام اجتماعی موفق، جهان کمدی را آنطور که باید و شاید، نمیشناسد.
فیلم «ناتورِ دشت» در جشنواره چهل و سوم و در میان خیلی فیلمهایی که یا داستان ندارند یا از فرط ابتذال قابل دیدن نیستند، اثری است قابل تامل که تماشاگر را تا انتها با خود همراه میکند؛ گرچه بسیاری داستان واقعی گم شدن یسنا در گلستان را خوانده و ماجرایش را دنبال کرده بودند.
«مرد آرام» همانند مردم شریف افغانستان، نجیب، غریب، بیشیله پیله، بیادعا، ساده و انسانی بود. اگر از شعارها و پیامهای اخلاقی فیلم با اغماض عبور کنیم، در دل روایت و شخصیتپردازی اثر، این دغدغه انسانی به وضوح قابل مشاهده است.
«گوزن های اتوبان» یکی از محدود فیلمهای اجتماعی خوب این دوره از جشنواره فیلم فجر است که احتمالا اکران عمومی موفقی را نیز تجربه خواهد کرد.
«زیبا صدایم کن» مهمترین ساخته رسول صدرعاملی طی ۲ دهه اخیر است که در آن، شیوه نوینی برای داستانگویی مطرح میشود، مخاطب به یک اینهمانی ظریف با قهرمانان داستان میرسد و حال خوب فیلم از پرده سینما به مخاطب سرایت میکند.
«شوهر ستاره» بازتابی واقع گرایانه از یک کلانشهر ارائه میکند و تک تک شخصیتها کنش و واکنشی منطقی دارند.
«اسفند»، ساختهی تازهی دانش اقباشاوی، تلاش میکند روایتی حماسی از زندگی شهید علی هاشمی، فرماندهی تأثیرگذار دوران دفاع مقدس، ارائه دهد.
فیلم سینمایی «چشمبادومی» به مسئله جدی هویت و شکاف نسلی میپردازد؛ آن هم در شرایطی که سینمای ایران با چالش بازنمایی انبوهی از نامسئلهها روبهروست.
امینی با «چشمبادومی» میخواهد یک فاصلهگذاری جدی با تمام کارگردانهایی کند که تا حالا با آنها کار کرده و حتی یک فاصله جدی با آثار خودش هم ایجاد کند. امینی با فیلم آخرش درست مانند شخصیت اصلی «لاتاری» عمل کرده و میخواهد، اسلحه به دست به جان شمایل خودش بیفتد و یک فیلمساز مولف خلق کند اما آیا این اتفاق میافتد؟
فیلم "آنتیک" ساخته هادی نائیجی، یکی از آثار بحثبرانگیز جشنواره فیلم فجر بود که با واکنشهای تند و نقدهای منفی بسیاری از سوی منتقدان و تماشاگران روبرو شد. این فیلم کمدی، نه تنها نتوانست انتظارات را برآورده کند، بلکه به اثری سطحی و بیمایه تبدیل شد که هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
اینکه قصهی فیلم لو برود یا نه، راستش اهمیتی ندارد. اصلا قصه در این فیلم اهمیتی ندارد. همه چیز برای مسخرهبازی چیده شده. برای شوخی با کمیته و تناقض میان آن دوره با دو تا آدم علاف دزد خردهپا که در بند سیاست نیستند ولی در موقعیتی گیر میافتند که وسط یک بازی سیاسی قرار میگیرند.
«رها» احتمالا اگر دومین تجربهی کارگردانش بود میتوانست بهترین فیلم جشنواره در سه روز اول باشد. البته تا همینجا هم اولین فیلم حسام فرهمند موفق ظاهر شده. تماشاگر و منتقد را راضی میکند. فقط اگر کارگردان برای پایان دادن فیلم آنقدر دست دست نمیکرد که قصه از رمق بیفتد و میدانست کجا کات بدهد که تماشاگر شوکه از سالن خارج شود، فیلم بهتری میشد.
فیلم "آنتیک" ساخته هادی نائیجی، با عنوان کمدی مخاطبان را به سینما کشاند، اما نه تنها نتوانست خندهای بر لبها بنشاند، بلکه با توهین به مقدسات و طنزی ضعیف، ناامیدی را به جای خنده به ارمغان آورد.
«لولی» فیلم شریف و اخلاقمندی است که متاسفانه نتوانست با در نظر گرفتن یک مهندسی مطلوب در فیلمنامه، آن اثرگذاری موردنظر خود را به همراه داشته و مخاطب را درگیر کند.
