باب دیلن که با یک جایزه نوبل ادبیات، چهره بهمراتب پرسر و صداتری در دنیای موسیقی و هنر است، زیر ذرهبین رفت. اما نتوانست به اندازه موزیکال زندگینامهای قبلی منگولد، مخاطبان را راضی نگه دارد. در اسکار 2025 هم کاملاً بینصیب ماند و تیموتی شالامی باز هم نتوانست اعضای آکادمی را متقاعد به اهدای جایزه کند. نقد فیلم «یک ناشناخته کامل» را در این مطلب بخوانید.
چارسو پرس: فیلم «یک ناشناخته کامل» -یا «کاملا ناشناخته»- (A Complete Unknown) دومین درام موزیکال زندگینامهای جیمز منگولد درباره یک موزیسین شاخص امریکایی است. بیست سال پیش او فیلم «سر به راه باش» (Walk the Line) را درباره جانی کش، خواننده، نوازنده، ترانهسرا و آهنگساز امریکایی، یکی از چهرههای شاخص موسیقی امریکا، بود. «یک ناشناخته کامل» درباره باب دیلن، یک خواننده، نوازنده، ترانهسرا و آهنگساز مهم موسیقی امریکاست. «سر به راه باش» فیلم پرسروصدایی شد. منتقدان به طور ویژه بازی واکین فینیکس در نقش جانی کش را تحسین کردند. نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد هم شد. اما این ریس ویترسپون بود که جایزه را برای بازی در نقش جون کارتر، شریک زندگی و کاری جانی کش، با خود به خانه برد. «یک ناشناخته کامل» هم مشخصاً به خاطر سوژه مهمش، باب دیلن که با یک جایزه نوبل ادبیات، چهره بهمراتب پرسر و صداتری در دنیای موسیقی و هنر است، زیر ذرهبین رفت. اما نتوانست به اندازه موزیکال زندگینامهای قبلی منگولد، مخاطبان را راضی نگه دارد. در اسکار 2025 هم کاملاً بینصیب ماند و تیموتی شالامی باز هم نتوانست اعضای آکادمی را متقاعد به اهدای جایزه کند. نقد فیلم «یک ناشناخته کامل» را در این مطلب بخوانید.
هشدار: در نقد فیلم «یک ناشناخته کامل» خطر لو رفتن داستان وجود دارد!
فیلم موزیکال زندگینامهای «یک ناشناخته کامل» بر اساس کتابی به نام «دیلن الکتریک میشود» ساخته شده است و البته بیشمار مستند و ویدیوهایی که از باب دیلن در دسترس است. به طور ویژه، شاید مستند «راهی به خانه نیست» (No Direction Home) مارتین اسکورسیزی. فیلم داستان بخش از زندگی موسیقایی باب دیلن را روایت میکند؛ بخشی مهم و سرنوشتساز در ساخت آنچه امروز به عنوان یک بت، الگو، شخصیت مهم و تأثیرگذار از او میشناسیم. فیلم از اوایل دهه شصت، زمانی که باب جوان با اسم هنریاش از شهرش به نیویورک میآید تا وودی گاتری، خواننده محبوبش را ببیند. میداند که او در آسایشگاهی بستری است و وضعیت جسمانیاش مناسب نیست. در مستند اسکورسیزی میتوان با بخش اول زندگی دیلن تا پیش از ورودش به نیویورک و ورود به صحنه موسیقی فولک آشنا شد. چون فیلم به هیچ وجه قصد ندارد، گذشته باب جوان را برایمان روایت کند. به همین خاطر، فیلم نیاز به پیشزمینه دارد. مخاطبی که شناختی نسبت به باب دیلن ندارد، خط داستانی این فیلم برایش مبهم خواهد بود.
