نسبت واقعیت با حقیقت چیست؟ آیا امر حقیقی جُستنی است؟ آیا میتوان روایتی فارغ از رأی راوی پیش کشید؟ آیا واقعیت در زمینِ حقیقت میروید؟ آیا میتوان در کلاف هزار گره واقعیت راهی به سوی حقیقت جُست؟ اینها همه پرسشهایی است که نمایش تازه محمد مساوات پیش میکشد. بگذارید کمی عقب برویم و کمی بیشتر بدیهیات را مرور کنیم. از طبقات تقلید افلاطونی، از صندلی مثالی به آن صندلی که نجار میسازد تا صندلی نقاشی که هنرمند ...
ششمین نشست نقد صحنه با حضور سیامک صفری، منوچهر شجاع، امید طاهری و بهزاد صدیقی برگزار می شود.
نمایش پسران تاریخ به کارگردانی و دراماتورژی اشکان خیلنژاد، اجرایی امپرسیونیستی و شاعرانهای است از نمایشنامه شکوهمند، فرهیخته، طناز و در عینحال نامتعارف الن بنت، نمایشنامهنویس، نویسنده و بازیگر ۸۳ ساله بریتانیایی.
نمایش «گم و گور» ، ظاهرا قرار است در فضای متعلق به مردگان، با کسب و کار مرگ شوخی کند.
«آندورا» شهری است که در آن، مردم شهر، یهودیان (جهودها) را به چشم آدمیانی ترسو، زائد، و موجوداتی کودن میشناسند که تنها برای سودهای مالی و لذتهای جنسی باید از آنها بهره بُرد. «کانِ» معلم به همراه همسر، دخترش «باربلین» و فرزندخواندهاش «آندری» در این شهر زندگی میکنند.
ایولف کوچولو، یکی از آخرین نمایشنامههای نوشتهشده توسط هنریک ایبسن، از پیشقراولان رئالیسم در نمایشنامهنویسی و درام مدرن است. در این دوره ایبسن آثار دیگری مانند جان گابریل بورگمان و رستاخیز ما مردگان را هم نگاشته است. این آثار سخت، مبهم، تیره و حتی تخیلی مینماید. در هر کدام از این نمایشنامهها با شخصیتهایی روبهرو میشویم که از راه رفته پشیمانند. گویی آلمرز، روبک و گابریل بورگمان همگی بازتابی از شخصیت ایبسن پیر هستند در دورانی که او به خلوت خویش پناه برد و به دروننگری و واکاوی بیشتر در سکوت پرداخت و شناخت و درک شهودی را همراه شخصیتهای اصلی این نمایشهایش تجربه کرد.
همین که میشنوی جمعی از شاگردان زندهیاد سمندریان به همت خود دور یکدیگر گرد آمدهاند و برای نمایش صحنهای دست روی نمایشنامهای گذاشتهاند که تقریباً تمامی جایزههای معتبر تئاتری آمریکا اعم از جایزهی الیویر، جایزهی جامعه تئاتری وِستاِند، جایزهی منتقدان نیویورک و همچنین جایزهی معتبر پولیتزر در سال ۱۹۸۴ را از آنِ نویسندهاش کرده، کمی کنجکاو میشوی که اثر چگونه از آب درآمده است. این مهم از آنجایی برایت برجستهتر می شود که فیالمجموع ارادت و احترامی ویژه به سبک و سیاق نمایشنامهنویس این اثر نیز قائل باشی. همین موضوع کافیست تا نقد این هفته را به نمایشی اختصاص دهیم که این روزها در تماشاخانه پایتخت به روی صحنه آمده است.
