نمایش مارمولک از شبکه چهار که اساسا دخلی به تغییر نگرش کلی مدیران رسانه ملی ندارد و در واقعیت امر آنچه میتوان به دلایل و انگیزه پخش فیلم اشاره کرد، بیشتر معطوف به نگرانی از بایکوت رسانه ملی از طرف مردم و در خوشبینانهترین حالت تغییر نگرش مدیران فعلی نسبت به پیام فیلم و به تعبیری تلاش برای بازسازی اعتبار و اعتماد عمومی از روحانیت است که در ذهنیت مردم به درست یا غلط مسبب معضلات و مشکلات و بحرانهای ریز و درشت اجتماعی و سیاسی میدانند.
«سونسوز» که با بودجهی کم ساخته شده و هیچ بازیگر مطرحی ندارد به جز مریم مومن که لااقل در کارنامهاش چند فیلم به چشم میخورد و بقیه اهالی روستا هستند. نابازیگرانی که از همهی بازیگرانی که امروز در فیلمها دیدم، از علی سرابی تا باران کوثری و ارسطو خوشرزم که پارسال سیمرغ هم گرفته، طبیعیتر، باورپذیرتر، شیرینتر و دوستداشتنیتر بودند.
فیلم نه قصه مشخصی دارد، نه اهداف شخصیتها و دلایل رفتارشان برای تماشاگر مفهومی دارد. اتفاقاتی که در طول داستان برای کاراکترها رخ میدهد به درستی تعریف نشده و قطعاً پس از دیدن اسم فیلم با انبوهی از سوالات بی پاسخ مواجه میشوید.
«رگهای آبی» قرار بود فیلمی درباره فروغ باشد، اما در نهایت بیشتر شبیه به یک تلاش ناموفق برای بازسازی زندگی او شده است. نه قصهگویی فیلم به اندازه کافی عمیق است، نه بازیها آنقدر باورپذیرند که مخاطب را درگیر کنند.
فیلم «بازی خونی» با روایت رویدادهای تاریخی و مبارزات انقلابی شهر آمل، سوژهای ناب را به تصویر میکشد، اما در سایه ضعفهای هنری و اجرایی، نتوانسته عمق لازم را برای مخاطب ایجاد کند و از ایجاد اثری ماندگار بازمانده است.
ابوالفضل جلیلی در فیلم جدیدش "داد" به سراغ نوجوانانی رفته که در کانون اصلاح و تربیت به سر میبرند. فیلمی پر از نمادپردازیهای عمیق، اما با ساختاری پراکنده که ممکن است مخاطب را سردرگم کند.
«۱۹۶۸» درامی اجتماعی تاریخی با داستانی یک خطی است که عناصر دراماتیکش به ضرب و زور و با وصله و پینه بهم متصل می شوند.
درام «ترک عمیق» با آنکه تلاش کرده تا در مسیر اخلاق و شرافت گام بردارد اما به دلایلی چون «نبود زیرساختهای روانشناختی» و «رمزگشایی اندک در فصل فینال» نمیتواند مخاطب را از فضای گنگی که ساخته، راضی نگهدارد.
«صیاد» پتانسیل این را داشت تا با بهرهبردن از ارتباط زناشویی علی سرابی و مارال بنیآدم، لحظات عمیقتری را در زندگی شخصی شهید به تصویر بکشد اما آنچه فیلم در این وجه ماجرا از پس آن برنیامد، باورپذیرساختن همین ارتباط برای مخاطب است.
مشکل فیلم «صیاد» در ارائه تصویری ناقص از سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را می توان در نبود شخصیتپردازی مناسب درباره صیاد شیرازی و شخصیت هایی چون بنیصدر و بی توجهی به تاریخ مکتوب دانست.
«رها»، همچنین، استیصال پدری است که نابرابری اجتماعی انباشته از تضاد طبقاتی، او و خانواده اش را به قعر فرو می برد. سازمان عظیمی که کارکردهای انسانی خود را از دست داده است و در آن، خانواده ها، به منزله ستون فقرات تشکیل دهنده آن، بیمار و ناتوان شده اند. جامعه ای که خانواده هایش، توانی برای حل مشکلات خود ندارند.
«عقلانیت سینمایی»، در شرایط اضطرار و پر تنش، لازمهی مدیریت تشکیلاتی است که متفاوت با فضای رایج وزارتخانهها و ادارات و مؤسسات دولتی عمل میکند.
ابوالفضل جلیلی درحالی پس از ۲۷ سال به جشنواره فجر بازگشته که «داد» آورده چندانی را برای این کارگردان به همراه نداشت. اگرچه نگاه اخلاقی و دغدغهمندی انسانی این کار ستودنی است اما این مقولات زیبا با روکشی از «فقر داستانی»، «عدمتشخیص نیازهای روز نوجوانان» و البته «عدمبازورزی کارگردان در قیاس با فیلمسازی ۴دههای خود» تزئین شده که این ملغمه، چندان به مذاق مخاطبان سینما خوشایند نیست.
«شبگرد» یک هجویه است. هجویهای بر وضعیت امروز جامعه و سینمای ایران. فیلمساز به طور ویژه قصد بازتاب تصویر جفنگ سینمای درام اجتماعی ایران را داشته است.
اما وضعیت در عصر جدید از سال 57 به بعد فصل تازهای در سینمای ما به وجود آورد. هرچند فیلسازهای موج نو توانستند به نحوی به کار خود ادامه دهند لیکن فعالیت آنان به مرور تاثیر گذشته را از دست داد.
فیلم «هفتاد سی» اگرچه بر پایه یک ایده خوب بنا شده که به نظر میرسد حاصل دغدغههای اخلاقی فیلمساز است، اما در مراحل بعد از ایده نتوانسته حق آن را ادا کند و هم در فیلمنامه و هم در کارگردانی ضعف دارد.
کنار گذاشتن فیلم «پیر پسر» از لیست جشنواره فیلم فجر امسال بار دیگر بحثهای داغی پیرامون نگاه سلیقهای و سیاسی به آثار سینمایی ایجاد کرده است. آیا این تصمیم بر پایه معیارهای فنی و هنری بوده یا تحت تأثیر فشارهای بیرونی اتخاذ شده است؟
از فیلمهای خوبی که این روزها بر پرده سینماها نقش بسته، «برف آخر» است که در ژانر اجتماعی و خانوادگی تولید شده و روایتی از روزهای تکراری زندگی یک دامپزشک است.
جنازه، کویر، ون، راننده و چند مسافر که تا رسیدن به ایست و بازرسی مخاطب با احوالاتشان آشنا میشود. احوالاتی که به معنای دقیق کلمه در فیلم «ساخته» میشود. زرنگار از ضمیر شش نفر داستانی را روایت میکند که در جزئیات متحیرکننده و در بیان قصه گیراست، این یعنی زرنگار دقیقا آنچه از سینما طلب میشود را به مخاطب ارائه میدهد.
فیلم سینمایی«برف آخر» درام درونی یک کاراکتر تنها، کم حرف و پر رمز و راز بر بستر سکون طبیعت و برف و سرما است که در انتها گرمایی به اندازه روشنایی چراغ های روستا از فاصله دور، درون و برون کاراکتر را گرم و تلطیف می کند.