نقد فیلم کاملاً ناشناخته
ورود باب جوان به نیویورک و ملاقاتش با وودی گاتری بر بستر بیماری و پیت سیگر (ادوارد نورتون) یک چهره شاخص دیگر موسیقی فولک که نقش پدرانهای برای دیلن، دستکم در فیلم دارد، خیلی سریع میرسد به شهرت دیلن. یک رابطه عاطفی با دختری ساده و زیبارو در سطح زندگی و یک رابطه کاری/عاطفی بسیار مهم با جون بائز، موزیسینی هم سن و سال باب اما مشهور، در پسزمینه که در واقع میباید برعکس میبود، این فاصله آشنایی با دیلن جوان گمنام و دیلن مشهور را پر میکند. فیلم به هیچ وجه قصد ندارد وارد عمق و لایههای رابطه مهم و پیچیده جون بائز و باب دیلن شود که منجر به ساخت بعضی از شاهکارهای موسیقی جهان شده است. در واقع، بهخصوص درباره جون بائز اصلاً فیلم هیچ شخصیتپردازیای ندارد. این مشکل حتی درباره خود شخصیت باب دیلن هم صدق میکند. با اینکه بخش زیادی از فیلم بر او و تنهاییهای او متمرکز است. فیلمساز در واقع به شناخت خارج از قصه مخاطبان نسبت به باب دیلن واقعی حساب کرده است، و همینطور جون بائز به عنوان یکی از اشخاص مهم زندگی هنری و شخصی دیلن، که هر دو از نسخه واقعیای که از آنها در فیلمها و تصاویر مستند میبینی، بهمراتب تلختر و مغرورترند. به طوری که شیمی رابطه شالامی و الا فنینگ (بازیگر نقش سیلویا) بیشتر به واسطه بازی فنینگ بهمراتب بهتر از شیمی زوج دیلن/بائز است. و این یکی از ضربههای اصلیای است که به فیلم وارد میشود.
منگولد بر خلاف «سر به راه باش» اصلاً قصد نداشت در «یک ناشناخته کامل» قصهاش را روی وجه عاطفی زندگی قهرمان واقعی و زندهاش متمرکز کند. این شاید به این خاطر است که باب دیلن و جون بائز و دیگر شرکای عاطفی دیلن هنوز در قید حیاتاند. تمرکز فیلم منگولد بر نقطه عطف کارنامه موسیقایی باب دیلن یعنی تغییر مسیر از موسیقی فولک به موسیقی راک اند رول در نیمه دهه شصت میلادی است؛ تصمیمی که از نگاه پیشکسوتها و خانواده موسیقی فولک امریکایی، یعنی پیت سیگر و جون بائز و سایرین و حتی مخاطبان خود دیلن یک خیانت محسوب میشد. فیلم به اندازهای نسبت به تأثیر شخصیت جون بائز بر زندگی باب دیلن در ابتدای ورودش به صحنه موسیقی فولک بیتفاوت است که تو گویی قصد دارد این خیانت را عملاً در تمام ابعاد به نمایش بگذارد. البته نسبت به شخصیتهای مرد تأثیرگذار مسیر حرفهای دیلن تا این اندازه بیتفاوت نیست. شخصیت پیت سیگر با بازی خوب ادوارد نورتون به اندازه کافی مدت زمان فیلم را به خودش اختصاص میدهد که هم شخصیتش ساخته و پرداخته شود و هم تأثیرش نمایان باشد. بازی نورتون نقش بسیار مهمی دارد.
جون بائز به عنوان خواننده جوانی که پیش از دیلن به شهرت رسیده بود و با خواندن کارهای دیلن و آوردن او روی صحنه در اجراهای خودش به دیده شدن او و شنیده شدن کارهایش کمک کرده بود، سهم بسیار اندکی در این فیلم دارد. اجراهای بائز و دیلن میتوانست به مراتب بیشتر باشد. یک صحنه صمیمانه از او و دیلن که دیالوگهایش به شکل کودکانهای از شعر ترانه Diamonds and Rust بائز (ترانهای مهم در کارهای بائز که گفته میشود درباره دیلن و رابطهشان است) استفاده کرده و رابطه سردی را بین این دو به نمایش میگذارد، برای نمایش رابطه مهم این دو کم است. (جایی در این صحنه دیلن از ترانهنویسی بائز انتقاد میکند که اشاره به مصرعی از ترانه Diamonds and Rust دارد که میگوید «تو میگفتی شعرهای تو به دردنخورند.») برای توجیه رفتار سرد دیلن با بائز هم به متن ترانه It ain’t me Babe اکتفا کرده است که در آن دیلن خطاب به معشوقهای از انتظارات زیادش گلایه میکند و خودش را مناسب او نمیداند.