سالها پیش مقالهای در گاردین خواندم، درباره ظهور خصوصیترین شهرهای دنیا. نگارنده برای بسط ادعای خود که چرا فضاهای عمومی به شدت به فضاهای خصوصی تبدیل میشوند، وارد تحلیلهای طبقاتی شده بود و این خودخواهی در ظهور شهرهای محصور را معلول «سرمایهداری افراطی» خوانده بود. همانجا جریان سیال ذهن مرا جایی برد پشت درهای این شهرها و اینکه گیریم که رشد کردند و تعدادشان فراتر از تصور امروز ما رفت. آن وقت با کنجکاوانی که میخواهند خود را به این شهرها برسانند چه میکنند؟
پنجمین نشست نقد صحنه توسط باشگاه تئاتر فرهنگسرای ارسباران با همکاری موسسه ی افرامانا برگزارشد
تئاتر اجتماعی پرداختن به یک درام با موقعیت استثنایی نیست بلکه توجه به گرهایست که زندگی روزمره تعداد قابل توجهی از افراد جامعه را مختل کرده است و باید برای باز شدنش به فکر چاره بود. بنده به واقع خجالت میکشم تا در باب دوخطی نمایشنامه این اثر صحبتی به میان آورم اما برای بررسی عمق فاجعه چارهای نیست که به دلِ فاجعه زد.
نمایش «نذار این خواب تعبیر بشه»که این روزها به کارگردانی مهدی نصیری روی صحنه است، نقد و بررسی میشود.
«این یک پیپ نیست»، تلاش جسورانه یک نقاش-کارگردان است در انضمامی کردن مفاهیم فلسفی یک نقاشی بر روی صحنه… در این نمایش روایتهای واقعی مألوف دچار اختلال و فروپاشی شده و امکانهای ناشناخته، متفاوت و متضادی از روایتها (واقعیتها) پدیدار میشوند. امور نامرئی و ناملموس همتراز واقعیتهای مرئی و مأنوس به برانگیختگی معماگونه و رازآلودگی در این نمایش میانجامد.
در زندگی روزمره با واژههایی چون نقد، انتقاد و منتقد بسیار روبرو میشویم. امروزه گسترش وسایل ارتباطی و دسترسی آسان و همگانی به رسانهی مجازی شرایطی ایجاد کرده است که همه میتوانند نظرات خود را بیان کنند و به تبع آن به نوشتن نقد در هر زمینهای بپردازند. هر شغلی که داشته باشیم و به هر فعالیتی که مشغول باشیم، به نوعی با پدیدهی نقد روبرو هستیم. پدیدهای که برای برخی ناخوشایند است و از آن اجتناب میکنند، چه از پذیرش آن و چه از ارائه کردنش، چرا که آن را عیبجویی و ایرادگیری محض میدانند و نمیخواهند در هیچ سویی از این رابطه قرار گیرند. اخیراً در وبلاگی میخواندم که «…من به نقد هیچ اعتقادی ندارم… منتقد عموماً کسی است که چون خودش کار خاصی انجام نداده، از ٰ کار خاصٰ دیگران ایراد میگیرد…» از قضا چنین باوری بسیار هم رایج است. اما با تمام مواضعی که در رابطه با مسئلهی نقد وجود دارد، نقد بخشی فعال در تمام زمینههای اجتماعی بوده و خصوصاً در فعالیتهای هنری و فرهنگی بخشی اساسی به حساب می آید که در طول تاریخ، خود تبدیل به یک سبک نوشتاری شده است. به قول ارسطو «به راحتی میتوان از نقد اجتناب کرد، اگر هیچ نگوییم، هیچ نکنیم و هیچ نباشیم.»
نقش زنان در نمایشنامه بکت، بسیار محدود، غیرتاریخی و فروکاستهشده است. از این لحاظ بکت یک اثر ضدزن تلقی میشود. ملکه جوان، همسر هانری گریان، شکوهگر و زیردست شاه است و در نمایش حتی شاه را به دلیل عشقاش به یک مرد، بکت، تهدید به بیآبرویی میکند. اما در واقعیت تاریخی ملکه الینور همسر هانری دوم که ده سالی نیز از او بزرگتر بود، زنی قدرتمند و بسیار جذاب و اغواگر است و در سالهای ابتدایی ازدواج برخلاف سایر زوجهای سلطنتی، عشاق پرشوری بودند.
اگر ایوب آقاخانی را نمیشناسید و از سبقهی تئاتری او بیاطلاع هستید که هیچ اما اگر او را همچون حقیر میشناسید، بدونشک با تماشای این نمایش مناسبتی با خود فکر میکردید که همانطور که آقاخانی با آب و تاب در دانشگاه، رادیو و برنامههای تلویزیونی به تشریح مبانی درام همچون تعلیق، کشمکش، شخصیتپردازی، گرهافکنی و گرهگشایی میپردازد، کاش قدری از این تئوریهای جا مانده از صحنههای این روزهای تئاترمان را به نمایش «هفتِ عصر هفتم پاییز میرساند».
