نمایش «زندانی در دانمارک» به کارگردانی محمد مساوات، خوانشی جسورانه و پستدراماتیک از «هملت» شکسپیر است که به جای وفاداری به متن اصلی، بر واسازی رویداد اجرایی تمرکز دارد. در این اثر، شبح هملت از تابوت تاریکی برمیخیزد تا در جهانی از فساد و تباهی، مخاطب را به رویارویی با «امر واقعی» دعوت کند و با دستکاری لذت تئاتری سنتی، تجربهای متفاوت رقم بزند.
چهارشنبه 22 مرداد 1399 21:12
جوالدوز نويسنده نمايش «عباسميرزا» با استمساك او به ريشههاي كنايهآميز موجود در متن، دريچهاي ميگشايد كه مخاطب امروز همچنان بين آن تاريخ گذشته و حال سرگردان بماند و از اين رهگذر به دركي سياسي از وضعيت كنوني خود برسد. نقل قولهاي خالهزنكي از محله قديمي نيز دستاويزي است به زبان طنز كه تلخي گروتسك و ريشخندش از پيرامون نمايشنامه و اجرا بيرون ميزند. محله نمونهاي در خاطرات ايرانيان با زناني تصوير شده در اندروني، تحتالحمايه مردان كه مهمترين كار روزمرهشان نُقل محافل بودن است.
سه شنبه 21 مرداد 1399 00:00
ملكيجو همانند «نان» يا «كرگدن» در انديشه پستمدرن است. او دنيايي ميآفريند كه نه زمان دارد و نه مكان. از دل راديويي عظيمالجثه ميان صحنه گفتارهايي به زبان انگليسي و آلماني بيان ميشود و پدر و پسر روي صحنه، به زبان فارسي سخن ميگويند.
سه شنبه 21 مرداد 1399 00:00
«جانكاه» قرار است واقعا جانكاه باشد، ما را زجركش كند. مدام ببينيم چند جمله تكرار ميشود و گويي از آن مربع نوري روي زمين امكان خروجي وجود ندارد. ما در اسارت نمايش قرار ميگيريم و شكنجه ميشويم.
چهارشنبه 7 خرداد 1399 21:58
شخصيت خارج از اثر عليزاد همواره با انتقاد از سيستم آموزشي همراه بوده است و شايد شدت گرفتن آن در يك سال گذشته، «اولئانا» را بدل به يك مانيفست آموزشي كند. هر چند به نظر چنين رويكردي تقليلگرايانه است چرا كه او در گذشتهاي نه چندان دور و با شرايطي متفاوت نمايشنامه ممت را اجرا كرده بود.
سه شنبه 6 خرداد 1399 20:40
سالگشتگي نمايشي خود ارجاع در آثار كوهستاني محسوب ميشود كه به روايت دو شخصيت نخستين نمايش موفق كوهستاني يعني رقص روي ليوانها اشاره دارد. موفقيت رقص روي ليوانها و اتمسفر غريب و جذابي كه به همراه داشت دستمايه و ايده اصلي نمايش سالگشتگي قرار گرفته است.
پنجشنبه 28 فروردین 1399 08:28
نمايشنامه «فرشته تاريخ» آنچه را كه با تواضع فراوان هديه ميكند يك لذت تراژيك است. مسيري كه شخصيت در آن به پيش ميرود تا به تراژيكترين لحظه خود يعني گذر از زيستن به خاطر نفس زيستن برسد.
شنبه 3 اسفند 1398 16:22
وقتی مخاطبی پای نمایشی رئالیستی مینشیند، میخواهد هنر بازیگری ببیند و لذتش را ببرد. متاسفانه این لذت از ما دریغ شد و نتوانستیم آنطور که باید با اثر ارتباط برقرار کنیم. اما حداقل خوبی کار این جوانان این بود که نمیخواستند تحت تاثیر بازیهای ورژن سینمایی اثر قرار گرفته و تقلیدی کورکورانه از آن داشته باشند.
شنبه 26 بهمن 1398 13:14
نمایش هرچند کوچک اما توانسته از پس فضای گروتسکی که ادعا میکند بربیاید و از این بابت دل مخاطب را نزند. ایدهی کار بسیار خوب است اما میتوانست بیشتر از این حرفها بسط و تعمیم پیدا کند.
چهارشنبه 23 بهمن 1398 12:22
میگوید بدت نیاید اما تو خیلی نفهمی. میگویم چطور؟ میگوید: من از تو توقع داشتم که من را بفهمی. آن چکمههای سفید را بفهمی. آن تابلو انتزاعی در عمق صحنه را بفهمی. آن همه قرص را بفهمی. دیگر به تو لازم نیست بگویم که استعاره یعنی چه. تو نمیفهمی زخممعده چیست؟!
یکشنبه 13 بهمن 1398 18:44
کارگردان اثر قصد دارد عیوب اجرایش را بر سر اداره بازبینی بیاندازد (که تقریبا این روزها در میان کارگردانان به یک رسم و رسوم بدل شده) اما ناغافل به خود و اثرش چنگ میاندازد. شما خودتان کلاهتان را قاضی کنید که یک اجرا تا چه میزان میتواند خاکبرسری باشد که حتی اگر یک ساعت از آن را نیز حذف کنند، باز هم میتواند در صحنه حاضر شده و علیالظاهر لطمه چندانی نبیند.