به طور کلی، فیلم برای شخصیتپردازی و حتی روایت قصه تا حد زیادی به ترانههایش تکیه کرده است که البته در یک فیلم موزیکال طبیعی است اما کافی نیست. بنابراین، روابط گنگ میمانند. تقریباً تمام روابط فیلم این چنیناند. شاید فقط بتوان رابطه دیلن با سیگر و گاتری را استثنا در نظر گرفت که مدیون صحنههای خوب آسایشگاه است و مدت زمان بیشتری که این شخصیتها بهخصوص دیلن و سیگر در فیلم با هم تعامل دارند. روابط عاطفی غیرواقعی و گنگ از آب درآمدهاند، بنابراین در لحظاتی که باید بار دراماتیک قصه را به دوش بکشند، شانههای نحیفشان تاب نمیآورد. صحنههای دوئتهای دیلن و بائز فقط از عکسهای مستندی که از این دو در دسترس است، شیمی و اتفاق موسیقایی را فریاد میزند. آنچه در فیلم میبینیم به هیچ وجه این ویژگی را ندارد. تنها لحظه سینمایی بین این دو زمانی است که بالاخره برای اولین بار به هم نزدیک میشوند.
اینجا بخوانید: معرفی، نقد و بررسی فیلمهای خارجی
پیش از این برخوردهای کوتاهی از دور با هم دارند. دیلن بائز را دیده و تحسین میکند و مشخصاً آرزو دارد که به او نزدیک شود. بائز اما دختر مغروری است که جوانک بااستعداد را دیده اما هنوز به خود راه نداده است. در شبی که خبر احتمال جنگ هستهای در کشور پیچیده است و همه در حال فرارند، بائز هراسان و چمدان به دست از جلو یک کافه زیرزمینی معروف رد میشود و صدای دیلن را میشنود که دارد یک ترانه ضد جنگ میخواند. به تماشایش میرود. نگاهشان در هم گره میخورد و عشقشان آغاز میشود. اما این جرقه اولیه به همین یک لحظه محدود و بعد خاموش میشود. دیگر هیچ معجزهای میان آن دو نمیبینیم. هرچه میبینیم تلخی و نخواستن بی دلیل است. حتی اگر واقعیت داشته باشد، با منطق قصهگویی جور در نمیآید. آنچه از رابطه این دو در فیلم میبینیم نه یک همکاری عاشقانه مرید/مرادی که رابطهای رقابتی همراه با خیانت در هر ابعادی است. یا فیلمساز اجازه نداشته بیشتر به این رابطه این دو نزدیک شود یا ترجیح داده از آن بگذرد تا زودتر به دیلن و ورود به فاز الکتریک راک اند رولیاش برسد.
آنچه فیلم در آن موفق است، بخش موسیقایی است. تیموتی شالامی حقیقتاًبرای تقلید صدا و خوانندگی باب دیلن زحمت کشیده است. حتی یک نسخه سینمایی بهتر خلق کرده است. دیلن شالامی خواننده بهتری از دیلن واقعی است، در حالی که به شکل خوانندگی او وفادار است. بازیگر نقش جون بائز هم از نظر خوانندگی، جون بائز خوبی ساخته است. آن صدای بهشتی و آن چهره غمگین معصوم در حال اجرا تا حد زیادی به درستی بازآفرینی شده است. وجه موسیقایی فیلم قوی است و این تا حد زیادی مدیون ترانهها و انتخابهای خوبی است که از میان ترانههای دیلن جای Love is Just a Four-letter-word که فقط بائز آن را اجرا و منتشر کرده، خالی است. معرفی جون بائز با اجرای زنده ترانه House of the Rising Sun بینظیر است.