«این یک پیپ نیست» همان مثال معروفیست که همواره در تقابل عینیت و ذهنیت از آن استفاده میشود. به تعبیری ممکن است چیزی که به آن اشاره میشود یک پیپ نباشد اما در آن لحظه هر نوع کد یا تصویری که از یک پیپ داریم در ذهنمان شکل میگیرد. اینک مساوات در قامت طراح و کارگردان در تلاش است تا پیپی که در اذهان ما شکل گرفته را به یک واقعیت عینی نیز تبدیل کند. بدون شک این مساله باید از دالان ذهن تاکید و تقویت شود و آنقدر بر آن اصرار بورزد تا به منصه باور برسد با وجود این که آن شیء یا موضوع و یا مساله اساساً وجود خارجی و یا حقیقت نداشته باشد.
نمایش «طپانچه خانم» به کارگردانی شهاب حسین پور شنبه ۲۹ مهر در چهارمین نشست «نقد صحنه» نقد و بررسی می شود.
یکی از شاخصترین ِ این معیارها در تئاتر امروز ایران میزان ِ فروش و جذب مخاطب است. بهگونهای که اگر تئاتری نتواند به کف فروش مناسب در زمانی مشخص دست یابد، باید بهسرعت صحنه را برای اجرایی پررنگ و لعاب و بفروش خالی کند. دیگر مهم نیست چه ایدهای در کار است، مهم نیست چه میزان از خلاقیت، تجربهگری و مسئولیتپذیری اجتماعی توسط یک هنرمند دنبال شده است. آنچه مهم است خیلِ تماشاگران است که پاشنههای در سالنها را برای تماشای سلبریتیها از جا در بیاورند.
سومین نشست نقد صحنه با حضور بهزاد صدیقی، فرهاد آئیش، مائده طهماسبی، عادل بزدوه، رامتین شهبازی، آیلار نوشهری و رامین فناییان در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود.
سیامک صفری بیتوجه به مناسبات مادی جامعه و صدالبته ساختارهای مقوم نظم اجتماعی و سیاسی، به لامبورگینی و درنهایت صاحب لامبورگینی نقد دارد؛ دیدگاهی که درنهایت به جای نقد سرمایهداری لجامگسیخته و تمنای امحای مناسبات آن، به سرمایهدار و زالوصفتیاش نهیب میزند؛ رویکردی که درنهایت بازتولید وضعیت موجود است. در غیاب آگاهی طبقاتی و فرم رادیکال اجرائی، لامبورگینی درنهایت به نمایشی تقلیلگرا و حافظ وضع موجود ختم خواهد شد.
در نشست نقد نمایش «نوای اسرارآمیز» به این نکته اشاره شد که کلمه، زبان و مکان نزد اریک امانوئل اشمیت نویسنده اثر ویرانگر انسان هستند و این عوامل به عنوان نیروی مهاجم وارد داستان می شوند.
نمایش «دشمن مردم» با حضور رامتین شهبازی در تالار مولوی مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.
محفل بیعاری، نمایش شکلگرایی است که از زبان یکی از سرکوبشدهترین قربانیان طبقات انسانی در تاریخ، یعنی خواجگان (اخته شدگان)، روایت میشود.
ماراساد به کارگردانی مریم برزگر البته نمایش تنآسایی نیست اما نارسا، اخته شده، سردرگم و کمارتباط با مضامین و شاکلههای محتوی و اجرایی متن جنجالی پیتر وایس به نظر می رسد.
بی پدر، محمد مساوات، نمایش افشاگر و ویران کنندهای است. ضربه میزند، از جای میجهاند و برمیآشوبد. به قول آنتونن آرتو ، این آشفته کردن هستی آدمی از ویژگیهای اصلی تئاتر است. این نمایش بخشهایی از وجود را بینقاب کرده و ابعاد دیگری از آن را معرفی میسازد و به دنبال آن وارد ساحتهای حیرتزا و بیپردهتری از هستی این وجود، در عرصه میشود.
