با وجود شکست «کاپیتان امریکا ۴»، مارول با «تاندربولتز*» و «چهار شگفت‌انگیز: گام‌های نخستین» دوباره برای بازگشت به روزهای اوج گذشته خیز برداشته است. اما به‌خاطر پروژه‌های ناامیدکننده‌ی متوالی در این سال‌ها و هدر رفتن چندین ابرقهرمان و داستان‌های کمیک، شاید مارول دیگر نتواند حتی با یک کامبک موفق کام طرفداران را شیرین کند.
چارسو پرس: پس از قله‌ای که مارول در سال ۲۰۱۹ و با «انتقام‌جویان: پایان بازی» فتح کرد، مدت‌هاست که MCU در رخوتی عجیب فرورفته است. از فیلم‌هایی که پس از «پایان بازی» اکران شده، به جرئت می‌توان گفت تنها دو فیلم ارزش تماشا دارند و سریال‌های دیزنی‌پلاس هم که اصلا حرفی برای گفتن باقی نگذاشته‌اند؛ حتی با معرفی کاراکترها و خطوط داستانی متعدد، راه مارول برای جمع کردن آن‌ها را دشوارتر هم کرده‌اند. «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» (Captain America: Brave New World) هم نتیجه‌ی همین ماجراست. فیلمی که تأثیر چندانی بر جهان کلی مارول ندارد و بیشتر به دنباله‌ای بر فیلم «هالک» ۲۰۰۸ می‌ماند؛ فیلمی که فقط ساخته شده تا خطوط داستانی باز فیلم‌ها و سریال‌های سابق را جمع کند و اینجا و آنجا با اشارات و ارجاعات، بلکه بتواند زمینه‌ی فیلم‌های انتقام‌جویان بعدی را بگذارد. در نقد فیلم «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» به اشتباهات مارول در سال‌های پسا «پایان بازی» اشاره می‌کنم.

هشدار؛ در نقد فیلم «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» خطر لو رفتن داستان وجود دارد

نقد فیلم «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز»؛ آینده در دستان سم ویلسون


داستان «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» پنج ماه پس از انتخاب تادئوس راس به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده رخ می‌دهد. راس سم ویلسون (کاپیتان آمریکای جدید) و خواکین تورس (فالکون) را به مکزیک می‌فرستد تا محموله‌ی آدامنتیوم را، که آینده‌ی جهان سینمایی مارول به آن وابسته است، از سایدوایندر و گروه مزدورش سرپنت پس بگیرند.

اگر همین نام‌ها هم برایتان گیج‌کننده بوده، متأسفانه باید بگویم جهان بزرگتر مارول ایجاب می‌کند برای آنکه دقیقا از اتفاقات سردربیاورید، لازم است که فیلم‌های سابق و سریال‌های دیزنی‌پلاس را دیده باشید. به جز سریال «فالکون و سرباز زمستان» که تحول شخصیتی فالکون به کاپیتان امریکا را در کنار دوست گرمابه و گلستان او، باکی بارنز (سباستین استن) دنبال می‌کند، برای دیدن «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» حتی دیدن فیلم «هالک شگفت‌انگیز» ۲۰۰۸ ضروری است! کاراکترهای تادئوس راس (که پس از مرگ ویلیام هرت، نقش او را در فیلم تازه هریسون فورد بازی می‌کند)، دختر راس یعنی بتی (لیو تایلر) و شرور فیلم ۲۰۰۸، دکتر استرنز (تیم بلیک نلسون) هم به «دنیای نو شگفت‌انگیز» آورده شده‌اند.

با این حال، اگر از بینندگان همیشگی مارول نیستید، آنقدرها هم جای نگرانی نیست که نویسندگان فیلم کار شما را راحت کرده‌اند. آن‌ها با دیالوگ‌هایی چنان مضحک، داستان را لقمه کرده و در دهان بیننده می‌گذارند که هر اتفاقی که افتاده، دارد می‌افتد یا می‌خواهد بیفتد، همه علنا توضیح داده می‌شوند؛ از روابط کاراکترها مثل اینکه تادئوس راس دختری به نام بتی دارد، تا چیستی آدامنتیوم. حتی شخصیت‌ها هم گاه و بی‌گاه به سم یادآوری می‌کنند که او کاپیتان امریکای جدید است؛ تا یک لحظه فراموش نکنید که سم ویلسون، کاپیتان امریکای جدید است!