یکشنبه 13 بهمن 1398 18:30
بنده لازم میدانم از این موقعیت استفاده کرده و از همه کسانی که در تئاترآزاد کشور فعالیت میکنند عذرخواهی میکنم. در این سالها با آثار آنها به چشم نمایشهایی نازل و سخیف برخورد شده اما بنده میخواهم تمام قد از شرافت کارهای آنها دفاع کنم. چرا که حداقل میدانند کجا ایستادهاند و به گونهی کاری خود اشراف کامل دارند.
یکشنبه 13 بهمن 1398 00:00
شیرخشک نمایشی بدون کلام، استعاری، و سراسر درهزار توی زبان و تصویرست. و قرارست مخاطب را در فضایی که ساخته و پرداخته از میزانسهایِ هنریست، به مفاهیمی نزدیک کند که در سایهی این قابها به اِدراکی در محتوا برسد.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 02:15
اگرچه بخش اعظم تقليلها و تعديلهايي كه منيژه محامدي بر متن نمايشنامه اعمال كرده است، به صحنههايي مربوط ميشوند كه غير از مطولسازي نهچندان معنادار زمان اجرا، بازتابي از شرايط اجتماعي، فرهنگي و گفتماني خاص جامعه مبدا هستند اما، بخش ديگرآن، چنانچه از خلال فرآيندهاي اجرا قابل رديابي است، به تمركز بيش از حد كارگردان بر زيباسازي ميزانسنها و تسريع ريتم و ضرباهنگ رويدادها و شناخت احتمالي او از كم توجهي ذاتي مخاطبان ايراني به ماهيت و كيفيت ديالوگ و مواجهه عمدتا سطحي آنان با تئاتر و كاركردهاي آن مربوط ميشود و به همين دليل هم او، بخش عمده توجه خود را بر فرآيندهاي مربوط به انتقال درونمايه متن متمركز كرده و به نقش و كاركرد ديالوگها در ارتقاي فرهنگ گفتوگو و منطق تعاملِ زباني، توجه كمتري داشته است.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 00:00
بيمنطقي در يك نمايش قابل درك است. اينكه ژستها به سوي نوعي فاصله گرفتن از روايتگري ميرود، اينكه ميخواهد اشكال روايي مرسوم را در هم شكند، قابلدرك است؛ اما رابطه ميان خلاصه نمايش، شكل روايي و ژستهاي اجرايي قابلدرك نيست.
چهارشنبه 9 بهمن 1398 01:50
اجراي جان و جو از نمايشنامه كريستوف، تا حد زيادي وفادارانه و خلاقانه است. حميد رحيمي و محمدرضا چرختاب در مقام بازيگر به خوبي توانستهاند فراز و فرود نقشهاي جان و جو را اجرايي كنند. نمايش پرمدعا نيست، اما روزمرّگي را به خوبي نشان ميدهد.
یکشنبه 6 بهمن 1398 18:13
در نقد و بررسی نمایش آقای اشمیت کیه؟ به نویسندگی سباستین تیری و کارگردانی سهراب سلیمی هر دو منتقد کانون ملی منتقدان تئاتر ایران از بحران هویت و خودبیگانی انسان معاصر در جهان گفتند که ما را متوجۀ خویشتن می گرداند.
جمعه 4 بهمن 1398 16:20
تئاتر واکنشی، تئاتری مبارزهجویانه است و رهگشا. میتواند به عنوان الگو و شاخصی باشد برای کسانی که با خودسانسوری و ترس پا به صحنه میگذارند و چیزی را به مخاطب ارائه میدهند که فرسنگها با خود و جامعهشان فاصله دارد. هرچند ماندن و ایستادن در استعاره میتواند زیانبار باشد اما چارهای مفید است در برابر زور و فشار دستگاه سانسور. «مادرنزاییده» اگر کمی احتیاط و مصلحتاندیشی قاطیاش میشد هیچوقت رنگ صحنه را به خود نمیدید و هرگز زاییده نمیشد.
سه شنبه 1 بهمن 1398 00:00
«۳/۱۴» تلاش دارد تا روایت خیانت یک مرد به همسر و حتی دوستدخترش را نمایش دهد اما مشکل اینجاست که مؤلف نه تنها به قبح این مساله اشاره کرده بلکه پشت مرد میایستد و گویی آن را در مقام یک مظلوم قرار میدهد. نمایش از ورود زن نصاب ماهواره خوب پیش میرود و حتی با ورود دوستدخترش اثر قابل تحمل است اما با ورود همسر واقعی او، نمایش به یک سقوط آزاد تبدیل میشود.
اجراي لرز را ميتوان تلاشي دانست براي خلق يک جهان تکين اما معناباخته؛ اما اين تمناي معناست که عامل موفقيت را که وارونگي زباني باشد، پس ميزند و بحران ميآفريند.
فراکتال نگاه نو، آشناييزدايانه، انديشه و نظام برهمزنندهاي دارد که تماشاگر تازهخواه را دعوت به تماشا و ديدن ميکند.