مجید اصغری: چه خوش اقبال هستیم که نمایش " بوف کور " را در آغاز سال ۹۶ میبینیم و از آن لذت میبریم. با این بهانه به دلمان صابون میزنیم، به خود امید داده و زیرلب زمزمه میکنیم " سالی که نکوست از بهارش پیداست ".
" منِ توی آینه " دیدی فراتر از این کلیشهها را دنبال میکند و در جستجوی مفهوم و رابطهای تازه از منِ درون آینه است. غزل شجاعی با نگارش این اثر نشان میدهد که جدا از کنشگری میتواند استعدادهای نهفتهی خود را در نمایشنامهنویسی نیز محک بزند. او به خوبی کلیشههای دمدستی و رایج این گونه آثار را شناسایی کرده و تا حدی در شروع اثر توانسته از آنها نیز دور شود. این روند تا لحظه آشنایی دختر با منِ درونِ آینه به خوبی قوام میابد و پیش میرود. این لحظه دقیقاً همان نقطه عطف ابتدایی نمایشنامه ماست که حتی در این اثر به خوبی پردازش میشود.
نمایشنامه یک اثر برای سنین کودکان و نوجوانان باید از سادگی، طراوت، امید و نشاط توأم با آگاهی برخوردار باشد. دوستان فکر میکنند هرچه اجرا شل و وِلتر باشد یعنی مقصود ما از سادگی نیز همان است! به هیچوجه اینطور نیست. سادگی در ژانر کودک و نوجوان باید در فرم روایی اثر ساخته و پرداخته شود.
خدا رحمت کند جناب هوشنگ کاووسی را. روحشان شاد. او بود که اولین بار از اصطلاحی به نام " فیلمفارسی " برای آثار سینمایی نازل، مبتذل و پیش پاافتاده استفاده کرد. این رویکرد کاووسی که خود از پیشگامان نقد تحلیلی در ایران به شمار میرفت برای آن بود تا مرز میان آثار هنری شریف با سخیف تمیز داده شود و تذکر دهد که هر ننه قمری که پشت دوربین نشست و ژستِ هنری گرفت کارگردان نیست و هر آشغالی که روی پرده سینما نمایش داده شد الزاماً نباید فیلم خطاب شود. حال در چنین شرایطی خلأ وجود کاووسی نامی در فضای تئاتری ما تا چه میزان میتواند حسرتآمیز و دردآور باشد. مقصودم این نیست که تئاتر ما نیاز به یک ناجی دارد. به هیچ وجه. تئاتر ما مدتهاست که بوی گند گرفته و به هوای تازه نیاز دارد. نسیم خوشِ آگاهی و تفکر. صداقت و اگر خدا خواست کمی شرافت در پدید آوردن یک اثر هنری. بگذریم...
به نظر میرسد نمایش ترن هر چند بار احساسی و اجتماعی که بر دوش بازماندگان شهداست را بهخوبی فهمیده است، اما در تحلیل سیاسی و اجتماعی درمیماند. این درماندگی به ارائه تصویرهای غیرواقعی منجر میشود. در اجرا هم نمایش ترن اختلالهایی دارد
نمایش "بازگشت به خانه" در ادامه سلسله نشست های "دوشنبه های نقد تئاتر" کانون ملی منتقدان در تماشاخانه ارغنون برگزار می شود.
نمایش " حرفهای " اثری روان، سرپا، قوام یافته و دارای نبضی یکپارچه با چند اشتباه کوچک است که با برطرف شدنش، لایق آن میشد که به عنوان یکی از بهترین کمدیهای چند سال اخیر خطاب شود. اما با این حال نمایش با در اختیار داشتن کنشگرانی حاذق و مجرب، از ادا و اطوار و خودنمایی مبرا بوده و به اثری دوستداشتنی و جذاب تبدیل شده است. اما افتخارات این اثر پیش از این که مدیون کیانیان، هاشمی و رهنما باشد، مدیون دوشان کواچویچ است.
نقد و بررسی نمایش "بلاتاریا" نوشته و کار مهدی رحیمی سده دوشنبه 25 بهمن توسط کانون ملی منتقدان تئاتر ایران برگزار میشود.