تا یادمان نرفته سم ویلسون کاپیتان امریکای جدید است برگردیم به مأموریت بازیابی آدامنتیوم که موفقیت‌آمیز به پایان می‌رسد و راس او را به کاخ سفید دعوت می‌کند. سم، تورس و آیزیا بردلی (ابرسرباز و کاپیتان امریکای دوم که سال‌ها تحت آزمایشات مختلف قرار گرفت، اما سی سال به زندان انداخته شد و با کاراکترش در «فالکون و سرباز زمستان» آشنا شدیم) به مجلس راس می‌روند؛ اما آیزیا تحت تأثیر بازی‌های روانی شروری مرموز قرار گرفته و اقدام به ترور رئیس‌جمهور می‌کند. پس از ترور نافرجام راس، آیزیا باری دیگر به زندان فرستاده می‌شود. سم ویلسون و تورس ته‌وتوی قضیه را درآورده و می‌فهمند پشت گروه سرپنت و حمله‌ی آیزیا، کسی نیست جز دکتر استرنز که با هوشی خارق‌العاده حاصل از مغز گنده‌اش توانایی کنترل ذهن افراد را دارد و نقشه کشیده تا راس را نابود کند. البته، استرنز طراحی ظاهری بدی ندارد؛ به ویژه که جوهره‌ی کاراکتر کمیک را حفظ می‌کند. استرنز سپس با کنترل خلبانان امریکایی، به ناوگان ژاپن حمله کرده و امنیت ملی را به خطر می‌اندازد. خوشبختانه، سم ویلسون کاپیتان امریکای جدید است (!) و طی بهترین سکانس اکشن فیلم، جلوی این نقشه‌ی شوم را می‌گیرد.


اما یکی از مهم‌ترین جنبه‌های «دنیای نو شگفت‌انگیز» که در تریلرها هم مدام روی آن مانور می‌دادند، هالک قرمز است؛ کاراکتری که فقط به اندازه‌ی همان تریلرها در فیلم حضور دارد. استرنز از پشت گوشی با صحبت‌هایش راس را خشمگین می‌کند و به همین سادگی، رئیس‌جمهور به هالک تبدیل می‌شود. در این صحنه هریسون فورد با اجرای تادئوس راس آشفته که تحت تأثیر کلمات استرنز قرار دارد، باری دیگر توانایی اجرای خود را به نمایش می‌گذارد؛ البته چند سالی است فورد فقط برای پول بازی می‌کند؛ اما این بازیگر کهنه‌کار حتی وقتی انگیزه‌ای جز پول ندارد همچنان در میان بازیگران جوان‌تر می‌درخشد و مشخصا در نقش پیرمردهای عصبانی نظیر ندارد.

پس از آنکه هالک کاخ سفید را به ویرانی می‌کشد، نبرد نفس‌گیری بین او و سم در جاده‌ای مزین به شکوفه‌های گیلاس رخ می‌دهد که البته جلوه‌های ویژه‌ی پرسش‌برانگیزی دارد. آخرش هم بااینکه سم نمی‌تواند در یک مبارزه‌ی تن‌به‌تن او را شکست دهد، با گفتگو با هالک او را نرم می‌کند تا به ظاهر انسانی‌اش بازگردد. منطقی‌تر به نظر می‌رسید که بتی، که از اولین دقایق فیلم راس چشم‌انتظار او بود، کسی باشد که با پدرش صحبت کرده و او را سر عقل می‌آورد. اما لیو تایلر (که برای حضورش به طرفداران حسابی وعده داده شده بود) فقط در یکی-دو دقیقه‌ی قبل از تیتراژ در فیلم حضور پیدا می‌کند. در صحنه‌ی پس از تیتراژ نیز استرنز باری دیگر قدرت محاسبات‌اش را به نمایش گذاشته و از وجود دنیاهای دیگر می‌گوید.

اینجا بخوانید: معرفی، نقد و بررسی فیلم‌های خارجی



«کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» یکی دیگر از فیلم‌های هالیوودی اخیر است که پس از پایان فیلمبرداری، تحت تغییرات شدید قرار گرفته، دوباره از نو بازنویسی و صحنه‌های تازه‌ای در آن گنجانده شده؛ چندین نویسنده‌ی متفاوت نامشان پای فیلم خورده که با چسب و قیچی به جان فیلمنامه افتاده و به‌زور صحنه‌های تازه‌هایی به آن چسبانده‌اند. ازاین‌رو، سکانس‌های متعددی در فیلم وجود دارد که معلوم نیست ناگهان از کجا سروکله‌اشان پیدا می‌شود.