اما در نیمه دوم، یعنی چند سال بعد از این وقایع که دیلن دیگر به شهرت رسیده و چهرهای شناختهشده در کوچه و خیابان است، فیلم از همه نظر افت میکند. از ریتم تا بازی شالامی تا روایت. این بخش متعلق به دورهای است که دیلن از تمام شخصیتهای مهم زندگیاش فاصله گرفته است و تنهاست. شریک عاطفی مشخصی ندارد. عینک دودی به چشم میکند. کمی مغرور است و از آن پسرکی که فقط از دیدن پیت سیگر و جون بائز خوشحال بود، فاصله گرفته است. دیگر علاقهای به ماندن در چارچوبهای موسیقی فولک ندارد. نمیخواهد تنها یا با جون بائز برود روی استیج با یک گیتار برای مردم هراسان از جنگ امریکایی قصه تعریف کند. «بیتلز» و «رولینگ استونز» در بریتانیا به شهرت جهانی رسیدهاند و راک اند رول حرفهای تازهای برای گفتن دارد. در حالی که باب دیلن صرفاً به خواننده ترانههای معترضانه موسیقی فولک معروف است. دیلن این برچسب را دوست ندارد و میخواهد جهانیتر شود. همه با این کار او مخالفاند اما دیلن اصرار دارد که مسیر کاریاش را تغییر دهد و حالا آنقدر قدرت دارد که بتواند این کار را بکند.
زمانی که دیلن تصمیم به انجام این کار گرفت، جهان در حال پوست انداختن از چارچوبهای سنتی به مناسبات دنیای مدرن بود که جنگ در آن هیچ جایی نداشت. جوانان در حال تجربه مواد محرک بودند و یک ساز آکوستیک تنها و یک خواننده و خواندن ترانههای وطنپرستانه ضد جنگ دیگر دستکم از نگاه دیلن حرف زمانه را نمیزد. او همانطور که از شهر کوچک خودش به شهر بزرگ آمده بود، حالا نمیخواست در قوانین دست و پاگیر موسیقی فولک بماند. پشت پا هم نمیخواست به آن بزند. میخواست ترکیبی از هر دو باشد. نیمه دوم «یک ناشناخته کامل» بر این بخش زندگی حرفهای دیلن تمرکز دارد اما بدون آگاهی قبلی هیچیک از اینها در فیلم قابل درک نیست. به عبارتی، ضمیمه تماشای «یک ناشناخته کامل» اقلاً مستند «راهی به خانه نیست» اسکورسیزی باید باشد. ترانهها و آلبومها که جای خود دارند. به عنوان یک قصه، «یک ناشناخته کامل» اصلاً قصهای برای روایت ندارد.
شالامی در نیمه دوم زیادی در تنهایی خودش غرق میشود. این اگرچه برای به نمایش کشیدن احساس تنهایی و غریبگی دیلن در جهانی که در آن زندگی میکند، لازم است، تلاشی که برایش شده، تو ذوق میزند. بیشتر از آنکه به یک غریبه تنها تبدیل شده باشد، ادای یک کسی را درمیآورد که نبوغش او را تبدیل به یک غریبه تنها کرده است. اگر در دیالوگها تحسین شخصیتهای دیگر نسبت به دیلن نباشد و اگر ندانیم که این باب دیلن است، این نبوغ را سخت میتوان در شالامی باور کرد. انگار نبوغ دیلن بزرگتر و بیشتر از توانایی فعلی شالامی در بازیگری است. به همین خاطر است که نیمه اول را بهتر بازی کرده است. او به جوان مشتاق نزدیکتر است تا نابغهای در آستانه تغییری بزرگ و با تأثیر جهانی.
فیلم در نیمه دوم در فضاسازی و معرفی شخصیتهای مهم این برهه از زندگی حرفهای دیلن هم ضعیف عمل میکند. این در حالی است که در فضاسازی نیمه اول موفق است. به اندازهای روی خود دیلن (دقیقاً معلوم نیست چه چیز دیلن) متمرکز است که از نزدیک شدن به شخصیتهای دیگر که در روایت قصه و زندگی واقعی بسیار مهماند، ناتوان میماند. به طوری که بعد از پایان فیلم این پرسش در ذهن شکل میگیرد که فیلمساز در این صد و چهل دقیقه داشته چه کار میکرده است. چطور موفق شده در «سر به راه باش» از ابتدای زندگی جانی کش و روابط شخصی و عاطفی تا درونیات شخصیت و اجرای مهم زندگی و نقطه عطف کاری را به درستی و با کشش لازم روایت کند اما در این دو ساعت حتی از رسیدن به نقطهای که این همه برایش وقت صرف کرده، باز میماند.