چشم بادومی» نخستین ورود صریح سینمای بلند داستانی ایران به موضوع کیپاپ و محک زدن دغدغهمندی آن در اکوسیستم ایرانی است. رویکردی که قطعا نمیتواند از چشم هواداران بسیار این فرهنگ موسیقی و البته خانوادههای آنها نادیده بماند.
«شمال از جنوب غربی» فیلم فرم است؛ استانداردهای بالایی در هارمونی عوامل اجرایی به خود میبیند اما این ظرف زیبا، خالی از محتوا است و نمیتواند همپای فرم، مخاطب را پای داستان سراسیمه خود نگهدارد.
با وجود برخی ایراداتی که به «اسفند» وارد است محتوای فیلم و پرداخت به یکی از شخصیتهای اثرگذار تاریخ معاصر در حوزه جنگ تحمیلی به خودی خود برای ماندگاری این اثر در سینمای ایران کفایت میکند.
فیلم «رها» با نقاب دغدغههای اجتماعی به دنبال پوشاندن نقصهای سینماییاش است. با فیلمنامهای ضعیف و اجرای ناپخته، این فیلم تلاش میکند تا با ایجاد جنجالهای اجتماعی و سیاسی، از نقدهای واقعی فرار کند.
فیلم «رها» به لحاظ استانداردهای بالایی که در توالی چینش هوشمندانه و منطق روایی به کار گرفته، با اقبال بالایی از جانب مخاطبان مواجه شده است.
«افسانه سپهر» تلاش قابل احترامی از یک گروه جوان با انگیزه در حوزه انیمیشن است اما به دلیل هدفگذاری نامناسب تا پایان فیلم مشخص نمیشود بالاخره مخاطب این فیلم کدام رده سنی است.
یک منتقد سینما درباره فیلم سینمایی «سونسوز» و بهرهگیری این فیلم از بازیگران و نابازیگران بومی و پرهیز از برخی کلیشههای رایج در آثار روستایی ایرانی نوشت.
«کفایت مذاکرات» یک فیلم کمدی ویژه بزرگسالان است که تلاش کرده تا گوشه چشمی به گیشه سینمای ایران در اکران داشته باشد که با توجه به فیلمنامه ضعیف و ساختار ضعیفتر آن این امر محقق نخواهد شد.
«آنتیک» یک کمدی موقعیت است که متاسفانه نتوانسته از ظرفیتهای وجودی خود برای فضاسازیهای کمیک بهره ببرد.
«سونسوز» که با بودجهی کم ساخته شده و هیچ بازیگر مطرحی ندارد به جز مریم مومن که لااقل در کارنامهاش چند فیلم به چشم میخورد و بقیه اهالی روستا هستند. نابازیگرانی که از همهی بازیگرانی که امروز در فیلمها دیدم، از علی سرابی تا باران کوثری و ارسطو خوشرزم که پارسال سیمرغ هم گرفته، طبیعیتر، باورپذیرتر، شیرینتر و دوستداشتنیتر بودند.
فیلم نه قصه مشخصی دارد، نه اهداف شخصیتها و دلایل رفتارشان برای تماشاگر مفهومی دارد. اتفاقاتی که در طول داستان برای کاراکترها رخ میدهد به درستی تعریف نشده و قطعاً پس از دیدن اسم فیلم با انبوهی از سوالات بی پاسخ مواجه میشوید.
«رگهای آبی» قرار بود فیلمی درباره فروغ باشد، اما در نهایت بیشتر شبیه به یک تلاش ناموفق برای بازسازی زندگی او شده است. نه قصهگویی فیلم به اندازه کافی عمیق است، نه بازیها آنقدر باورپذیرند که مخاطب را درگیر کنند.
فیلم «بازی خونی» با روایت رویدادهای تاریخی و مبارزات انقلابی شهر آمل، سوژهای ناب را به تصویر میکشد، اما در سایه ضعفهای هنری و اجرایی، نتوانسته عمق لازم را برای مخاطب ایجاد کند و از ایجاد اثری ماندگار بازمانده است.
ابوالفضل جلیلی در فیلم جدیدش "داد" به سراغ نوجوانانی رفته که در کانون اصلاح و تربیت به سر میبرند. فیلمی پر از نمادپردازیهای عمیق، اما با ساختاری پراکنده که ممکن است مخاطب را سردرگم کند.
«۱۹۶۸» درامی اجتماعی تاریخی با داستانی یک خطی است که عناصر دراماتیکش به ضرب و زور و با وصله و پینه بهم متصل می شوند.
درام «ترک عمیق» با آنکه تلاش کرده تا در مسیر اخلاق و شرافت گام بردارد اما به دلایلی چون «نبود زیرساختهای روانشناختی» و «رمزگشایی اندک در فصل فینال» نمیتواند مخاطب را از فضای گنگی که ساخته، راضی نگهدارد.