برای مثال، تمام صحنه‌های مربوط به گروه سرپنت و سرکرده‌اشان سایدوایندر (جانکارلو اسپوزیتو) یک خط داستانی کاملا مجزاست که پس از پایان فیلمبرداری به فیلم اضافه شده. ازآنجا که در فیلم چندین شرور مختلف وجود دارد، کاراکتر سایدوایندر هم به طور کل هدر شده و حتی با اشتباهات فراوان در طراحی و تدوین صحنه‌های اکشن، مواجهات سم و سایدوایندر هم هیجان خود را از دست داده‌اند. در این سکانس‌های اکشن، ضربات حدت و شدت لازم را ندارند و شکست دادن سریع و بی‌دردسر حریف، هرگونه تهدیدی را از بین می‌برد.

در صحنه‌ی گفتگوی سم ویلسون و استرنز که به دستگیری او می‌انجامد، قاب‌بندی‌ها و جلوه‌های ویژه‌ی افتضاح پس‌زمینه، نشان می‌دهد که حتی دو بازیگر برای دیالوگ‌گویی در یک اتاق حضور نداشته‌اند. لیو تایلر هم همینطور که در تک‌صحنه‌اش انگار اصلا در لوکیشن حضور ندارد؛ در جایی دیگر صدایش از پشت تلفن در گفتگو با راس مصنوعی به نظر می‌رسد. متأسفانه، پس از آنچه در پوسترهای «چهار شگفت‌انگیز: گام‌های نخستین» دیدیم، استفاده از هوش مصنوعی از مارول بعید نیست و شاید برای صدای تایلر از AI استفاده شده. شاید هم پس از بازنویسی‌ها و تدوین دوباره، دیالوگ‌های او را تکه‌تکه کرده و به هم چسبانده باشند. جلوه‌های ویژه‌ی فیلم هم حرفی برای گفتن ندارد و از ساده‌ترین پس‌زمینه‌ها گرفته، تا لباس کاپیتان امریکا و ظاهر استرنز و خلاصه برای هرچیز کوچک و بزرگی از CGI استفاده شده. اساسا، «دنیای نو شگفت‌انگیز» به یک کاردستی بزرگ می‌ماند که هزاران نفر روی آن کار کرده‌اند، اما آخرسر آش بی‌نمکی از آب درآمده است. با تمام این بی‌سلیقگی‌ها در فیلمنامه، کارگردانی و فیلمبرداری، عجیب نیست که «کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» به جز طرفداران سینه‌چاک مارول، با استقبال عموم مخاطبان مواجه نشده است.

مارول در چاله‌ی انتقام‌جویان جدید گیر افتاده است


پس از اوج حماسی که با «جنگ ابدیت» (Avengers: Infinity War) و «پایان بازی» (Avengers: Endgame) حاصل شد، مارول باید چند پروژه را فدا می‌کرد تا بتواند بنای لازم برای فاز بعدی دنیای سینمایی خود را بگذارد. اما شاید خود مارول تصور نمی‌کرد این فداکاری به قیمت فیلم‌ها و سریال‌های شش سال بعدی‌اش تمام شود. به جز «شانگ‌چی و افسانه ده حلقه» (Shang-Chi and the Legend of the Ten Rings) و «نگهبانان کهکشان ۳» (Guardians of the Galaxy Vol. 3) به سختی می‌توان توجیهی برای سایر عناوین این سال‌های مارول پیدا کرد. حالا، «کاپیتان امریکا ۴» ساخته شده تا با یک فداکاری دیگر راه فیلم‌های «تاندبولتز*» (Thunderbolts*) و «چهار شگفت‌انگیز: گام‌های نخستین» (The Fantastic Four: First Steps) را هموار کند و به تمام سوالاتی که در فیلم‌ها و سریال‌های سابق پاسخ داده نشد، جواب دهد؛ سوالاتی که قدمت برخی‌هایشان به سال ۲۰۰۸ می‌رسد!