نمایش " مارکس و کوکاکولا " اثری شریف است و بیادعا. به شدت نسبت به اوضاع جهان پیرامونش دغدغهمند است. نمایشنامهای آبرومند از " نیل اسکو " در ژانر کمدیسیاسی که وجه سیاسی بودنش به کل کار میچربد و حتی پا را فراتر نهاده و به مسائل زناشویی یک زوج دانشجو میپردازد.
نمایش " اسکورسیزی " ( که اگر بشود اسمش را نمایش گذاشت که اینجانب بعید میدانم ) اثری به شدت سطحی، زرد و سخیف است. از آنجا که نه قصهای دارد و نه کاراکتری برایمان میسازد، ناچار دست میزند به چرندگویی و پرندپردازی. اثری به شدت رو به عقب (نسبت به آثار قبلی کارگردان عزیز) که بیشک در شأن و حرمت جشنواره فجر است. جشنوارهای که مدتهاست خود را بیآبرو کرده و فقط هست که صابون به دلمان زنیم که ما هم یک جشنوارهای داریم و صدهزارمرتبه شکر!
مسعود رایگان علت کارکردن این متن را درواقع فجایع رخداده در منطقه خاورمیانه میداند. این روزها جنگ و شقاوت بیداد میکنند و همه بیآنکه بدانند انسان هستند دیگری را میکشند و آن را به دیگری نسبت میدهند و خود را از قتل مبرا میدانند.
تئاتر تلهموش می توانست از حیطه ی یک طرح خوب پا را فراتر بگذارد و اجرایی تر شود. این طرح، تمام موارد مورد اشاره را داراست اما در حد همان پلات خوب باقی مانده است.
با هدف معرفی و نقد آثار شرکت کننده در جشنواره تئاتر فجر کارگروه نقد، تعدادی از نمایش های حاضر در بخش های گوناگون را مورد بررسی قرار خواهد داد.
مهرداد خامنهای با وجود سه دهه تجربه، پژوهش و کارگردانی در عرصههای تئاتر و سینما در کارنامه کاری خود، برای من در وهله اول نه یک تئاتری است و نه یک سینماگر. وی برای من بیشتر به یک فعال اجتماعی میماند تا یک هنرمندِ تئاتری یا سینمایی. او بیشترفضای تئاتر را به چشمِ یک پایگاهِ مهمِ اجتماعی میبیند تا محیطی برای بیان دیدگاههای هنری.
حسن پارسائی: نمایش "کلاغ" سمانه زندینژاد به دلیل آدابته ایرانی، تأویلآمیزی و تحلیلپذیری، اجرایی دیدنی به شمار میرود.
نمایش بانوی گمشده ما را متوجه گمشدگیهای بزرگی خواهد کرد که در صورت از دستدادن روابط انسانی به دامچاله افسردگیها و اضمحلال روحانی دچار خواهیم شد.
حسین کیانی در زمینه تئاتر ایرانی و با بهرهمندی از نقطهنظرات انتقاد اجتماعی همواره یکی از پایههای اساسی تئاتر این روزهای ماست و البته پارسا پیروزفر هم در این سالها همواره بر وجوه منتقدانه در آثارش تأکید کرده است و شاید گلنگری گلنراس از دیوید ممت نقطهعطفی از این لحاظ باشد که در برداشت اخیرش از آنتوان چخوف نیز تأکید دوبارهای بر این موضوع میکند، البته با این تفاوت که اینبار از منظر طنز به آن میپردازد. محمدحسن معجونی هم اینبار یکی از تندترین متنهای نمایشی قرن بیستم را به صحنه آورده است که در آن آرنولد وسکر ایرلندی آشکار و پنهان انتقاداتش را بر سرمایهداری حاکم بر انگلستان وارد ميكند. البته معجونی خواسته زهر تندرویهای متن وسکر را بگیرد چون دیگر زمانه اکنون با ٥٠، ٦٠ سال پیش متفاوت است و از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی ایران و انگلستان هم نوع مواجهه را تغییر داده است. در آنجا مواجهه ملیتها دلیل اصلی شکلگیری آشپزخانه است و در اینجا حضور کارگران در یک آشپزخانه تنها دلیل مواجهه شده است.