همچون فیلم «بوهمین رپسودی» (Bohemian Rhapsody) یک درام موزیکال زندگینامهای دیگری که درباره فردی مرکوری و گروه کوئین بود، «یک ناشناخته کامل» هم بر یک کنسرت مهم و سرنوشتساز در کارنامه دیلن تمرکز دارد. «سر به راه باش» هم با یک اجرای مهم تمام میشود. اما هرچه این دو فیلم در رسیدن به این نقطه موفقاند، «یک ناشناخته کامل» شکست میخورد. «بوهمین رپسودی» که مشخصاً برای بازآفرینی اجرای معروف کوئین ساخته شده و رامی مالک هم به همان خاطر اسکار بهترین بازیگر نقش او ل مرد را دریافت کرد. اما نه منگولد و نه شالامی هیچیک در این قسمت امتیاز کامل را نمیگیرند. اسکار را هم به شالامی ندادند. با وجود تلاش زیادی که در بازآفرینی دیلن کرد.
اگر باب دیلن را بشناسید و اگر مستندها را دیده باشید، متوجه میشوید که کارگردان برای روایت کل قصه بهخصوص همین بخش مهم تغییر مسیر از فولک به راک اند رول و استفاده از گیتار الکتریک و بند راک در آلبومها و اجرای زنده، از سطحیترین بخش واقعیت استفاده کرده است. از همه چیز خیلی سطحی گذشته است. مثل صحنه تلاش پیت سیگر برای بریدن کابل با تبر که اصلاً به نورتون و سیگری که ساخته نمیآید. انگار هیچیک از شخصیتها موفق نمیشوند آن تنش لازم را که قرار است درام و نقطه اوج فیلم را بسازد، به وجود بیاورند. بنابراین، مصنوعی و تقلیدی بودن همه چیز توی ذوق میزند و این با موضع فیلم که با تغییر مسیر دیلن همگام است، در تضاد است. چون در اجرای موسیقی هم تأثیر دارد و این بیشتر عدم تأیید دیلن به نظر میآید تا تحسین روحیه سرکش و آزاداندیشانه او. بهخصوص در مقایسه با نیمه اول که به لحاظ موسیقایی فوقالعاده است و اثرگذاری لازم را دارد.
اگر فیلمساز با این دوپارگی قصد داشته مخاطبش با اعضای خانواده موسیقی فولک همذاتپنداری کند، موفق شده است. چون فیلم نیمه اول خودش را بیشتر از نیمه دومش دوست دارد. دیلن جوان را میان وودی گاترز و جون بائز و پیت سیگر با ملودیهای ساده و قصیدههای سیال ذهنش بیشتر میپسندد تا دیلنی که دیگر نمیخواهد بائز روی صحنه نمیرود و به دوستان قدیمیاش و کسانی که در شهرت امروزش نقش داشتهاند، پشت کند. حالا وسط ترانهاش آژیر میکشد و در مهمترین فستیوال موسیقی فولک که برای حفظ میراث این موسیقی برگزار میشود، با بند کامل روی صحنه بیاید و در نهایت بر خلاف میلش یک قطعه با گیتار اجرا کند. ولی چون نابغه است و چون هر کس ترانههایش را میخواند به صدر جدول ترانههای برتر میرود، باید با نگاه جهانشمول و بازتری تماشایش کرد. او کسی است که با فراتر رفتن از مرزها پایهگذار سبکی جدید و عامل یک تغییر فرهنگی در حرکت از سوی سنت به مدرنیته بوده است. آیا «یک ناشناخته کامل» در به تصویر کشیدن این نبوغ موفق است؟ تلاش میکند.
منبع: دیجیمگ
https://teater.ir/news/70285