البته مارول برای فاز چهارم و پنجم برنامه‌های دقیقی داشت. با کنار رفتن استیو راجرز، قرار بود تچالا (بلک پنتر) جای کاپیتان امریکا را بگیرد و به چهره‌ی اصلی مارول و احتمالا رهبر تازه‌ی انتقام‌جویان تبدیل شود. اما با مرگ غم‌انگیز چدویک بوزمن، این گزینه کنار گذاشته شد و هنوز که هنوز است، مارول نمی‌داند چطور جایگزینی برای بوزمن پیدا کند. سم ویلسون گزینه‌ی در دسترس بعدی بود و مارول کوشید با سریال «فالکون و سرباز زمستان» (The Falcon and the Winter Soldier) اذهان عمومی را برای جایگزینی تمام و کمال کاپیتان امریکا با کاراکتر آنتونی مکی آماده کند؛ این درحالی است که فالکون می‌توانست فالکون بماند.

نیازی نبود که حتما سپر کاپیتان امریکا را به سم ویلسون بسپارند تا برای رهبری انتقام‌جویان بعدی صلاحیت داشته باشد. آخرش برای آنکه مهر تأییدی بر این تصمیم زده باشند، مجبور شدند یک فیلم مجزا برای کاپیتان امریکای آنتونی مکی دست و پا کنند؛ فیلمی که داستان آن تأثیر چندانی بر جهان کلی مارول ندارد و فقط عنوانی است برای پل زدن بین فیلم‌های سابق و فاز بعدی مارول برای معرفی انتقام‌جویان جدید. همچنین، پاسخ به اینکه بالاخره آن سلستیالی که در فیلم «جاودانگان» (Eternals) از اقیانوس هند سردرآورد، چه شد! مارول حالا با حل شدن ماجرای سلستیال و خط داستانی مربوط به آدامنتیوم، زمینه‌ی حضور مردان ایکس را هم فراهم کرده است.

«کاپیتان امریکا: دنیای نو شگفت‌انگیز» به جای معرفی چندین شرور و مدام از این شاخه به آن شاخه پریدن، می‌توانست با تمرکز بر رابطه‌ی سم و کاپیتان امریکای سابق، آیزیا، بهتر جواب بگیرد؛ هم رابطه‌ی معنادار آن‌ها از سریال «فالکون و سرباز زمستان» را ادامه می‌داد، هم انگیزه‌های بهتری برای سم فراهم می‌کرد که جا پای کاپیتان امریکای استیو راجرز بگذارد. در یک فیلم صمیمی‌تر جوک‌های سم ویلسونی هم، که از شیرینی خود آنتونی مکی نشأت می‌گیرند، بیشتر فرصت ظهور و بروز داشتند. باکی بارنز نیز، که چنددقیقه‌ای در «دنیای نو شگفت‌انگیز» حضور پیدا می‌کند، می‌توانست نقش پررنگ‌تری در داستان سم ویلسون ایفا کند؛ مخصوصا که حالا او نماینده‌ی کنگره شده و قرار است بیشتر از او در «تاندربولتز*» ببینیم.

با وجود شکست «کاپیتان امریکا ۴»، مارول با «تاندربولتز*» و «چهار شگفت‌انگیز: گام‌های نخستین» دوباره برای بازگشت به روزهای اوج گذشته خیز برداشته است. اما به‌خاطر پروژه‌های ناامیدکننده‌ی متوالی در این سال‌ها و هدر رفتن چندین ابرقهرمان و داستان‌های کمیک، شاید مارول دیگر نتواند حتی با یک کامبک موفق کام طرفداران را شیرین کند. حقیقتا، امید زیادی به تاندربولتز وجود ندارد که به عنوان یک گروه متشکل از ضدقهرمان‌های دست‌چندم بعید به نظر می‌رسد بتوانند آتش اشتیاقی را که حول انتقام‌جویان وجود داشته، دوباره داغ کنند. «چهار شگفت‌انگیز: گام‌های نخستین» هم که بیشتر به زمینه‌سازی برای فیلم‌های «انتقام‌جویان: روز قیامت» (Avengers: Doomsday) و «انتقام‌جویان: جنگ‌های پنهان» (Avengers: Secret Wars) می‌ماند. تنها سریال «دردیویل: تولد دوباره» (Daredevil: Born Again) مانده که شاید بتواند مارول را از رخوتی که مدت‌هاست گریبانش را گرفته، آزاد کند. به هر حال، تنها باید صبر کنیم و ببینم یک گروه انتقام‌جویان به رهبری سم ویلسون آیا می‌تواند همان راه حلی باشد که مارول برای احیای MCU به آن نیاز دارد یا نه.

منبع: دیجی‌مگ