مرادی با این کار به ما گوشزد میکند که همهی ما و حتی خودش به عنوان کارگردان اثر در خشونت علیه زنانمان نقش داشتهایم و با پذیرش این واقعیت است که میتوانیم در جهت اصلاح این مسئله برآییم.
ترس از تماشاگر گمانم ترسی باشد ابدی. ترس از تماشاگر دانشجو به نظرم چیزی بسیار پیچیدهتر است. این دادهای که با شما به اشتراک میگذارم را هنوز راهی برای پردازشش پیدا نکردهام. نمایش به خاطر کاریکاتور شدن صحنههای مختلف باعث خندهام میشد. خندهای که بعد از مدتی متوجه شدم خیلیهای دیگر هم در سالن دچارش شدهاند.
همه مشکل ما این است که میخواهیم نمایشمان را صرفا بر اساس ایده و ساخت تصاویری که سالهاست منسوخ شدهاند پیش ببریم و دور از انتظار نیست اگراین شیوه کارساز نباشد، در گل بماند و قدمی پیش نبرد. مشکل آن جایی است که ما خروارها ایده اجرایی را روی هم تلنبار کرده، کمی از سنت و کمی از خشونت های مدرن نیز رویش گذاشته و اسمش را میگذاریم " پست مدرنیزم ". به همین راحتی!
محمد چرمشیر زیاد نمایشنامه نوشته و تقریبا روي دست او نمایشنامهنویس نداریم، اما «باغبان مرگ»ش یکی از نمایشنامههای بهیادماندنی اوست. آروند دشتآراي هم یک کارگردان جوان و خوشذوق است، آتیلا پسیانی هم که یک بازیگر قَدر است و مارین ون هولک یک بازیگر جوان بااستعداد هلندی که فارسی را عین بلبل حرف میزند. جمع همه اینها کافی است که یک نمایش را با ویژگی همراه کند.
بابک قهرمانی تهیهکننده نمایش "کلاغ" از ساخت اپلیکیشنی تازه در فضای فرهنگی و برگزاری جایزه نقد 3500 دلاری نمایش "کلاغ" خبر داد.
در این سالها نمایشهای بسیاری از چخوف به روی صحنه آمده است؛ نمایشهایی که جملگی سعی بر وفادارماندن به متن چخوف یا شخصیتها و تمهای نمایشنامههای اساسی وی مانند ایوانف، دایی وانیا، سه خواهر، مرغ دریایی و... داشتهاند. ماتریوشکا اما در این میان اثری است یگانه و منحصربهفرد که به غایت از ویژگیهای اثری چخوفی تبعیت میکند.
یکبار دیگر امکان بازنمایی طبقه کارگر به میانجی نمایش آشپزخانه، به نویسندگی آرنولد وسکر انگلیسیزبان مهیا شده است؛ نمایشی در رابطه با کارگران یک آشپزخانه که در تولید فراوردهای همچون خوراک برای طبقات مختلف اجتماعی در رستورانی مدرن، مشارکت میکنند؛ همان فراورده تاریخی که «ژان بری یات ساراوین» دربارهاش گفته؛ «گزینش خوراک است که سرنوشت ملتها را رقم میزند».
آروند دشتآرای در ادامه پروژه بینا فرهنگی این چند سال اخیرش، به سراغ مفهومی تازه در قبال شناخت «دیگری» رفته است؛ دیگری در مقام غیر، از کشور، فرهنگ و زبانی دیگر؛ یادآور «گفتوگوی فرهنگها و تمدنها». نام نمایش هم دعوتی به این شناخت است: «درباره تصویرت از من تجدیدنظر کن!»؛ جملهای پر از ابهام و سرگردان میان خواهش و دستور، خطاب تفسیربرانگیز اینروزها در قبال برخورداران، متمولان، مهاجران، مطرودان و پناهجویان. «تصویری» که با ١١ سپتامبر، بهار عربی و جنبش والاستریت و البته سبعیت داعش، بیشازپیش مخدوش شده و بهنظر با رویکرد مطالعات فرهنگی آروند دشتآرای، تصحیح نخواهد شد